inicio mail me! sindicaci;ón

آرشیو برای خرداد, ۱۳۸۷

 

شریعتی و چهار تا آدم حسابی !

…چه می دانم ؟ این کارها شوخی نیست ؟ یعنی می توان باور کرد که خداوند بزرگ این جور چیزها را می سازد؟ این اِسنادها ، اهانت به حضرت خداوندی است نه حرفهای من . انتساب اینها به خداوند کفر است و بدتر از کفر ؛ دشنام است …

خواهید گفت :” نه ، مصلحت خداوند اقتضا می فرماید که آدم شر و خونریز و بد و گناهکار هم بیافریند و در این حکمتی است “! این اندازه ها می دانم . من از آدمهای بد و گناهکار و آدمکش صحبت نمی کنم ؛ از آدمهای عوضی و بیخودی و بدلی و ناشیانه و بی معنی و کشکی و “بی..همه چیز”و “هیچ و پوچ” و بی مصرف و بی خاصیت حرف می زنم که شایستگی بد بودن و عرضه گناه کردن هم ندارند! مردی که برای لقمه ای نان و پاره ای استخوان دم می جنباند و پوزه بر کفش ارباب می مالد و تحصیل کرده متشخصی که برای احتمال انزال رتبه ای و جلب عنایت بالاتری به جان کسی دعا می کند …

… آدمهایی که جرئت ندارند از پیش خود ، بدون اجازه بالاترها ، حرفی را گوش دهند ، آدمی را بفهمند ، از پیش خود بخندند ، مخالفت کنند ، موافق باشند و … انتخاب کنند ، نه چیزی را ، نه ، حتی خود را ، حالت خود را . همیشه دیگری است که چگونگیشان را می سازد.

آدمهایی که درست دهانه آب انبار خالی و مخروبه اند که هر صدایی را که دم گوششان ول می کنند عینا اما با طنین بیشتری از دهن پس می دهند و با لحن کشدار و پر افتخاری که انگار صدای خود اوست . آدمهایی که با یک خروار سابقه ، پرونده کارگزینی و مدارک علمی و تشویق نامه های مسلسل که از طرف مقامات بالا به طرف پایین صادر شده است مثل یک چغوک ، با یک دانه توت ، نیششان را تا بنا گوش می گشایند و با یک موچست ، روی شانه ای می پرند و از جیر جیر شادی و شعفشان گوش آدم را کر می کنند و از التهاب شوق و خوشبختی ، روی پایشان بند نمی آورند…

… خانواده های واکس زده ای که خیال می کنند با “سر پا تولید مثل کردن” و زبان خود را یکهو و بی خودی فراموش کردن و از تاریخ و فرهنگ خود چیزی ندانستن و حتی اسامی خاص و اصطلاحات رایج را تلفظ نتوانستن و شب ژانویه کاج خریدن و شب نشینی درست کردن ، دیگر آسیایی نیستند و وارث فرهنگ و تاریخ و تربیت اروپا شده اند!

… و واعظی که تا “اما بعد ” بیشتر نخوانده است ، روزنامه های خبری و اخبار مجله ها و احتمالا کتابهای فیزیک و شیمی و علوم طبیعی دبیرستانها را تورقی کرده و از مد نظر مستطاب مبارکش گذرانده و حتی در ریاضیات جدیده بر “چهار عمل اصلی” تسلط جامع و کامل به دست آورده … و نام فارسی کتابش را به دو خط فارسی و لاتین در پشت و پهلوی جلدش کتابت می کند … و حتی پرتاب آپولو ۱۲  را پس از پرتاب ، از آیه “اذا فتحت السماء” (که قیامت را شرح می دهد!) به “نیکسون خردمند” خبر می دهند.

