شریعتی و چهار تا آدم حسابی !
…چه می دانم ؟ این کارها شوخی نیست ؟ یعنی می توان باور کرد که خداوند بزرگ این جور چیزها را می سازد؟ این اِسنادها ، اهانت به حضرت خداوندی است نه حرفهای من . انتساب اینها به خداوند کفر است و بدتر از کفر ؛ دشنام است …
خواهید گفت :” نه ، مصلحت خداوند اقتضا می فرماید که آدم شر و خونریز و بد و گناهکار هم بیافریند و در این حکمتی است “! این اندازه ها می دانم . من از آدمهای بد و گناهکار و آدمکش صحبت نمی کنم ؛ از آدمهای عوضی و بیخودی و بدلی و ناشیانه و بی معنی و کشکی و “بی..همه چیز”و “هیچ و پوچ” و بی مصرف و بی خاصیت حرف می زنم که شایستگی بد بودن و عرضه گناه کردن هم ندارند! مردی که برای لقمه ای نان و پاره ای استخوان دم می جنباند و پوزه بر کفش ارباب می مالد و تحصیل کرده متشخصی که برای احتمال انزال رتبه ای و جلب عنایت بالاتری به جان کسی دعا می کند …
… آدمهایی که جرئت ندارند از پیش خود ، بدون اجازه بالاترها ، حرفی را گوش دهند ، آدمی را بفهمند ، از پیش خود بخندند ، مخالفت کنند ، موافق باشند و … انتخاب کنند ، نه چیزی را ، نه ، حتی خود را ، حالت خود را . همیشه دیگری است که چگونگیشان را می سازد.
آدمهایی که درست دهانه آب انبار خالی و مخروبه اند که هر صدایی را که دم گوششان ول می کنند عینا اما با طنین بیشتری از دهن پس می دهند و با لحن کشدار و پر افتخاری که انگار صدای خود اوست . آدمهایی که با یک خروار سابقه ، پرونده کارگزینی و مدارک علمی و تشویق نامه های مسلسل که از طرف مقامات بالا به طرف پایین صادر شده است مثل یک چغوک ، با یک دانه توت ، نیششان را تا بنا گوش می گشایند و با یک موچست ، روی شانه ای می پرند و از جیر جیر شادی و شعفشان گوش آدم را کر می کنند و از التهاب شوق و خوشبختی ، روی پایشان بند نمی آورند…
… خانواده های واکس زده ای که خیال می کنند با “سر پا تولید مثل کردن” و زبان خود را یکهو و بی خودی فراموش کردن و از تاریخ و فرهنگ خود چیزی ندانستن و حتی اسامی خاص و اصطلاحات رایج را تلفظ نتوانستن و شب ژانویه کاج خریدن و شب نشینی درست کردن ، دیگر آسیایی نیستند و وارث فرهنگ و تاریخ و تربیت اروپا شده اند!
… و واعظی که تا “اما بعد ” بیشتر نخوانده است ، روزنامه های خبری و اخبار مجله ها و احتمالا کتابهای فیزیک و شیمی و علوم طبیعی دبیرستانها را تورقی کرده و از مد نظر مستطاب مبارکش گذرانده و حتی در ریاضیات جدیده بر “چهار عمل اصلی” تسلط جامع و کامل به دست آورده … و نام فارسی کتابش را به دو خط فارسی و لاتین در پشت و پهلوی جلدش کتابت می کند … و حتی پرتاب آپولو ۱۲ را پس از پرتاب ، از آیه “اذا فتحت السماء” (که قیامت را شرح می دهد!) به “نیکسون خردمند” خبر می دهند.
