باور کنید : اینها را شریعتی گفته است !
این مقاله را حتما تا آخر بخوانید !
بار دیگر به سالگشت درگذشت بزرگمرد عرصه روشنفکری دینی مرحوم دکتر علی شریعتی رسیدیم . مردی که چه در زمان حیاتش و چه پس از مرگش دشمنیها و دوستیهای شدیدی را بر انگیخت . مناسبتهای غم انگیز این روزها اعم از ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا “س” ، درگذشت مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی و نیز سیلی زدن پلیس حافظ امنیت ! شهر تهران بر گونه های یک دختر محجبه و کتک زدن شمار دیگری از خواهران دانشجو که سلاحی جز شعار علیه روباه پیر انگلیس نداشتند ، حال و حوصله ای برایم باقی نگذاشت که امسال بر خلاف همه ساله چیزی درباره دکتر بنویسم ؛ هر چند که آقای صفار هرندی آن موقعها مرا به لقب ” مسئول دفتر حافظ منافع دکتر شریعتی در روزنامه کیهان” مفتخر کرده بود !
با این حال با توجه به ذوق زدگی برخی از اصلاح طلبان از مذاکرات اخیر ایران و آمریکا ، به نظرم رسید مقاله پنج سال پیشم را که درباره ” جهان پس از آمریکا در نگاه دکتر شریعتی” نوشته بودم ، در وبلاگ قرار دهم . تا ببینیم که نظر دوستان در این باره چیست …
***
“هر گاه روشنفکر انسان دوست و آزادیخواهی را می دیدم که از آمریکا می آید و آن همه شیفتگی برای آزادی فردی و لیبرالیسم و حقوق بشر نشان می دهد ، با خود می اندیشیدم که چرا چنین روح لطیف و انسان خواهی ، از نفرت نسبت به سرمایه داری و آن همه تبعیض و فریب و ددمنشی و پَستی که در آن نهفته و همه ارزشهای انسانی را به لجن می کشد و حرص “تکاثر” ، همه را بیمار کرده و فضا را بر تجلی خدا ، صلح و دوست داشتن و شکوفایی ابعاد معنوی روح و به تعبیر علی (ع)”به دور ریختن دفائن عقول” تنگ می کند ، خالی است ” !
اینها اظهارات یک عنصر فعال در احزاب سیاسی چپ و راست فعلی کشور نیست ، حتی اظهارات کسی نیست که سعادت داشته است برقراری نظام جمهوری اسلامی را در ایران درک کند ، بلکه حرف کسی است که به گفته خودش عمده زمان تحصیلات و تحقیقات و تلاشهای علمی خود را در غرب گذرانده و با استادان و دانشمندان آنجا حشر و نشر داشته است ؛ زنده یاد ” دکتر علی شریعتی”؛ هم او که امروز سالگرد وفاتش را برگزار می کنیم .

شریعتی – بر خلاف آنچه برخی رندان و مغرضان تبلیغ می کنند تا بتوانند بر ذهن و روح جوان پرسشگر ایران امروز سیطره یابند – نگاهی به غایت تحقیر آمیز به غرب و بویژه به آمریکا داشت تا جایی که نمونه برخی تعابیر و الفاظ او را به سختی می توان در میان دیگر منتقدان و مخالفان آمریکا و غرب یافت . او در کتاب ” با مخاطبهای آشنا” ، آمریکا را صریحا ” بلاهت عظیم و توحش متمدن و بدویت مدرن و خشونت با اتیکت و غارت قانونمند و خوشبختی زشت و آزادی لش و دموکراسی احمق و اندیویدوالیسم قالب ریزی شده و استانداردیزه و بالاخره همان جاهلیت عرب “ می داند و در جای دیگر می گوید: ” از آمریکا ستایش کردن ، به دلیل پیشرفتش در پول و زور ، آدم را شبیه به آدمکهای ذلیلی می کند که خرپول ها و درجه دارها را قلبا احترام می کنند و انسانهای برتر می شمارند و در آنها نیروی مرموز متافیزیکی ، عنایت الهی و یا نبوغ خدادادی می جویند!”
او آمریکا را تمدن جعلی بی ریشه ای می داند که درست مانند تیپهایی است که ” نه جرقه نبوغی دارند و نه درخشش وجودی و نه ارزش انسانی نمایانی و با این همه ، در این بازار ، بازار اقتصاد یا سیاست ، گنجهای قارونی گرد آورده اند و یا بر تختهای فرعونی تکیه زده اند و به مقامات منیع و آلاف و الوف عجیب رسیده اند و به هر حال هر کسی به سادگی می تواند تشخیص دهد که موفقیتهای چنین تیپی ، معلول استعداد انسانی برتری نیست .”
دکتر ، این برتری را در رسیدن به آلاف و علوف و تمدن جعلی ، نتیجه عواملی چون شرایط مساعد ، پشتکار و نظم می داند و به تلخی اما به همراه طنزی گزنده ، می گوید : ” این عوامل ، بیش از نبوغ ، عظمت ، خلاقیت ، زیبایی روح و تکامل وجودی آدمها موثرند . هندی ، گرسنه باشد و روس ِ خرس و آمریکایی ِ خوک و سوئیسی ِ خر ، آقاهای جهان باشند ، خود نشانه آن است که گویا یکی از شرایط اصلی پیشرفت ، از نظر شعوری و ارزش معنوی ، “متوسط بودن” است “!
