inicio mail me! sindicaci;ón

آرشیو برای آذر, ۱۳۸۷

 

وقتی فاطمه رجبی سکوت می کند …

بسیاری از  مصاحبه هایی  که در نمایشگاه مطبوعات امسال  گرفتم ،  به دلایلی از جمله  تعداد زیاد آنها و گذشتن زمان و …  امکان چاپ در روزنامه را پیدا نکرد ،  از جمله گفت و گوهای خوب و مفصلی که با خانم “فاطمه رجبی” نویسنده و فعال سیاسی ، دکتر “قدرت الله رحمانی” استاد دانشگاه و عضو هیئت منصفه مطبوعات ( که بحثی کارشناسی در باره اظهارات اخیر آقا پیرامون بی بند و باری برخی نخبگان سیاسی و مطبوعاتی در سخن گفتن علیه دولت مطرح کرد ) و خانم “فرح استوکمن ” خبرنگار روزنامه آمریکایی بوستون گلاپ گرفتم .

 مصاحبه با خانم رجبی ، از مواردی بود که سالها انتظارش را می کشیدم و  برای خودم جذابیت زیادی داشت و حرفهایی هم داشتم که باید می پرسیدم و پرسیدم و  فکر می کنم  برای دیگران هم جذابیت داشته باشد .

 یادم بود که همه فمینیستها بر خلاف آنچه که  ادعا می کنند  برای زن ، یک وجود کاملا مستقل از مرد قائلند ،  خانم رجبی را همیشه و همیشه – تعمدا -  “همسر سخنگوی دولت”  می نامند ! این از فمینیستها و اما مخالفان دولت هم ، رفتاری همسان با آنان دارند تا چنین قلمداد کنند  صراحت لهجه رجبی به خاطر انتساب او به یک مسئول عالی دولتی است و به روی خودشان هم نمی آورند که خانم رجبی ، از سالها پیش از آنکه دکتر الهام در دولت نهم مسئولیتی داشته باشد ، نویسنده ای شناخته شده بوده  که اتفاقا به همین شیوه می نوشته است ؛ درست مثل خانم “زهرا رهنورد” که کسی او را “همسر مهندس موسوی“ نمی خواند !

این را برای این گفتم تا معلوم شود که اگر در این مصاحبه ، از خانم رجبی به عنوان همسر سخنگوی دولت نام نبرده ام ، منظورم شخص دیگری نبوده است ! هر چند سوالاتی درباره دکتر الهام هم از او پرسیده ام :

 

خانم رجبی یک ساعتی از ظهر گذشته بود که به نمایشگاه آمد . اول به غرفه “ایرنا” رفت و فکر می کنم سری هم به “وطن امروز” زد و بعد دعوت کیهان را پذیرفت و در غرفه ما نشست و به طور مفصل به پرسشهای من پاسخ گفت ؛ مثل همیشه صریح .

وقتی از او پرسیدم چرا این قدر دیر به نمایشگاه آمدید جوابی داد که برای من خیلی جالب بود : هر کس می خواهد از این حرف من ناراحت شود ؛ بشود ، من در درجه اول یک “همسر” هستم و یک “مادر” و باید به این شان و  وظایف مربوط به آنان  عمل کنم ؛ امروز هم تا مایحتاج خانه را نخریدم و ناهار بچه ها را ندادم از خانه بیرون نیامدم به همین دلیل الان رسیدم.

می پرسم : مگر خریدهای خانه را هم شما انجام می دهید ؟می گوید :  پس کی انجام می دهد ؟ آقای دکتر که الان  به این چیزها نمی رسند .

رجبی درباره میزان وقتی هم که برای مطالعه و نوشتن وبلاگ و مسائل سیاسی می گذارد نیز همین جواب را داد و گفت : برای این کارها وقت مشخصی ندارم ؛ هر گاه امور مربوط به منزل و همسر داری و فرزند داری را تمام کنم به این امور می پردازم . راحت بگویم من یک زن سنتی ِ سنتی هستم و تا وظایف اصلی خودم را انجام ندهم دست به هیچ کار دیگری نمی زنم .

از خانم رجبی درباره چگونگی آشنا شدنش با ”غلامحسین الهام” می پرسم و او می گوید: سال 1361 بود و هر دو در ترم یک بودیم و در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران دانشجو بودیم که با هم ازدواج کردیم .