آدمهای زبون و ذلیل و خپله ای که در پس مذهب و تقدس مذهبی پنهان می شوند و روشنفکران زهوار در رفته ای که از ترس آجان به نیهیلیسم پناه می برند یا برای رفع بی آبرویی پیش رفقا ، پشت ناسیونالیسم یا دیگر ایسمهای آبرومند بی ضرر غایب می شوند و از پس دیوار ایران باستان لاس می زنند و هنرمندانی که از سنگر چپ گرایی پیشتازانه مترقی ، درست “سر موقع” نیش قلم را بر “آسمان” می کوبند و چه سمفونی پر معنایی از هماهنگی قژ قژ سر قلم آسمانکوب این پیشتازان نو و درق درق ته قنداق تفنگ زمینکوب آن پستازان کهن در میان زمین و آسمان این کویر ساکت طنی انداز است …
مفصل است . همین قدر که نمونه ای داده باشم از انواع و اقسام لا تعُد و لا تُحصای این گونه “آدمهای هیچ گونه ” و “چُس فیل های ناطق” که آبروی اولاد قابیل را هم برده اند!
… برای آدمهای “چهار پایی” ، کفر و دین ، دنیا و آخرت ، ماتریالیسم و ایده آلیسم ، سوسیالیسم و بورژوازی ، مارکس و محمد”ص”، خدا پرستی و رئیس پرستی ، رستم و علی “ع”، انترناسیونال دوم و رایش سوم و امام ششم یکی است .
بهشت این مومنین “چهار پایه” را ببین ! تهوع آور است ! دنیایی است دنیای “بیعاری” ، “عیاشی” و “مصرف”. انبار “طعام” و “جماع” و دیگر هیچ!
جویبارهای بهشتی شان چیست ؟ شیر و عسل! همدم همدلشان کیست؟ حور و غلمان! زنهای عظیم الکپل دمبه دار خوش کله پاچه . فاصله میان دو پله نشیمنگاهشان به اندازه فاصله میان مشرق تا مغرب ! … طول مدت هر جماعی ، هفتصد و هفتاد و هفت هزار سال و هفت ماه و هفت روز و هفت ساعت و هفت دقیقه و هفت ثانیه ! آن هم نه از این سالهای این دنیا ، از سالهای قیامت که هر روزش هفتصد و هفتاد و هفت هزار سال و …!! چه اشتهای کثیف و متعفنی !

به اینها می خندید؟ چرا ؟ یعنی اینها ایده آلهاشان پست و زشت است ؟ چرا ؟ مگر رئالیسم ، ماتریالیسم ، ناتورالیسم ، اصالت اقتصاد ، فلسفه اصالت زندگی ، لیبرالیسم ، کاپیتالیسم ، سوسیالیسم ، کلکتیویسم و بورژوازی ….( هنوز هم بگویم ؟ باعث خجالت !) ایده آلشان چیست ؟ مگر این بهشتیان روشنفکران واقعیت گرای بیگانه با ایده آلیسم و دشمن ذهنیت و روح و معنویت های ماورای مادی و طبیعی نیستند ؟ اگر بهشتشان به گونه ای دیگر می بود متهم به اتوپیا و تخیل و عرفان بازی و افسانه سازیهای موهوم و “غیر واقعی” می شدند و اکنون که صد در صد رئالیستند و آن هم چه رئالیسم غلیظ سنگین بی غل و غشی !
غالبا یک غفلت ذهنی ساده ای موجب شده است که در قضاوت دچار چنین اشتباهی شوندکه خیال کنند این دو دسته – “مقدس های روشن دل” و ” ملوث های روشنفکر ” – با هم تناقض جوهری و ذاتی دارند. اختلاف اینان در اختلاف مکان و زمان تحقق آرزوهاشان است و نیز در طریقه رسیدن بدان ، نه در اختلاف نوع و جنس آرزوهاشان. هر دو نیازمند یک چیزند و در آرزو و جست و جوی یک چیز ، یکی از طریق دین و دیگری از طریق دنیا ؛ آن در آن سوی مرگ و این در این سوی مرگ . از این است که هیچ گاه یک روشنفکر دنیا گرا به یک روشندل آخرت گرا اعتراض نمی کند که آنچه می جویی زشت است ، پلید است ، بلکه انتقاد می کند که : نه ، دروغ است ، موهوم است ، غیر ممکن است !…
هر دو شان سر و ته یک کرباسند و فقط رنگشان فرق می کند و گل و بوته ها و نقش و نگارهای طرحشان ، وگرنه شاخه یک درختند … همه یک دستگاهند : دستگاه مصرف کننده ، نه ، تبدیل کننده ؛ تبدیل کننده غذاهای پاکیزه و میوه های پر شهد لطیف و سبزیهای رنگین و معطر به کود حیوانی ، آبهای زلال و خوشگوار به زهراب .