آدمهای زبون و ذلیل و خپله ای که در پس مذهب و تقدس مذهبی پنهان می شوند و روشنفکران زهوار در رفته ای که از ترس آجان به نیهیلیسم پناه می برند یا برای رفع بی آبرویی پیش رفقا ، پشت ناسیونالیسم یا دیگر ایسمهای آبرومند بی ضرر غایب می شوند و از پس دیوار ایران باستان لاس می زنند و هنرمندانی که از سنگر چپ گرایی پیشتازانه مترقی ، درست “سر موقع” نیش قلم را بر “آسمان” می کوبند و چه سمفونی پر معنایی از هماهنگی ق‍ژ قژ سر قلم آسمانکوب این پیشتازان نو و درق درق ته قنداق تفنگ زمینکوب آن پستازان کهن در میان زمین و آسمان این کویر ساکت طنی انداز است …

مفصل است . همین قدر که نمونه ای داده باشم از انواع و اقسام لا تعُد و لا تُحصای این گونه “آدمهای هیچ گونه ” و “چُس فیل های ناطق” که آبروی اولاد قابیل را هم برده اند!

… برای آدمهای “چهار پایی” ، کفر و دین ، دنیا و آخرت ، ماتریالیسم و ایده آلیسم ، سوسیالیسم و بورژوازی ، مارکس و محمد”ص”، خدا پرستی و رئیس پرستی ، رستم و علی “ع”، انترناسیونال دوم و رایش سوم و امام ششم یکی است .

بهشت این مومنین “چهار پایه” را ببین ! تهوع آور است ! دنیایی است دنیای “بیعاری” ، “عیاشی” و “مصرف”. انبار “طعام” و “جماع” و دیگر هیچ!

جویبارهای بهشتی شان چیست ؟ شیر و عسل! همدم همدلشان کیست؟ حور و غلمان! زنهای عظیم الکپل دمبه دار خوش کله پاچه . فاصله میان دو پله نشیمنگاهشان به اندازه فاصله میان مشرق تا مغرب ! … طول مدت هر جماعی ، هفتصد و هفتاد و هفت هزار سال و هفت ماه و هفت روز و هفت ساعت و هفت دقیقه و هفت ثانیه ! آن هم نه از این سالهای این دنیا ، از سالهای قیامت که هر روزش هفتصد و هفتاد و هفت هزار سال و …!! چه اشتهای کثیف و متعفنی !

   

به اینها می خندید؟ چرا ؟ یعنی اینها ایده آلهاشان پست و زشت است ؟ چرا ؟ مگر رئالیسم ، ماتریالیسم ، ناتورالیسم ، اصالت اقتصاد ، فلسفه اصالت زندگی ، لیبرالیسم ، کاپیتالیسم ، سوسیالیسم ، کلکتیویسم و بورژوازی ….( هنوز هم بگویم ؟ باعث خجالت !) ایده آلشان چیست ؟ مگر این بهشتیان روشنفکران واقعیت گرای بیگانه با ایده آلیسم و دشمن ذهنیت و روح و معنویت های ماورای مادی و طبیعی نیستند ؟ اگر بهشتشان به گونه ای دیگر می بود متهم به اتوپیا و تخیل و عرفان بازی و افسانه سازیهای موهوم و “غیر واقعی” می شدند و اکنون که صد در صد رئالیستند و آن هم چه رئالیسم غلیظ سنگین بی غل و غشی !

غالبا یک غفلت ذهنی ساده ای موجب شده است که در قضاوت دچار چنین اشتباهی شوندکه خیال کنند این دو دسته – “مقدس های روشن دل” و ” ملوث های روشنفکر ” – با هم تناقض جوهری و ذاتی دارند. اختلاف اینان در اختلاف مکان و زمان تحقق آرزوهاشان است و نیز در طریقه رسیدن بدان ، نه در اختلاف نوع و جنس آرزوهاشان. هر دو نیازمند یک چیزند و در آرزو و جست و جوی یک چیز ، یکی از طریق دین و دیگری از طریق دنیا ؛ آن در آن سوی مرگ و این در این سوی مرگ . از این است که هیچ گاه یک روشنفکر دنیا گرا به یک روشندل آخرت گرا اعتراض نمی کند که آنچه می جویی زشت است ، پلید است ، بلکه انتقاد می کند که : نه ، دروغ است ، موهوم است ، غیر ممکن است !…

هر دو شان سر و ته یک کرباسند و فقط رنگشان فرق می کند و گل و بوته ها و نقش و نگارهای طرحشان ، وگرنه شاخه یک درختند … همه یک دستگاهند : دستگاه مصرف کننده ، نه ، تبدیل کننده ؛ تبدیل کننده غذاهای پاکیزه و میوه های پر شهد لطیف و سبزیهای رنگین و معطر به کود حیوانی ، آبهای زلال و خوشگوار به زهراب .