 درباره آمار بازدید کنندگان وبلاگش هم می گوید : من این چیزها را دنبال نمی کنم ، اما کسانی که نوشته های مرا در سایت می گذارند می گویند آمار بازدید کننده ها خیلی زیاد است . بعد اضافه می کند : آنقدر زیاد که وقتی برای سخنرانی به  برخی شهرهای دوردست هم می روم – مثل همین اخیرا که به بهبهان و گچساران رفته بودم – می بینم که در آنجاها هم وبلاگ مرا می خوانند و درباره اش با من گفت و گو می کنند.

وقتی از خانم رجبی درباره تعداد هک شدنهای وبلاگش سوال می کنم ، در ابتدا به اشتباه درباره فیلتر شدنهای مکرر سایتش پاسخ می دهد و می گوید : تا آخرین لحظه ای که از خانه بیرون آمدم سایتم برقرار بود ! اما دو بار و هر بار به فاصله ۲۰ روز سایت مرا فیلتر کردند در حالی که آقایان مسئول در مخابرات یا کمیته غیر رسمی متولی این کار ، این برخورد  را باید با  سایتهایی بکنند که مطالب مستهجن دارند . الان سایتها و رسانه های پر تیراژی منتشر می شوند که کارشان ایجاد فساد در جوانان و اشاعه فرقه های انحرافی و ضاله است اما من به خاطر دفاع از اصولگرایی باید فیلتر شوم !

رجبی درباره هک شدن سایتش هم گفت : تا آنجا که به خاطر دارم ، یک بار تمام محتویات سایت به طور کامل هک شد و از بین رفت .

    

* خانم رجبی ! روزنامه  کیهان را می خوانید ؟

- با اینکه به برخی موارد در کیهان انتقاد دارم و کیهان هم با من سر سازگاری ندارد ،  اما این روزنامه همچنان تنها روزنامه ای است که به آن اطمینان و اعتماد دارم و سالهاست همه مطالب سیاسی اش  را می خوانم .

* نظرتان درباره  مقاله ای که  آقای شریعتمداری علیه شما نوشتند چیست ؟

- احساس می کنم مطلبی که آقای شریعتمداری درباره من نوشتند ، بر اساس اطلاعات دقیق و منابع  موثق نبود  که توضیح آن بماند برای وقتی دیگر .

* یک سوال  چند ماهی است  ذهنم را به خود مشغول کرده و دوست داشتم از خودتان بپرسم و آن اینکه شنیدیم  آقا در یکی از دیدارهای دکتر الهام با ایشان از نوشته های شما و بخصوص صراحت  شما تمجید  کرده اند و آن را ناشی از  روح جوانانه شما دانسته اند و به نوشته های مشابه خودشان در جوانی و در مشهد مثال زده اند . آیا این خبر درست است ؟

- من بارها گفته ام که هیچ کس حق ندارد به هیچ وجه از امام خمینی و آقا برای خودش و تایید خودش هزینه کند و این کار خلاف است و دیده اید هم که هر کس خواسته امام یا آقا را سپر بلای خود کند ،  من به سهم خودم در نوشته هایم به او اعتراض کرده ام . در حقیقت ما باید سپر بلای رهبر عزیزمان باشیم نه اینکه از ایشان برای خودمان هزینه کنیم . به همین دلیل من به این سوال شما پاسخی نمی دهم .

* پس درباره مطالبی که به نقل از مرحوم پدرتان حضرت آیت الله دوانی مطرح است که ایشان از نوشته های شما راضی نبودند توضیح بدهید .

- یک نکته درباره مرحوم پدرم بگویم و آن اینکه ایشان با اینکه اصرار داشتند بگویند سیاسی نیستند ، اما بسیار سیاسی بودند و همه آدمهای سیاسی را هم خیلی خوب می شناختند، مشخصا درباره آقای رفسنجانی و یکی دو نفر با ذکر صفاتی خاص از آنان یاد می کردند. ایشان دو بار علیه من نامه دادند ؛ بار اول زمانی که آقای خاتمی “نامه ای برای فردا” را منتشر کرد و من “نامه ای برای تاریخ” را در ۳۰ صفحه در جواب او نوشتم که پدر ، در نامه ای با اعتراض به این کار من ، از این بابت از آقای خاتمی عذرخواهی کردند.

