inicio mail me! sindicaci;ón

آرشیو برای دی, ۱۳۸۵

 

آن سفر دراز من …

سخت ترین کار خداحافظی از کسانی است که دوستشان داریم و من چگونه می توانم از کسانی چون پیغمبر اعظم(ع) و ائمه بزرگوار بقیع(ع) خدا حافظی کنم آن هم در شرایطی که پنجاه روز تمام در هر نفسی به یادشان بودم و با آنها بودم و هر گاه از کار خسته می شدم٬ پنجره های اتاقم را باز می کردم و رو به آن گنبد سبز سلام می دادم و پرنده های بقیع را می دیدم که در آن حضور ساکت ٬گرد قبور مقدس امامانمان بال بال می زدندو من باز به کار بر می گشتم.

در این مدت که شاید شیرینی و لذت آن هیچ گاه در زندگیم تکرار نشود ٬ به یاد تمام دوستان و عزیزانی بودم که با آف لاین ها ٬ ایمیل ها ٬ کامنت ها و تماسهای تلفنی التماس دعا داشتند. برای آنها که خواسته بودند نماز خواندم ٬ برای برخی دعا کردم ٬ سلام برخی را به پیامبر گرامی و ائمه غریبمان رساندم ٬ برای آنها که  خواسته بودند در کنار خانه خدا و خانه رسول خدا از حافظ برایشان تفال زدم و جواب را برایشان نوشتم . و در کل از صاحبان این سرزمین مقدس برای تمام دوستان و مخاطبانم خواستم که به آنها و همه آرزومندان توفیق زیارت این فضای نورانی را عنایت کنند.

من خودم را روسیاهتر از اینها می دانم . اما آنقدر پیامبر و امامان خوب و مهربانی داریم که بعید می دانم آنها مرا دست خالی از این سرزمین به خانه ام بر گردانند و دعاهایم را بخصوص آنها را که برای دیگران کرده ام بی پاسخ بگذارند.

امشب آخرین شب وصال ماست . هر کدام ما زانوی غم به بغل گرفته ایم و نمی دانیم باید چگونه بار سنگین این انس یک و نیم ماهه را تحمل کنیم . هیچ گاه فکر نمی کردم آن همه لذت و حلاوت این سفر ٬ فقط در شب آخر به اندوه و غم تبدیل شود. همیشه همین طور است . آنگاه که می خواستم از آقا ابا عبد الله الحسین و حضرت ابوالفضل و امام علی علیهم السلام وداع کنم  هم همین طور بودم و یا هر بار که به زیارت مشهد مقدس مشرف می شوم .

دوستان بخش مخابرات آمده اند و می خواهند سیمهای تلفن را جمع کنند. من در همین جا از همه دوستانم خدا حافظی می کنم و برایشان از خداوند بهترین روزها و ایام را آرزومندم.

ایام مهم محرم فرا رسیده است . از همه خوبان می خواهم در این ایام و در این شبها هر گاه که سیمهای اتصال به این منابع بزرگی و بزرگواری وصل شد به یاد این برادر کوچک خود هم  باشند.

تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او

زان سفر دراز خود ٬ عزم وطن نمی کند……..

 
 

مردانی برای تمام فصول !

۱-از دعای کمیل پنجشنبه شب که بر می گشتیم ٬ توی صحبتها متوجه شدیم قطع صدای بلندگو از نیمه های دعا ٬کار برادران شرطه سعودی بوده است ! بدین صورت که یکی از آنها وقتی در جایی که مشرف بر بلندگو و مراسم بوده چای خود را نوش جان می کند بقیه چای خود را روی دستگاه و سیم می ریزد و بلندگو ابتدا نیمسوز می شود و سپس کاملا می سوزد. البته اینکه این کار وی عمدی بوده یا نه جای تامل دارد و ما هم در این دیار غریب مجبوریم که آخرش همه کارهای اینها را حمل بر صحت کنیم و بگوییم ان شاء الله گربه بوده  است !چاره دیگری هم داریم ؟!