البته تولیدهای معنوی هم دارند: زرنگی های موشی و حقه های مارمولکی و پوزپوزهای سگی و کینه های شتری و تلون های بوقلمونی و حیله های شغالی و آرامشهای خری و نجابتهای گاوی و حسدهای خروسی و حرصهای مورچه ای و هوسهای خوکی و باد و بروتهای پلنگی و اطاعتهای گوسفندی و جست و خیزهای خرگوشی و … طویله ای است ، باغ وحشی ! این است معنی “عالم صغیر” در این جور آدمکهای قابیلی !

و این است که مرحوم آیت الله شیخ جعفر شوشتری – اعلی الله مقامه – که از ذریه هابیل بود ، می گفت : بار الها ! این همه زمین و آسمانهای بی در و پیکر  ساکت و بی درک چه سود ؟ این همه آدمهای جور وا جور و همه یک جور و ناجور بیخودی چه فایده ؟ که برای هدایتشان و آدم شدنشان صد و بیست و چهار هزار پیغمبر بفرستی و همه را شکنجه کنند و بکشند و به حرف هیچ کدامشان هم گوش ندهند و هفتاد فرستاده عزیز و گرامی ات را به فاصله صبح کاذب تا صبح صادق به قتل رسانند و بعد هم بروند پشت پاچال دکانشان راحت بنشینند و مشغول کثافتکاریشان ؟ باز قیامت و ترازو و بهشت و جهنم و آن همه گرفتاریها . آخر فایده این همه زمین و آسمانهای گله گشاد و این همه آدمهای گله گشادتر چیست ؟ یک زمین و آسمان مختصر ، چهار تا آدم حسابی !

***

پ .ن : امسال خسته شده بودم از این که مثل هر سال در روزنامه یا مصاحبه یا وبلاگ نوشتم و گفتم که به خدا دکتر شریعتی مسلمان بوده ، به خدا دفاعی که او از دین و از امامت و ولایت و مرجعیت دینی و حتی ولایت فقیه کرده هیچ روشنفکر و حتی بسیاری از روحانیان انجام نداده اند ، خسته شدم از بس نمونه های فراوان این سالها را ذکر کردم که روشنفکران پس از جلال ، سراغ دکتر آمده اند که او هم از عوامل محکم کننده بنیان حکومت دینی و اسلامی در ایران بوده است و ضربه ای که به دموکراسی و لیبرالیسم زده است هیچ کس دیگر نزده است ، خسته شدم از بس شنیدم و شنیدید که دکتر شریعتی ، معصوم نبوده است و در کارهای او اشتباهات زیادی هم ! وجود داشته است ، خسته شدم از بس از مرحوم آیت الله مشکینی و امام و آیت الله خامنه ای و شهید دکتر بهشتی و اندیشمند فرزانه استاد محمد رضا حکیمی نمونه آوردم که دکتر شریعتی دینداری را به نسل جوان و دانشجوی ما باز گرداند و روح حماسی و عشق به اهل بیت را در آنان دوباره شکوفا کرد . و خسته می شوم که هر ساله باز هم همان کسانی که پاسخهای مستدل بزرگان را نشنیده می گیرند، باز هم روز از نو و روزی را از نو شروع می کنند!