این را بگویم که در میان ۹ فرزند پدرم ، من تنها کسی هستم که بیشترین اُنس را با ایشان در روحیات و سلایق داشتم و رفتارهای ایشان را بویژه در مواردی چون ساده زیستی ، سرمشق خودم کرده ام . اما ایشان زیاد اخبار گوش نمی کردند و به همین دلیل ، برخی کسان – از جمله “سید هادی خسرو شاهی”- که پیش ایشان  می آمدند ، توی دل ایشان را خالی می کردند و به گونه ای پدرم را می ترساندند که ایشان به دلیل اینکه زمانی در “دارالتبلیغ  کاظم شریعتمداری” کار فرهنگی می کرد ،تصور می کرد که همین امروز و فرداست که بیایند و او را بگیرند و اعدام کنند! در نتیجه ایشان به دلیل همین ترسی که در دلش می ریختند ، از بابت دو چیز در نوشته های من بیم داشتند و آن را بارها به صراحت به من می فرمودند: اول اینکه می گفت : اینها [مخالفان نوشته های من و کسانی که آنها را افشا می کردم ] آبرو ریزی می کنند و از بابت ریختن آبروی من ناراحت بود . و دوم برای جان من نگران بود و می گفت : من اینها را می شناسم ؛ اینها پایش بیفتد به جان طرف مقابل خود هم رحم نمی کنند . ایشان بارها به من گفت که منظورم از رضایت در آن نامه ، نا رضایتی از تو نبود  و می افزود : تعبیر “مافیا” را در نوشته ات کاملا بحق گفته ای و من از اقدامات و بی شرمیهای همین “مافیا” علیه تو بیم دارم .و حتی ایشان یک بار به من گفتند برخی  از نوشته های تو  آنقدر مردانه است که باور نمی کنم آنها را یک زن نوشته باشد .

در حقیقت هر دو موردی که پدرم از آن برای من می ترسید ، اتفاق افتاد ؛ آنها ، هم در سایتها و روزنامه هایشان آبروی مرا و خانواده مرا ریختند و هم باعث شدند من در روز اول ماه مبارک رمضان سال ۸۵ سکته قلبی کنم و کارم به بیمارستان و سی سی یو بکشد .

خانم رجبی می افزاید : نسل جدید بداند کاری که اینها با من کردند ، زمان شاه هم نکردند . تنها در برنامه ۳۰/۲۰ سه بار مرا تخریب کردند و این غیر از مطالب سایتها و روزنامه های آنهاست .

      

 

وی خاطر نشان کرد اگر نظر واقعی پدرم رادرباره من و نوشته های من می خواهید ، همان نظری است که ایشان در آخرین نوشته خود با عنوان ” چرا باید آقای دکتر احمدی نژاد خود را تنها ببیند ؟” آورده اند و در آن “خانم فاطمه رجبی همسر آقای دکتر الهام ” را که دکتر احمدی نژاد ” تنها حامی و مدافع خود دانسته اند ” ، ” دختر اندیشمند من ” و کسی که “بیش از افراد خانواده ، عاطفی است و نمی تواند آنچه را می اندیشد که بر خلاف انتظار است ، از بیان آن خودداری کند ” توصیف کرده اند و در پایان نامه خطاب به دکتر احمدی نژاد آورده اند که :” شما ناراحت نباشید ؛ غیر از دخترم ، بسیاری دیگر هستند که از انتقادهای مغرضانه علیه شما و عملکرد شما در تب و تاب هستند که از همه مهمتر ،توجه خاص مقام معظم رهبری است که در شهر گرمسار ، آنگونه از اندیشه ناب و عملکرد شما تمجید کردند و به نحو دلسوزانه ای ، مخالفان را نصیحت کردند که دست از سمپاشی و بی انصافی بردارند .”

*خانم رجبی ! آقا همین چند روز پیش هم برای چندمین بار  با لحن تندی به کسانی که در انتقاد علیه دولت نهم ، بی بند و باری و بی انصافی می کنند اعتراض کردند . طرف خطاب آقا چه کسانی بودند ؟

- ببینید ! انتقاد با تخریب مرزبندی مشخصی دارد . همین آقای شریعتمداری کیهان ، آن موقع هم انتقاد می کردند ، الان هم انتقاد می کنند ، اما تخریب نمی کردند و نمی کنند .