البته تولیدهای معنوی هم دارند: زرنگی های موشی و حقه های مارمولکی و پوزپوزهای سگی و کینه های شتری و تلون های بوقلمونی و حیله های شغالی و آرامشهای خری و نجابتهای گاوی و حسدهای خروسی و حرصهای مورچه ای و هوسهای خوکی و باد و بروتهای پلنگی و اطاعتهای گوسفندی و جست و خیزهای خرگوشی و … طویله ای است ، باغ وحشی ! این است معنی “عالم صغیر” در این جور آدمکهای قابیلی !
و این است که مرحوم آیت الله شیخ جعفر شوشتری – اعلی الله مقامه – که از ذریه هابیل بود ، می گفت : بار الها ! این همه زمین و آسمانهای بی در و پیکر ساکت و بی درک چه سود ؟ این همه آدمهای جور وا جور و همه یک جور و ناجور بیخودی چه فایده ؟ که برای هدایتشان و آدم شدنشان صد و بیست و چهار هزار پیغمبر بفرستی و همه را شکنجه کنند و بکشند و به حرف هیچ کدامشان هم گوش ندهند و هفتاد فرستاده عزیز و گرامی ات را به فاصله صبح کاذب تا صبح صادق به قتل رسانند و بعد هم بروند پشت پاچال دکانشان راحت بنشینند و مشغول کثافتکاریشان ؟ باز قیامت و ترازو و بهشت و جهنم و آن همه گرفتاریها . آخر فایده این همه زمین و آسمانهای گله گشاد و این همه آدمهای گله گشادتر چیست ؟ یک زمین و آسمان مختصر ، چهار تا آدم حسابی !
***
پ .ن : امسال خسته شده بودم از این که مثل هر سال در روزنامه یا مصاحبه یا وبلاگ نوشتم و گفتم که به خدا دکتر شریعتی مسلمان بوده ، به خدا دفاعی که او از دین و از امامت و ولایت و مرجعیت دینی و حتی ولایت فقیه کرده هیچ روشنفکر و حتی بسیاری از روحانیان انجام نداده اند ، خسته شدم از بس نمونه های فراوان این سالها را ذکر کردم که روشنفکران پس از جلال ، سراغ دکتر آمده اند که او هم از عوامل محکم کننده بنیان حکومت دینی و اسلامی در ایران بوده است و ضربه ای که به دموکراسی و لیبرالیسم زده است هیچ کس دیگر نزده است ، خسته شدم از بس شنیدم و شنیدید که دکتر شریعتی ، معصوم نبوده است و در کارهای او اشتباهات زیادی هم ! وجود داشته است ، خسته شدم از بس از مرحوم آیت الله مشکینی و امام و آیت الله خامنه ای و شهید دکتر بهشتی و اندیشمند فرزانه استاد محمد رضا حکیمی نمونه آوردم که دکتر شریعتی دینداری را به نسل جوان و دانشجوی ما باز گرداند و روح حماسی و عشق به اهل بیت را در آنان دوباره شکوفا کرد . و خسته می شوم که هر ساله باز هم همان کسانی که پاسخهای مستدل بزرگان را نشنیده می گیرند، باز هم روز از نو و روزی را از نو شروع می کنند!
پ .ن ۲: می دانم این روزنوشت ، طولانی شد . اما این سخنان باید بالاخره یک بار در محیط اینترنت مطرح شود تا امکان جست و جو پیدا کند و دیگران هم به آن دسترسی داشته باشند ، دیگرانی که سواد یا حوصله تحقیق علمی و متدیک را ندارند و می خواهند با فشردن یک دگمه در موتور جست و جو ، همه چیز را یکجا داشته باشند . پس این طولانی شدن را که خودم بخشهایی از این نوشته مفصل زیبا را خلاصه کرده بودم بر من ببخشایید . هر چند که می دانم زبان دکتر در “هبوط” آنقدر جذاب هست که همه را تا آخر به دنبال خود بکشد و به فکر کردن و تامل وا دارد.