پ .ن ۲: می دانم این روزنوشت ، طولانی شد . اما این سخنان باید بالاخره یک بار در محیط اینترنت مطرح شود تا امکان جست و جو پیدا کند و دیگران هم به آن دسترسی داشته باشند ، دیگرانی که سواد یا حوصله تحقیق علمی و متدیک را ندارند و می خواهند با فشردن یک دگمه در موتور جست و جو ، همه چیز را یکجا داشته باشند . پس این طولانی شدن را که خودم بخشهایی از این نوشته مفصل زیبا را خلاصه کرده بودم بر من ببخشایید . هر چند که می دانم زبان دکتر در “هبوط” آنقدر جذاب هست که همه را تا آخر به دنبال خود بکشد و به فکر کردن و تامل وا دارد.

 

 
 

باختر پیوند ! شادی کن که خاور مُرده است

خیلی کسان در سوک امام خمینی ، شعر سروده اند و بسیاری از آنها هم تاثیر گذار و پر معناست ، اما از آنجا که وجه عمده ای از شعر ، از آنجا که با ذوق هم سر و کار دارد به “دل” بر می گردد ، من – شخصا – با این غزل “یوسفعلی میر شکاک” به حال و هوای روز و ساعات پس از کوچ امام امت بر می گردم . شاید هم علت این باشد که آن روز ، این شعر یوسف از همان لحظه که با اشک و داغ دل سروده بود در تحریریه کیهان دست به دست شد و شاعران فراوانی که آنروز با سرویس ادب و هنر کیهان که با مدیریت “محمود اسعدی” اداره می شد رفت و آمد داشتند ، از آن به عنوان یک شعر بسیار فاخر و به یاد ماندنی یاد می کردند. در هر صورت من هنوز که هنوز است خواندن کلمه به کلمه این شعر ، تنم را می لرزاند بخصوص بیت پایانی که از ” باختر پیوند” یا همان “غرب زده ” خودمان با آن تعابیر یاد می کند.

روح بلند امام خمینی که ملتی را و امتی را و نسلی را و آینده ای را نه تنها در ایران که در جهان اسلام و آزادیخواهی و انسانیت به جنبش و احیا واداشت شاد که امسال ، سالگرد درگذشتش با سالگرد شهادت مادر بزرگوارش بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا”س” مقارن شده است ؛ درست همان تقارنی که در زمان تولدش روی داده بود و تولدش با تولد بانو همزمان شده بود.

  

و اما شعر یوسف:

سر بر آر،ای خصم کافر کیش! حیدر مرده است

معنی “انا فتحنا” ، سرّ اکبر مرده است

صاحب معراج – یعنی مصطفی – منبر سپرد

آنکه بر منبر “سلونی” گفت و منبر مرده است

ای یهود خیبری! بردار دست از آستین

مرتضی – صاحب لوای فتح خیبر – مرده است

گر حَسَن را زهر خواهی داد، ای فرزند هِند!

گاه شد، چون صاحب تیغ دو پیکر مرده است

زینبی کو تا بگرید زار بر نعش حسین؟

یا حسین! آیا کسی جز تو مُکَرَر مرده است؟

آفتاب دین احمد، جانشین بوتراب

بر سر حق ، سدر سبز سایه‌گستر مرده است

کهف کامل، آخرین فرزند صدق مصطفی

شهپر جبریل، اسماعیل هاجر مرده است

لا فتی الاّ علی لا سیف الا ذوالفقار

روز خندق پیش چشم خیل کافر مرده است

خاک بر سر کن، الا شرق ِحقیقت ، هم‌عنان!

“باختر پیوند ” ! شادی کن که خاور مرده است…

پ. ن ۱ :میرشکاک البته بعدها این غزل را توسعه داد و به صورت ترجیع بند یا ترکیب بند در ۱۲ غزل نوشت که علاقه مندان می توانند به کتاب مربوط مراجعه کنند.

پ . ن ۲: بد نیست دوستانی که به همین مناسبت شعر های خوبی را سراغ دارند برای استفاده دیگر دوستان در وبلاگ خود بیاورند و یا در قسمت نظرها ، پیوند آن را ذکر کنند.

 
نوشته بعدی »