وی با به کار بردن تعبیر “مدعیان اصولگرایی “ و پرهیز از تعبیر “مدعیان اصلاح طلبی” ( چرا که اصلاح طلبی همین است که هست !) و  با نام بردن از برخی شخصیتهای سیاسی مثل هاشمی رفسنجانی ، حسن روحانی ، محسن رضایی ، سید محمد خاتمی و برخی مطبوعات و تعابیری که علیه دولت نهم به کار می گیرند از جمله “گدا پروری” و … پرسید : آیا این همه  پیشرفت بی نظیر در مسئله فناوری هسته ای و سیاست هسته ای ، سفرهای استانی و سازندگی گسترده ای که در کل کشور ایجاد شده است ، خدمات رسانی فراوان دولت به اقصا نقاط کشور باید با سکوت مرگبار این خواص مواجه شود و حتی یک بار هم به طور آهسته به این همه تلاش اشاره نشود و بر عکس برخی مسائل اقتصادی را که کشورهای همسایه ما با چندین برابرش مواجهند بزرگنمایی کنند؟

فاطمه رجبی افزود : در این سفر اخیرم ، می دیدم هواداران گروهکهای تجزیه طلب و ضد انقلاب و … از آقای رفسنجانی با لفظ “آیت الله هاشمی رفسنجانی” و از آقای خاتمی با تجلیل یاد می کردند . آیا رواست که این گونه افراد در لباس دین ، این گونه دولت مظلوم و خدمتگزار حکومت دینی را این چنین مورد هجمه قرار دهند و اینچنین مورد حمایت بدترین گروهها قرار بگیرند؟

این وبلاگ نویس فعال ، در باره نقاط قوت و ضعف دولت احمدی نژاد اظهار داشت : این باید معلوم باشد که ما از “گفتمان احمدی نژادی” دفاع می کنیم و نه الزاما از “شخص احمدی نژاد” و هر جا لازم باشد و لازم بوده است از او ، انتقاد هم می کنیم همان طور که خود رهبر انقلاب هم ، به نقاط ضعف و قوت دولت توجه دارند ، اما از بس در تخریب این دولت و شخص رئیس جمهور ، بی انصافی می شود ، ایشان بیشتر به نقاط قوت دکتر احمدی نژاد اشاره می کنند و از بیان صریح نقاط ضعف پرهیز می کنند یا به گونه ای دیگر تذکر می دهند .

رجبی توضیح داد : من با همان لحنی که علیه هاشمی مقاله نوشتم ، سه مقاله راجع به آقای مشایی نوشتم ؛ هم راجع به اظهاراتش درباره “مردم اسرائیل” و هم درخصوص آنچه به عنوان اسلام شناسی مطرح می کند و من معتقدم ایشان نقطه ضعف بزرگی برای دولت نهم است و نباید او عملا به سخنگوی دولت تبدیل شود یا درباره آقای کردان که علی رغم همه تکذیبها گزینه لاریجانی بود و  اصل پیشنهاد کردنش به وزارت کشور اشکال داشت قبل از آنکه موضوع مدرکش مطرح باشد .

وی درباره تغییر و تحولات وزیران ، آن را “برگ برنده” ای برای دولت ارزیابی کرد ، اما گفت : مشکل اینجاست که در حال حاضر که کابینه به مرز رسیده است ، این برگ برنده از دولت گرفته شده است در حالی که شاید می شد به گونه ای بهتر هم با این موضوع برخورد داشت تا از حالا به بعد وزرا با خیال راحت هر کاری می خواهند نکنند و ترس از عزل و برکناری هم نداشته باشند .

پ .ن اول : در همین جا از خانم رجبی به خاطر فحشها و دشنامهایی که اهالی تسامح و تساهل و مدارا در بخش نظرات به ایشان داده اند ، عذر خواهی می کنم . راستش قصد حذف این فحشها را داشتم اما احساس می کنم این نوع ادبیات که خوشبختانه دشمنان ما به آن آلوده اند ، نمونه خوبی برای شناخت نظراتی است که نشان می دهد چه مقدار کسانی که به این ادبیات مسلحند ، مبتنی بر استدلال و مخالفت منطقی حرف می زنند .

