inicio mail me! sindicaci;ón

آرشیو برای مرداد, ۱۳۸۷

 

کی می رسد باران ؟(در بزرگداشت یک ترانه )

١- گاهی می خندیم ، گریه می کنیم ، داد می زنیم ، به سر شوق می آییم ، حتی شاید خشمگین می شویم و فکر می کنیم علت آن را نمی دانیم اما بعد که خوب دلمان را و حال و روزمان را کاوش می کنیم در می یابیم علت آن اشکها و لبخندها و شادیها و غمها را . ممکن است گاهی دلیلی که برای این حالات خود تصور می کنیم همانی نباشد که هست و بعد ها با اشاره ای و تلنگری و قرینه ای و حادثه ای و خاطره ای همه چیز را  بفهمیم .

٢- دیده ایم که لحظاتی از یک فیلم که در آن دو یار به هم می رسند چگونه ما را تکان داده است ( به عنوان نمونه “بوی پیراهن یوسف” را به یاد بیاورید) ، تجربه کرده ایم که غزل ، بیتی و قطعه ای از یک شعر که حالتهایی از فراق یار را به توصیف گرفته است چگونه با دل ما بازی کرده است (به عنوان نمونه به این ابیات توجه کنید: “پرده اگر بر افکنی ، وه که چه فتنه ها رود – چون پس پرده می رود اینهمه دلرباییت !” یا ” هر شکن از سر گیسوی تو زندان دلی است – تا نگویی که اسیران کمند تو کمند!”و …) ، دلتنگیهای غروبهای جمعه را شنیده ایم که گفته اند برای این است که زمان احتمالی دیگری از دیدار یار را از دست داده ایم و کلافه شده ایم و نمونه های فراوان دیگری که گاه نمی دانیم ماجرا از کجا آب می خورد.

٣- من سالهاست در ترنم هر ترانه ، در هر بیتی که شاعر ، آن را برای یار خودش و در فراق و وصال او سروده است ، در هر تصویری از سینما و عکاسی و نقاشی که چنین مفهومی را در خود داشته باشد ، امام عزیزمان حضرت مهدی موعود “عج” را می خوانم و او را اراده می کنم .

فراموش نمی کنم وقتی ترانه ” گل همیشه بهار” را از گروه آرین به زهرای کوچکم یاد می دادم ، ناگهان ماندم و گفتم : زهرا جان ! این شعر برای امام زمانه ( و کاری ندارم که شاعر ، آن را در تلقی خودش به چه نیتی سروده است ) و زهرا هم آن را به همین نیت حفظ کرد :

دونه دونه دونه دونه دونه

دونه های برف ، روی گونه هات ، لونه می کنن دوباره

باز زمستونه و دل نگرونه ، طاقت دوریتو نداره

ابرای سیا بین خونه ها ، دیوار سفید می ذارن

از دل تنگم و گل قشنگم ، انگاری خبر ندارن

برفارو آب کن بیا ، سرما رو خواب کن بیا

دیوار انتظارو ، بزن خراب کن بیا

خودت خبر نداری ، ماه شبای تاری

تو صد تا فصل سرما ، گل همیشه بهاری …

این حرف من خیلی با این گلایه های سید عزیز ” حسام الدین سراج” متفاوت نیست که می گوید برخی شاعران ، سروده هایی که برای دوست دخترشان گفته اند برای پخش از صدا و سیما ، آن را برای فلان امام معصوم “ع” جا می زنند . من می گویم گاهی شاعر ، شعری را برای دلتنگی خود گفته است اما خود نمی داند که شعرش برای حس و حال دلتنگیهای بزرگتر هم جواب می دهد و یا بالاتر ، خود نمی دانسته که آن را برای دوری از یار اصلی و واقعی سروده است .