۲-بعد از همین مراسم و در حین برگشتن و صحبتهای دیگر به یک چیز دیگر هم پی بردیم ! من از آقای هاجری پرسیدم که خواننده دعا مثل اینکه خیلی حال نداشت و خواندن دعا را به حالت  نوعی اسقاط تکلیف می گذراند. کاش همان کسی را می آوردند که دعای عرفه را خواند. آقای هاجری خندید و گفت : ایشون همون آقای زین العابدینی است که دعای عرفه را خواند. و اضافه کرد : ایشون همون کسی است که در ده دوازده سال اخیر ٬ همیشه دعاهای مراسم مدینه را می خواند! داشتم از تعجب شاخ در می آوردم !باورم نمی شد . دوباره می پرسم و حاجی دوباره تکرار و تاکید می کند که بله ایشون سالهاست تنها دعاخوان مراسم حج است . می گویم اگر در هر چیز دیگری قحط الرجال داشته باشیم ٬ در مداح و روضه خوان و دعاخوان که اصلا کمبود نداریم و حتی اضافاتشان را هم می توانیم به کشورهای اسلامی صادر کنیم . آنوقت با چه توجیهی چنین کاری را می کنیم ؟حاجی سکوت می کندو حاج آقا سیدی هم چیزی نمی گوید. اعصابم به هم می ریزد و تمام راه را به توجیه احتمالی آقایان برای  این تصمیمشان  فکر می کنم .

اتفاقا مدتهاست به این موضوع می اندیشم که مثلا شخصی چون حاج آقا محمود مرتضایی فر یا همان وزیر شعار معروف چرا هنوز باید با این کهولت سن به شغل خطیر شعاردهی مشغول باشد و چرا هنوز یک نفر جوان قبراق و تازه نفس در این دستگاه عریض و طویل شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و ستاد نماز جمعه جایگزین ایشان نشده است . آقای مرتضایی فر٬ هم از اقوام نزدیک شوهر خاله من است و هم همسایه و هم محلی من و سالهاست که با هم دوستیم و همدیگر را می شناسیم . اینها را برای این گفتم که یک وقت خدای ناکرده این تعریض را حمل بر دشمنی و کینه و از  این مارکهای رایج نکنید و مطمئن باشید که من حاج محمود آقا را خیلی بیشتر از کسانی که الان او را هنوز به کار می گیرند دوست دارم ٬ اما اینکه ۲۷ سال است که او هر سال به حج می آید و شعارهای روز برائت را تکرار می کند ٬ آیا این کاری است که از هیچ جوان و حتی پیر دیگری بر نمی آید ؟! یا در همین نماز جمعه تهران و مراسم دیگری که به مناسبتهای ملی در پایتخت برگزار می شود حتما هنوز باید از ایشان برای شعاردهی استفاده شود؟ دلیل اینکه از کس دیگری استفاده نمی شود چیست ؟چرا با یک مراسم بزرگداشت آبرومندانه برای ایشان و تقدیر از سه دهه خدمات وی به انقلاب ٬ راه را برای افراد مستعد جدید باز نمی کنیم ؟ آنوقت ما می رویم سراغ اینکه چرا آقای محمود جاسبی رئیس مادام العمر دانشگاه آزاد کشور ما شده است و چرا برخی مسئولیتها برای بعضی دائمی است و جالب اینکه بعضی سلطنتی هم هست و باید بعد از مرگ پدر به پسر هم برسد !مثل همان فتنه ای که بروجردی کاظمینی راه انداخته بود. و ظاهرا ماجرا به بعد از مرگ پدرش که امام جماعت مسجدی در خیابان خراسان تهران بود و وصیت کرده بود که حتما بعد از مرگش باید پسرش امام جماعت شود و باقی قضایا که خودتان هم می دانید٬مربوط می شود.

با این فرهنگ که ما مثل آقای جاسبی مدیریت جای پر درآمدی  چون دانشگاه آزاد را ملک طلق پدری خود بدانیم و یا امامت جماعت مسجد را ارث بابای خودمان تلقی کنیم و مسئولیت شعار دادن و مداحی کردن و روضه خواندن  را هم به ایضا تا زمانی که ما زنده هستیم یا فلان مسئول بالاتر در مصدر امر هستند تنها در تیول خود بدانیم ٬ مطمئن باشید که راه را بر هر اصلاحی خواهیم بست و دولت اصولگرای اصلاح طلب باید با این مافیاهای فرهنگی و مذهبی هم حتما مبارزه کند تامردم بتوانند  کمی هوای تازه استنشاق کنند.

این بحث ادامه داری است که همکاری و همیاری شما را هم می طلبد و می توان موجی هم راه انداخت تا شاید به مدد آن موج کاری شود و اصلاحی صورت گیرد.

 
نوشته بعدی »