پ . ن دوم : بسیاری از سایتها و پایگاههای خبری هم به این مطلب لینک داده اند که تا آنجا که خبردار شده ام عبارتند از : رجا نیوزپارسینه - جهان نیوز - خبرگزاری فارسخبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)  – روایت - سایت مجله خانواده سبز - فردا نیوز - خبر آنلاین - پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی - انصار نیوزوب سایت خبری تحلیلی استقامت - یادداشتهای شخصی ملا نصرالدین - شبکه خبر دانشجوجام جم آنلاین ( با این توضیح که بسیاری از سایتهایی که به این مطلب لینک دادند ، بخشهایی از آن را گزینش کرده اند و برخی پس از مدتی بخشهایی از آن را حذف کردند).

پ . ن سوم و یک یاد آوری مهم : امشب ( ساعت یازده و نیم چهار شنبه شب ) یکی از دوستانی که در محل نمایشگاه در زمان مصاحبه با خانم رجبی ، میهمان غرفه ما بود ، تماس گرفت و گفت :در  بخشی از مصاحبه که به ترس استاد دوانی از دستگیری و اعدام ، اشاره کرده ای ، جملات را خوب تنظیم نکرده ای و شاید مخاطب  این گونه تلقی کند که آقای خسرو شاهی می گفته می آیند دستگیر و اعدامت می کنند در حالی که خانم رجبی گفت : نتیجه ترسی که از گفته های خسروشاهی در دل پدرشان می ریخت ، باعث شده بود که ایشان تصور کنند ممکن است به خاطر سوابق دور همکاری فرهنگی با کاظم شریعتمداری کودتاچی علیه نظام و امام ،  دستگیر و اعدام شوند .

با استناد به صحبتهای این دوست همراه ، جمله نا رسای قبلی را اصلاح کردم و این توضیح را هم اضافه می کنم تا حقی از آقای خسروشاهی ضایع نشده باشد.

 
 

آی آدمها که در ساحل نشسته شاد و خندانید !

 

 آفتاب

               برای من می تابد

باران

               برای من است که می گرید

و نسیم

     اگر برای آرامش من نمی وزید

               حتما طوفان می شد

در فضایی که بذرها را

              با باد برده اند

در هوایی که قلب ها

                               طپش سنگ ها را هم از یاد برده اند !