۴- سالهاست هر گاه که ترانه “داروگ” شجریان را که بر اساس شعر معروف نیما یوشیج خوانده است می شنوم ، حس و حال عجیبی که در آن است مرا یاد امام زمان “عج” می اندازد. شجریان در این ترانه ، با هوشمندی فوق العاده ، فاصله وضع موجود تا وضع مطلوب را با حس تحسین بر انگیز خود نشان داده است . در حقیقت هم شعر نیما و هم آواز شجریان و هم موسیقی محکمی که با مفاهیم عمیق کار چفت و همراه شده است ، از این ترانه یک اثر ماندگار و فاخر ساخته است که حالا هم وقتی بعد از سالها از اجرای آن ، آن را می شنوی و دهها سال دیگر هم – اگر خدای ناکرده این فراق به پایان نرسیده باشد – آن را بشنوی ، هیچ از تاثیر گذاری آن کم نشده و نخواهد شد. دقت کنید در پایان ترانه ، شجریان عبارت “کی می رسد باراااااااان” را چگونه می کشد و چگونه این فاصله دور را نشان می دهد و اشکها را در چشمهای منتظران می نشاند.

۵- خواهر بزرگوارم “فاطمه ابوترابیان” که این روزها تازه از سفر معنوی حج هم برگشته است ، زحمت کشیده و این ترانه را به درخواست من ، زمینه وبلاگم کرده است . البته زمینه یک سال اخیر وبلاگم تصنیف مهدوی دیگری بود که آن را آقای علیرضا افتخاری بر اساس شعر زنده یاد “قیصر امین پور” در مجموعه “نیلوفرانه ٢” اجرا کرده بود . ظاهرا به علت طولانی بودن ترانه ( ۶ دقیقه ) و حجم بالای فایل ، بالا آمدن آن برای اولین بار دقایقی طول می کشد اما امیدوارم این تاخیر باعث نشود که شنیدن این ترانه زیبا را از دست بدهید.

۶- قبل از آنکه متن کامل این شعر نیمای بزرگ را بیاورم ، به دوستان علاقه مندی که به دنبال آثار فاخر موسیقایی در زمینه امام زمان “عج” می گردند ، پیشنهاد می کنم علاوه بر دو مجموعه “نیلوفرانه” یک و دو ، از آقای افتخاری که اکثر اشعار آن از شاعر کم نظیر عصر ما زنده یاد ” قیصر امین پور ” است ، اثر فوق العاده ” نازنین یار ” را که سید حسام الدین سراج عزیز آن را بر اساس شعرهایی از ساعد باقری اجرا کرده و بی اغراق ، فرهنگ شریف یکی از بهترین تکنوازیهای تار خود را با زخمه هایش رقم زده است ، از دست ندهند.

همچنین پیشنهاد می کنم اگر ترانه ای ، بیتی ، غزلی ، داستانی ، رمانی یا هر اثر هنری دیگری چنین حس و حالی برایشان به ارمغان آورده است آن را برای بهره مندی دیگران در بخش نظرات ذکر کنند یا نشانی بدهند .چه بسا همین کار یک مجموعه خوب دلی از آب در آمد !

٧- و اما متن شعر “داروگ”:

خشک آمد کشتگاه من

در جوار (کنار) ِ کشت همسایه

گر چه می گویند: ” می گریند روی ساحل نزدیک

سوگواران در میان سوگواران.”

قاصد روزان ابری ، داروگ !

کی می رسد باران ؟

***

بر بساطی که بساطی نیست

در درون کومه تاریک من

که ذره ای با آن نشاطی نیست

و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم

دارد از خشکیش می ترکد

- چون دل یاران که در هجران یاران -

قاصد روزان ابری ، داروگ !

کی می رسد باراااااااان؟

——————–

داروگ موجودی است که هر گاه آمدن باران نزدیک می شود با بالا رفتن از نی های رودخانه ، عملا  آمدن “باران” را خبر می دهد.

 
 

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی !

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام خدمت رئیس محترم جمهور و تمامی دوستان و همکاران خبرنگارم

من معمولا با این شعار برخی از خبرنگاران و روزنامه نگاران مخالفم که معتقدند : ” من انتقاد می کنم پس هستم ” . اما با این حال من امروز در محضر همه شما و در این مجلس می خواهم سه انتقاد کنم ؛ یکی از برگزارکنندگان این مراسم ، دوم از شخص شما رئیس جمهور محترم و وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی و سوم از خودمان یعنی ما خبرنگاران و بخصوص اهالی مطبوعات .