این نکته ، هر چند بدیهی است اما تذکر آن بی فایده نیست که این نگاه شریعتی به آمریکای دهه های ۳۰، ۴۰و حداکثر تا نیمه دهه ۵۰ هجری شمسی است ؛ یعنی آمریکای حقوق بشر ، آمریکای دکترین مونروئه و آمریکایی که طشت رسوایی دموکراسی و آزادی آن مانند امروز از بام جهان به پایین نیفتاده بود . تعابیری که نمونه های بسیار اندکی از آنها آمد و در جای جای مجموعه آثار وی به چشم می خورند ، تعابیر کسی است که ماجراهای سالهای اخیر دفاع دموکراسی آمریکایی ار رژیم جلاد صهیونیستی ، ماجراهای دخالت آشکار نظامی در پاناما و عراق و افغانستان و نیز ایران را ندیده بود ، از ماجرای ریختن بمبهای ده هزار کیلویی دولت آزادیخواه و حقوق بشری آمریکا بر سر شیعیان عراق و مسلمانان افغانستان و سکوتهای همین دولت در دریده شدن شکم جوانان سنگ به دست فلسطینی خبر نداشت ، شریعتی نشنیده بود که آمریکا از روی کار آمدن دولت کودتایی در الجزایر حمایت کرد آن هم در شرایطی که ۸۰ تا ۹۰ درصد مردم آن کشور در یک انتخابات آزاد و دموکراتیک با همان مدل غرب پسندش به اسلامگرایان رای داده بودند و او از ماجراهای اخیر ونزوئلا خبر نداشت . با این همه و در شرایطی که همه دنیا ، آمریکا را آقای فعلی و آینده جهان می دانستند و تصور جهان پس از آمریکا در مخیله شان هم خطور نمی کرد ، او برای جهان سوم و مشرق زمین ، نسخه های زندگی در دوران “بدون آمریکا” را می پیچید . در این نسخه ها ، او بر “تعصب” ، ” ارزشهای انسانی” ، “سنت ها” و از همه مهمتر ، بر ” مذهب” تکیه کرده است ، اما شرط شفا بخش بودن و تاثیر این نسخه را در یک چیز می داند که آن ” با عقده حقارت به آمریکا نگاه نکردن و خود را و تمدن و مذهب و فرهنگ خود را برتر از او دیدن” است .
او در باب “مذهب” بر یک نکته مهم انگشت می گذارد و تاکید می کند مذهبی می تواند در مقابل آمریکا و نظام سلطه جهانی (به تعبیر او “قدرت حاکم بر جهان”)مقاومت کند و پیروز شود که “جامعه گرا” باشد ، نه ” فردگرا”. او آفت غرب را در ترویج مسیحیت خصوصی و دین شخصی می داند و بارها تاکید می کند منجلاب امروزی که آمریکا و غرب در آن دست و پا می زند ، نتیجه “ذهن گرایی ، تجرد ، خودگرایی ، فردگرایی ، درون گرایی ، اندیویدوآلیسم ” و در یک عبارت ، گریز از واقعیت و عصیان علیه عینیت است و در همین رابطه ، از ترویج و گسترش “مواد مخدر” و ” فرویدیسم و شهوات جنسی ” به عنوان دو بال فریب غرب ، هم برای جوانان مشرق زمین و جهان سوم و هم برای خود جوانان اروپایی یاد می کند و می گوید این دام فریب برای آن است که کسی نفهمد “متجدد” همان وحشی است که مصرفش تغییر کرده است ” و کسی نفهمد” آمریکاییهای امروز ، همان اروپاییهای دیروز و مجرمانی هستند که اگر در آنجا می ماندند ، باید در زندانها می پوسیدند یا به دار کشیده می شدند ” که حالا به قول خود شریعتی آن مجرمان اروپایی ، امروز به جایی رسیده باشند که ” بر اساس آمار سازمان جهانی خوار و بار ، خوراکی که آمریکاییها برای سگها و گربه های خانواده های خود مصرف می کنند ، برای سیر کردن تمام گرسنگان جهان کافی است و مواد غذایی ای که هر روز در زباله دان می ریزند ، تمام آسیا و آفریقا را از کمبود غذایی نجات می دهد” !
جوان شرقی باید با سکس و افیون سرگرم باشد تا به این واقعیات نیندیشد و “در این باغ وحش پیشرفته _ غرب _ فیلش یاد هندوستانش نکند” . و گرنه کمی هوشیاری و اندکی بیداری به جوان مسلمان ، جوان شرقی و خواص جوامع مستضعف که عوامانه خیره آمریکا نشده است کافی است تا مثل “فرانتس فانون ” هشدار بدهد که :” ما نمی خواهیم از دنیای اسلام ، یک اروپای دیگر بسازیم ؛ تجربه آمریکا برای هفت جد بشریت کافی است ! ما می خواهیم با اسلام ، یک ” انسان نو” خلق کنیم و بکوشیم تا اسلام ، از ما انسانی بسازد که بر روی پای خویش بایستد و برای این کار باید قرآن را به جای وقف بر ارواح مردگان ، وقف زندگی مردم کنیم …”
این انسان نو ، تنها زمانی می تواند جهان پس از آمریکا و بدون آمریکا را شاهد باشد که دین از طاقچه های حیرت ، به عرصه های اجتماع و درگیری های زندگی وارد شود و فردیت ها را حذف کند و مستقیما با ظلم در افتد ؛ کاری که امام خمینی “ره ” کرد و در انقلاب اسلامی دنبال شده و می شود.