   
آنجا همه دارند اشک می ریزند ، توی سر و صورت خود می زنند ، هر روز کودکی را که در تاریکی و قحطی نور ، از گرسنگی و نبود دارو و محاصره ، جان داده است تشییع می کنند ، فریاد می کشند ، کمک می طلبند : یا للمسلمین ! نه  حتی مسلمین ، بلکه :ای انسانها که راحت در خانه های خود نشسته اید ، با بچه های خود پارک می روید ، پیتزا و پپرونی می خورید ، فیلم می بینید ، کنسرت می روید ، می خندید ، ما ماههاست که در اینجا برق را بر رویمان قطع کرده اند ، گذرگاه رفح را بسته اند ، هیچ دارویی نداریم ، هر روز چندین زن و کودک و پیر و جوانمان را از گرسنگی و بیماری و آوار خانه هایی که اسرائیلیها خرابترش کرده اند می میرند و شما … نمی گوییم به ما برق و آب و غذا و دارو بفرستید ؛ نمی گوییم بیایید اینجا با صهیونیستهایی که الفبای انسانیت را هم نمی دانند بجنگید ؛ نمی گوییم بیماران و مجروحانمان را به بیمارستانهای کشورهای خودتان ببرید ، نه نه ! اصلا این انتظارها را از شما نداریم ! آنها را بگذارید به عهده خود ما و کودکان ما که هر چیز نداشته باشند ، سنگ ها را که دارند و می توانند به خودروهای تمام مکانیزه اسرائیلی پرتاب کنند ، ما از شما فقط یک انتظار داریم و بس . اگر هم می بینید این انتظار ما زیاد است ، باز هم بی خیالش شوید  و به کارتان ادامه دهید . انتظار ما خیلی ساده است : سکوت نکنید ! ما اینجا در غزه فکر نمی کنیم حداقل سخن گفتن و مصاحبه کردن درباره ما و مشکلات ما برای شما مشکلی ایجاد کند یا بودجه ای را از سرمایه های شما هدر دهد . کاری کنید که دنیا ما را ببیند . نمی دانیم چرا هیچ کس کاری به کار ما ندارد و انگار نه انگار که ما هم هستیم و آن هم این گونه ! نمی شود بخشی از روزنامه ها و مجلات و نشریاتتان را غیر از فحش دادن به دولتتان و گلایه از گرانی موز و کیوی به ما هم اختصاص دهید و عکسی از وضعیت ما چاپ کنید ؟ نمی شود صدا و سیمایتان بجز چند خط خبری که درباره غزه می خواند دو سه گزارش هم درباره ما تهیه کند ؟ نمی شود سخنرانان و شخصیتهای سیاسی چپ و راست شما در کنار حمله کردن به همدیگر ، چند کلمه هم راجع به ما حرف بزنند ؛ فقط حرف ! ما راضی نیستیم وقت شریفشان را بگیریم تا نکند از انتقاد به اصولگرایان و اصلاح طلبان باز بمانند و کشور عزیزتان به بلا مبتلا شود . نمی شود که وبلاگ نویسان شما ، در کنار شعرهای قشنگی که برای دوست پسر و دوست دخترشان می نویسند ، در کنار لینک آخرین موسیقی جذابی که فلان خواننده آمریکایی و اروپایی خوانده است ، در کنار مطالب بیشماری که درباره کردان و احمدی نژاد و خاتمی و کروبی و قالیباف و گلشیفته فراهانی و مایکل جکسون و … می نویسند ، دو کلمه هم راجع به غزه و رفح و دخترکان غمدیده ما که سالهاست حتی یک لبخند کوچک هم بر روی لبانشان نیامده است بنویسند ؟ اگر این کارها هزینه ای هم برای شما دارد به خدا حاضریم این هزینه را هم بدهیم اما دنیا ما را ببیند ؛ فقط ببیند ؛ حتی هیچ کار دیگری نکند ؛ فقط ببیند تا د ر روزی که انسانها را به خاطر کارهای نکرده شان محاکمه می کنند ، ما هم حجتی برای اقامه دعوی داشته باشیم . برادران و خواهران ! ما از کشورهای عربی و اسلامی دیگر انتظاری نداریم ؛ اما از مردم مسلمان ایران همین یک انتظار کوچک را داریم : لطفا ما را ببینید .
   An injured Palestinian child at a hospital in Gaza city