اما انتقاد اولم از برگزارکنندگان مراسم این است که چرا کسی را که برای سخن گفتن آن هم به نمایندگی از خبرنگاران مطبوعات دعوت می کنند ، این را از قبل به او نمی گویند و سه چهار دقیقه قبل از سخن گفتنش به او خبر می دهند !

انتقاد دوم من به شما آقای احمدی ن‍ژاد و آقای صفار هرندی بر می گردد و آن این است که …

اجازه بدهید که اول یک مقدمه کوتاهی عرض کنم :

می دانیم که دولتهای سازندگی و اصلاحات ، با بهره گیری از ظرفیت مطبوعات و احزاب توانستند به تحکیم پایه های خود در سالهای حاکمیت خود بپردازند . اما دولت اصولگرای نهم بدون بهره گیری از احزاب و مطبوعات حزبی موفق به کسب رای بالای مردم شد و جالب اینجاست که در دوران حاکمیت خود تعداد روزنامه های کشور را به رقم  46 رساند  که در تاریخ مطبوعات ایران بی سابقه است . و این در حالی است که بر خلاف دولتهای سازندگی و اصلاحات ، از تمام این تعداد روزنامه ، شاید روزنامه های حامی دولت خدمتگزار به تعداد انگشتان یک دست هم نرسند .

              

این مهم نیست . ما از امام خمینی شنیده ایم و یاد گرفته ایم که : “انتقاد و بلکه تخطئه از نعمتهای الهی است .” اما همان امام هم فرموده اند که :” انتقاد کردن با لجن مال کردن تفاوت می کند “. و متاسفانه ما امروز مشاهده می کنیم که اکثر سایتهای خبری  و روزنامه ها و نشریات از طرفی هم به لجن مال کردن و دروغ بستن به خادمان مردم در رسانه های خود مشغولند و از طرفی قلمهایشان را بر روی خدمتهای متعدد دولت در سراسر کشور و تحکیم زیر ساختهای اقتصادی بسته اند و هیچ خبر مثبتی از این فعالیتها منتشر نمی کنند و جالب است که همان سیاستهایی که برای دولتهای گذشته به عنوان برترین سیاستهای آرمانی در زمینه های اقتصادی مطرح بوده است و آنها به اعتراف خودشان برای از دست ندادن محبوبیت و نفوذ مقطعی خود جرئت و جسارت اجرای آنها را نداشته اند – مثل سهمیه بندی سوخت و طرح تحول اقتصادی – در دولت اصولگرای احمدی نژاد اجرا می شود اما می بینیم که همان کسانی که برای سران دولتهای سابق، خودشان را می کُشند ، همان  سیاستها را که توسط دولت نهم اجرایی می شود  به باد تندترین انتقادات می گیرند!

آقای رئیس  محترم جمهور و آقای وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی !

ما با آزادی مطبوعات مخالف نیستیم . من خودم یک روزنامه نگارم و بدون آزادی ، تصور ادامه حیات موثر خبری خودم را ممکن نمی بینم اما با این شیوه بی در و پیکر هجمه بی سابقه و لجن مال کردن خدمتگزاران و دولتمردان هم موافق نیستیم و انتظار دارم که نه با منتقدان و نه با تخطئه کنندگان ؛ بلکه با لجن پراکنان و دروغ گویان مقابله کنید و این حق مردم ما و خبرنگاران و روزنامه نگاران سالم و صالح ماست که چهره آنان به واسطه این گونه افراد و مطبوعات خراب نشود .در حقیقت من اینجا از سعه صدر بی اندازه یا خارج از اندازه شما بزرگواران انتقاد دارم .

