inicio mail me! sindicaci;ón

آرشیو برای فروردین, ۱۳۸۷

 

درست مثل یک داستان عشقی …

درست مثل داستان یک عشق است ؛ همان عشقهای معمول ، که از انتظارها و امیدها ساخته شده ، با اشتیاقها و سرخوردگیهایش ، با شادی و بیقراری . همچنانکه در یک داستان عشقی اتفاق می افتد،حوصله تملک با جذبه های عشق آمیخته می شود و میل دراختیار داشتن تام و تمام آنچه مورد علاقه است به طور لجام گسیخته ای به یکباره رها می گردد…

            
… پس چه فایده که در آن وسوسه تملک باقی بمانم و لجوجانه سماجت به خرج دهم که مناظر را حتما روی فیلم ، آن هم به طرزی بد ، ثابت سازم تا در اختیارم بمانند. چرا به جای این کار ، به نظاره کردن آن سرزمین خیال انگیز قناعت نکنم و شگفتیهای گذرای آن را با نگاهی بی هدف که فقط مایل به تمتع از یک دیدار است نستایم ؟ می شد در کمال صفا ، در باغهای پر از گل و کنار دریاچه های نمک ، در دره های پر سایه و صحراهای خشک راه رفت و از رنج جانکاه انتظار و از بیم حوادث پیش بینی نشده بر کنار بود و از امید بستن به تغییرات مطلوب و آشفتگی به خاطر نقصهای فنی فارغ شد و ضمنا از همه چیز ، در عین وقوف بر همه چیز ، راضی و خوشبخت بود.
بارها این رویا را در ذهن مجسم ساخته ام ؛ رویایی که بلافاصله زایل می شود ، چه به این نکته می اندیشم که از این دیدنها بعدا چیزی جز یک خاطره باقی نمی ماند و آن هم ممکن است در همان لحظه که بخواهیم آن را تعریف کنیم محو شود ؛ درست همچنانکه در رویا اتفاق می افتد. آنوقت است که شوق دیدار مجدد آن لحظه های گذرنده ، هر چند هم به طور ناقص ثبت شده باشد ، دوباره قوت می گیرد، شوق نشان دادن آنها مکرر و باز هم مکرر. باز همه چیز از سر گرفته می شود . از نو به جست و جوی اسلایدهای قبلی که در گوشه و کنار خانه افتاده می روم ، آنها را دوباره تمیز می کنم ، دوباره می بینم ، روزها از صبح تا شب به مرتب کردن آنها می نشینم ، همان شوق و علاقه باز مرا فرا می گیرد و دوباره در مقابل هر عیب و نقصی که ببینم آشفته و دگرگون می شوم . به یادم می آید که راه دیگری نیست .
درست مثل داستان یک عشق است و برای تبدیل این احساس درد آلود به یک دوستی ملایم ، هیچ کوششی فایده نمی کند . همان طور که در هر داستان عشقی اتفاق می افتد ، وسوسه تملک آنچه مورد علاقه است ، به هر صورت که پیش آید و بار هر سختی و ناراحتی ، امان نمی دهد : باز همان انتظارها و امیدها ، اشتیاقها و سرخوردگیها ، شادی و بیقراری انتظار مرا می کشند.
پ . ن : اینها را از مقدمه کتاب زیبا و چشم نواز « تا ناکجا » نوشته « ریکاردو زیپولی » انتخاب کردم ؛ این کتاب را شاید حدود بیست سال پیش دیدم با تصاویری از مناظر طبیعی ایران که اکثر آنها بدون حضور کس یا کسانی در آنها فقط چشم را پر می کردند و بس . این مقدمه را بسیار دوست داشتم و دارم و آن را در دفتر خودم یادداشت کرده بودم و امروز ناگهان به یاد آن افتادم و تصمیم گرفتم شما را در زیبایی احساس این هنرمند ایتالیایی از طبیعت و تصویرهای کشورم شریک کنم . نمی دانم که این کتاب هنوز هم در کتابفروشیها پیدا می شود یا نه ، اما اگر شد مفت چنگ خوش ذوقهایی که گیرش آورده اند …

راستی تا یادم نرفته بگویم متن کتاب را دکتر سید علی موسوی گرمارودی به فارسی برگردانده است و می بینید که ترجمه چقدر شاعرانه شده است !