پ . ن ١: شعر بالا را سالها پیش در جریان جنگ بی رحمانه  صربها در بوسنی و هرزه گوین و  پس از  جنایات تاریخی آنها در “گوراژده” و “سربرنیتسا” در ویژه نامه ای که در کیهان تهیه کردیم نوشتم . اصل این شعر را هر چه گشتم پیدا نکردم و فقط به اعتبار حافظه ام آن را در اینجا و به مناسبت بحران گسترده انسانی امروز در غزه آوردم . کار دیگری از دستم بر نیامد .
پ .ن ٢: بچه های وبلاگ نویس ! دوستان عزیز ! به قدر چند کلمه هم که شده است ساکت ننشینید ! و به هل من ناصری که برادرمانامین صبحی برای ایجاد یک جنبش وبلاگی در این زمینه پیشنهاد کرده است ، لبیک بگویید.
این هم لطف دوستان خبرگزاری فارس که می خواهند پوشش خوبی به این جنبش بدهند. اگر کسان دیگر یا مطالب مرتبط خوبی با این موضوع سراغ دارید در بخش نظرات یادآوری کنید تا پیوند آن را هم در فهرست زیر بیاورم .
………
همراهان مردم غزه :
۱- امین صبحی : غزه در انتظار فریاد شماست (وبلاگ “دلم گرفت ای همنفس” ).
۲- تقی دژاکام : آی آدمها که در ساحل نشسته ، شاد و خندانید ( وبلاگ “آب و آتش ).
۴- گالری طرحها و کاریکاتورهای مرتبط ، در سایت “ایران کارتون – حتما ببینید.
۵- بخش کاریکاتورهای غزه از سایت عدل اورگ – آنتی سمیتیزم هم نمونه های خوبی دارد که حتما باید آنها را ببینید .
۷- رضا امیرخانی : مسئله لبنان و فلسطین به ما چه دخلی دارد ؟! (سایت “انصار نیوز”).
۸- امید حسینی : محاصره غزه را بشکنیم و کوچکترین عضو القاعده؟!  (وبلاگ “آهستان “).
۹- حامد طالبی : تکلیف مسلمانی در کربلا و ۶پیشنهاد برای غزه (وبلاگ “خبرنگار مسلمان”).
۱۰- محمد الیاس : باید خواب را بر چشمانشان حرام کرد (وبلاگ “واژگون”).
۱۱- مسعود لواسانی : I Love Gaza ( وبلاگ “جعبه خاطرات ضد مورچه”).
۱۲-مهدی سعیدی : محرم زودتر از همیشه شروع شد (وبلاگ “گام آخر”).
۱۳- حسین سلیمانی : تا کی می خواهیم در خواب غفلت خود بمانیم ؟( وبلاگ “رصد خانه”).
۱۴- حمزه عسکری رشتیانی : نامه‌ای از پشت حصار‌های پرسکوت غزه ( وبلاگ “پنجره”).
۱۵- بدون نام : کبوتر … از دلم پر ( وبلاگ “مشکات ۱۴”).
۱۶- محمد صادق نوروزیان :این مردم باید تنبیه شوند !! ( وبلاگ “پرواز تا بی نهایت “).
۱۷- مهدی : ما به غزه کمک نمی کنیم (وبلاگ “خودمونی”).
۱۸- بدون نام : مظلومترین شهر جهان (وبلاگ “نسیم وصل”).
۱۹- عاطی راد : غزه یا رئال مادرید؟! ( وبلاگ “لحظه دیدار چقدر نزدیک است …”).
۲۰- امیر عباس :هالوکاست در غزه / وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد (وبلاگ “نامحرمانه”).
۲۱- مجید بذر افکن : چرا ما به غزه کمک نمی کنیم ؟ و السلام علی الرضیع الصغیر( وبلاگ “تاملات”).
۲۲- فاطمه معین زاده :یک جو غیرت …! (وبلاگ “نازنین یار”).
۲۳- بدون نام : شوالیه جنایتکار ( وبلاگ “الحدید”).
۲۴- سید مسعود شجاعی طباطبایی : لطفا ما را ببینید… (وبلاگ ” وصیتنامه” ).
۲۵-دکتر عبدالرضا داوری : وای بر ما ! (وبلاگ “در برابر باد”).
۲۷- محمد مهدی اسلامی : دعا به خاطر امنیت جکوزیهای تهران ( وبلاگ “تک نوشته های یک روزنامه نگار” ).
۲۸- بدون نام : چرا سکوت کرده اید ؟ غزه را دریابید ! ( وبلاگ “اینجا شلمچه است ، به گوشم “).
۲۹- سلمان اسدی : عربهایی از نوع آمریکایی (وبلاگ ” اساتید و دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی سمنان “).
۳۰- حسین : نوایی برای غزه  و  روز آزادگی انسان (وبلاگ “وب حسین”).
۳۱- هاتف : رویای تاریک ( وبلاگ “خرچنگ زاده “).
۳۲- حمید رضا الوندی: برای کودکان غزه (وبلاگ “روزنوشتهای یک آدم عادی”).
۳۳- سادات علوی : ای جهانیان باور کنید که ما جز حق خود چیزی بیش نمی خواهیم( وبلاگ گروهی فصل انتظار).
۳۴-روح الله قاسمیان : فریاد مظلومیت غزه ، انتفاضه سوم است ( وبلاگ “آنسوی دیپلماسی”).