و اما انتقاد آخرم هم به خود ما خبرنگاران بخصوص خبرنگاران مطبوعات است . من احساس می کنم هر چه می گذرد ، نوعی تن پروری فکری و راحت طلبی خبری به ما مستولی می شود . این ایام بر تعداد خبرگزاریهای کشور مرتب افزوده می شود و این اتفاق به خودی خود مبارک است چرا که کشور مان را از لحاظ بنیه خبری با گرایشهای متفاوت قوی می کند اما این اتفاق مبارک به اتفاق نامبارکی دامن زده است و آن اینکه خبرنگاران مطبوعات بدون آنکه خود برای تهیه و تولید خبرها اقدام و تلاش کنند بتدریج به مصرف کننده محصولات خبرگزاریها تبدیل می شوند و تولید کنندگی ، پویایی و زایندگی خود را از دست می دهند . از همکارانم می خواهم که برای این اتفاق نا مبارک چاره ای بیندیشند و برای بازگردانیدن اعتبار خبری خود اقدامی کنند.

سلام بر شهید حمله طالبان به مرکز خبری ایران محمود صارمی ، درود بر کاظم اخوان خبرنگار عکاس خط مقدم حادثه و رحمت بر تمامی شهیدان خبرنگار رسانه ها بخصوص خبرنگاران شهید دوران دفاع مقدس و سقوط هواپیمای سی ۱۳۰ و دوست عزیزم “رسول کاظم نژاد“.  والسلام

***

پ . ن اول : این متن سخنان کوتاه من در نشست صمیمی خبرنگاران و دکتر احمدی نژاد بود که برای اولین بار در کشور به میزبانی شخص رئیس جمهور بر گزار شده بود و من در آخرین لحظات – دقیقا آخرین لحظات – به عنوان نماینده خبرنگاران روزنامه ها دعوت به سخن شدم .

پ . ن دوم : در حین صحبتهایم سر و صداهایی شنیدم و بعد متوجه شدم که عده ای داد زده اند : بیا و همین چند تا روزنامه را هم تعطیل کن و خیال ما را راحت ! و متوجه نشدم که خطاب من نسبت به روزنامه های لجن پراکن و دروغ نویس شامل چند روزنامه می شود؟

پ . ن سوم : رئیس جمهور هم ظاهرا در واکنش به انتقاد من از سعه صدر بی اندازه دولت نهم نسبت به مطبوعات ، در سخنرانی خود رسما دستور داد که تمامی شکایتهای احتمالی دستگاههای دولتی از تمامی مطبوعات فورا پس گرفته شود!

پ . ن چهارم : سر میز شام در کنار یکی از مدیران مطبوعات اصلاح طلب بودم . می گفت : من تا به حال به شخص شما ارادت داشتم اما با این سخنرانی که کردی از میزان ارادتم به شما کم شد ( به عبارت دیگر ، دیگر ارادتی ندارم ). جایش نبود وگرنه به نقل از جلال به او می گفتم که من برای به دست آوردن وجاهت ننوشته ام و زده ام و خورده ام بی هیچ منتی بر احدی !

پ . ن پنجم  : نگاهها و واکنشها  بعد از پایین آمدن از جایگاه تا پایان مراسم متفاوت شده بود : برخی بشدت ابراز خشنودی می کردند و برخی بسیار بر افروخته و ناراحت شده بودند . من اما برایم خیلی این تفاوت نگاهها اهمیت نداشت . اگر بار دیگر هم برای سخن در چنین جمعی دعوت می شدم همین حرفها را می زدم البته اگر بر خلاف این دفعه زودتر به من خبر می دادند مطالبم را شسته رفته تر و دقیقتر و مستند تر بیان می کردم .

پ . ن ششم  : آقای پرویزی مدیر کل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بعد از مراسم به من گفت : تعداد دقیق روزنامه های سراسری منتشره از مبدا تهران با احتساب روزنامه های اقتصادی و ورزشی و سینمایی و … ۱۰۲ عنوان و با احتساب روزنامه های محلی و استانی در سراسر کشور 172 عنوان است .

پ .ن هفتم  : خبری از صحبتهای من در خبرگزاری فارس را در اینجا ملاحظه کنید.در همین رابطه ،در  این میزگرد در خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) هم شرکت کردم : یک ، دو و سه و  این یک خبر خوش را هم اختصاصا به ایرنا دادم .

 
نوشته بعدی »