 
 

مرگ بر منافقین و کفار ؟!

از هنگامی که صدام حسین دیکتاتور بزرگ عراق به درک واصل شده تا به امروز ، چیزی مرا رنج می دهد و آن هم شعاری است که مردم در احترام به « قافیه » ! ساخته اند اما به اشکالات دینی و فرهنگی آن بی توجهند.
از زمانی که شعارهای تایید مردم از « الله اکبر » به « الله اکبر – خمینی رهبر » تبدیل شد و سپس با دعاها و نفرینهایی چون مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی و مرگ بر منافقین و صدام و … مزین شد ، زمان مدیدی می گذرد . من روزی حدیثی شنیدم که پیغمبر اکرم « ص » در پس هر نمازشان دشمنان را لعنت می کردند. از سوی دیگر بارها امام خمینی بر لزوم تداوم شعار مهم و تعیین کننده « مرگ بر آمریکا » تاکید داشتند و آن را در سرنوشت این امپراطوری شوم ، تاثیرگذار معرفی کردند . حتی در توضیح آن فرمودند که : همین شعار « مرگ بر شوروی » برای آنها مرگ می آورد و  دیدیم که آورد . و طبیعتا شعارهایی چون مرگ بر آمریکا و مرگ بر صدام و مرگ بر منافقین هم باید برای آنها مرگ بیاورد کما اینکه برای صدام حسین هم آورد.
اما نکته آزار دهنده ای که وجود دارد این است که پس از به درک واصل شدن « صدام حسین » ، از آنجا که وزن شعری شعار همیشگی مردم به هم خورده بود ، مردم یا تنظیم کنندگان شعارهای مردمی ، شعار  « مرگ بر منافقین و صدام » را به « مرگ بر منافقین و کفار » تبدیل کردند ، در حالی که توجه نداشتند که این شعار با مفاهیم مکتبی و اندیشه های قرآنی مطابقت ندارد.
خداوند متعال بر اساس آنچه  در سوره آل عمران آمده است ، از پیامبر اعظم « ص » می خواهد که با کفار و اهل کتاب بر این اساس وارد مذاکره شود که بیایید بر روی نقاط مشترکمان که همان بندگی خداوند واحد ، شرک نورزیدن به او و انتخاب نکردن اربابی از میان بندگان خداست ، متحد شویم .در برخی آیات دیگر هم تاکید شده است که نزدیکترین گروه اهل کتاب به مسلمانان ، مسیحیان و نصاری هستند. این اهل کتاب و مسیحیان در لسان فقهی البته جزو مشرکان و کفار تلقی می شوند. اما این به معنی اینکه آنان « الزاما » دشمنان ما تلقی می شوند نیست  و با دو آیه مورد اشاره هم منافات  دارد .
به همین دلیل ، از تاکید و ترویج شعار جدید یعنی  « مرگ بر منافقین و کفار» ، ناراحتم و مطمئنم که این شعار ، مورد رضایت خداوند متعال نیست .

بله البته بحث منافقین که در قرآن کریم و احادیث ، از آنان به بدترین وجه ممکن یاد شده است مسئله ای سواست و بر همین اساس باید شعار مرگ بر منافقین با جدیت بیشتر ادامه یابد بخصوص در شرایط امروز ایران که روز به روز جای پای منافقان و منافقان جدید و مدرن بویژه در صفوف اصولگرایان بیشتر و بیشتر می شود !

این بحث می تواند مقدمه ای بر ادامه این مبحث در زمینه های دیگر هم تلقی شود ، اما علی الحساب دوست داشتم حساب « منافقین» و « کفار» را از هم جدا کنیم و از تریبونهای عمومی به هر دو به طور یکسان نفرین نفرستیم و آرزوی مرگ نکنیم .

امیدوارم دوستان گرامی هم در این زمینه وارد بحث شوند تا به نتیجه ای برسیم که کمترین آن می تواند حذف این شعار از ادامه شعار تایید عمومی مردمی است .

 
نوشته بعدی »