۳۵- اسماعیل  : پاییزی که هوا زمستانی شد (وبلاگ “اسماعیل نیوز”).

 
۳۶- بدون نام : آه ای فلسطین (وبلاگ “بی سایه بان “).
۳۷-سجاد صاحب فصول: به یاد مظلومیت غزه ، شمعی بر افروخته ایم ( وبلاگ “روزنامه دانشجویی).
۳۸- بدون نام : چراغی در دوراهی مسجد و خانه ( وبلاگ ” توهمات یک دانشجوی بسیجی غربزده !!! ” ).
۳۹-مجاهد مسلمان : کربلا ، ایران ، فلسطین …عاشورا ، دفاع مقدس ، امروز ( وبلاگ “مجاهدین”).
۴۰-وبلاگ نیوز : خروش وبلاگی غزه آغاز شد .
۴۱- پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی : جنبش وبلاگی غزه .
۴۲- بدون نام : آری اینجا غزه است و نوار غزه ؛ زندانی به وسعت یک سرزمین ( وبلاگ “بچه های قلم” ).
۴۳- بهمن عزیزی : غزه ! “یوم” های ما دیگر بوی عاشورا نمی دهد ( وبلاگ “موشک انداز”).
۴۴- عین – کاف : نظاره گر حقوق بشر باشید ( وبلاگ ” هم اکنون خط مقدم …کجاست ؟”).
۴۶- حسن حیدری باقر آبادی : رژیم غاصب صهیونیستی چیزی برای از دست دادن ندارد ( وبلاگ “روایتی دیگر” ).
۴۷- مرتضی مصباح راد : “باراک اوباما” مسئول جنایات غزه (وبلاگ “روزنامه نگار مسلمان”).
۴۸- سید کمیل : ما این قدر بی غیرت نبودیم ( از وبلاگ “جهاد همچنان باقی است “).
۴۹- بدون نام : اگر گوسفند بودید… ( وبلاگ “پیچک سر به هوا”).
۵۰- بدون نام : برای غزه … ( وبلاگ “گناهکار”).
۵۱- بدون نام : این بقیه الله ؟ (وبلاگ ” ببار ای بارون … ببار!”).
۵۲- سید علی : سنگ را بسته اند و سگ را باز کرده اند ( وبلاگ “خیزران” ).
۵۳-سید  یاسر جبرائیلی : گذرگاه روسیاه رفح ( وبلاگ ” س.ی. مقداد” ).
۵۴- سید احمد نجمی : فلسطین ؛ لیله القدر تاریخ اسلام ( وبلاگ” منبر نت” ).
۵۶-سید مصطفی میر محمدی : کاش گذرگاه خدا در غزه بسته نبود (وبلاگ “خاکریزیسم” ).
۵۷- حمید رضا بیانی : کشتار مردم غزه در بایکوت خبری( وبلاگ ” خبرنگار اصولگرا” ).
۵۸- احسان عابدی : غزه و هفته بسیج (وبلاگ ” نمکدون” ).
۵۹- محسن : تصاویر جان دادن مادر لبنانی در آغوش فرزندش ( سایت “کلوپ دات کام ).
۶۰- راحیل دژاکام : یک نفر با آفتاب و آسمان تنهاست … ( وبلاگ “شمسه”).
۶۱- سمیه توحید لو : یاد آر ز شمع مرده یاد آر … ( وبلاگ ” بر ساحل سلامت”).
۶۲- بدون نام : از بمبئی تا غزه ( وبلاگ “تارنما”).
۶۳- علی : غزه در انتظار اقدام ما ؛ ملتهای مسلمان ! ( وبلاگ “تاربلاگ ایلیا”).
۶۴- جوانان ایران : تا وقتی نسکافه می خوریم، مرگ بر اسرائیل معنا دارد؟ (وبلاگ ؛اعتراض به حضور نستله در ایران ).
۶۵- سعید صادقی : غزه - Ghaze، غزه – Ghaze و UN (وبلاگ “سعید آرتون”).
۶۶- محجوبه : آقای سازمان ملل !!  و علمای بزرگوار جهان اسلام (وبلاگ “ نسیم یاد معبود در کویرستان جان”).
68- مجتبی ارغوان :چه باید کرد… (وبلاگ “مهراوه من “).
۶۹- شاهد: دولتیزه کردن غزه ! بزرگترین ظلم (وبلاگ “یک شاهد”).
۷۰- من : غزه ...(وبلاگ “غیر منتظره”).
۷۱- بدون نام : آیندگان درباره ما چگونه قضاوت می کنند؟ (وبلاگ “روزگار”).
۷۲-اسماعیل سلطنت پور : غزه/رقص گرگ ها ، سکوت خوک ها (وبلاگ “تا انتها”). 
73- امیر بختیاری :نوار غزه در فلسطین اشغالی (وبلاگ “یادداشتهای پراکنده”).
۷۵- مازیار بیژنی :  چطور جرأت کردی [...]؟!*** قصه ی هولوکاست (وبلاگ “کارتون بلاگ”).