۱۰- حسینیه : ای دل! چه می کنی : می مانی یا می روی ؟
خواهران و برادران !
اکنون شهیدان مرده اند ، و ما مرده ها زنده هستیم . شهیدان سخنشان را گفتند ، و ما کرها مخاطبشان هستیم . آنها که گستاخی آن را داشتند که – وقتی نمی توانستند زنده بمانند – مرگ را انتخاب کنند ، رفتند ، و ما بی شرمان ماندیم ، صدها سال است که مانده ایم .
…
اکنون حسین حضور خودش را در همه عصرها و در برابر همه نسلها ، در همه جنگها ، و در همه جهادها ، در همه صحنه های زمین و زمان اعلام کرده است ، در کربلا مرده است تا در همه نسلها و عصرها بعثت کند .
و تو ، و من ، ما باید بر مصیبت خود بگرییم که حضور نداریم .
آری ، هر انقلابی دو چهره دارد : خون و پیام ! رسالت نخست را حسین و یارانش امروز گزاردند ، رسالت خون را . رسالت دوم ، رسالت پیام است ، پیام شهادت را به گوش دنیا رساندن است . زبان گویای خونهای جوشان و تن های خاموش ، در میان مردگان متحرک بودن است . رسالت پیام از امروز عصر آغاز می شود. این رسالت بر دوشهای ظریف یک زن ، “زینب”! – زنی که مردانگی در رکاب او جوانمردی آموخته است ! – و رسالت زینب دشوارتر و سنگینتر از رسالت برادرش .
آنهایی که گستاخی آن را دارند که مرگ خویش را انتخاب کنند ،تنها به یک انتخاب بزرگ دست زده اند ، اما کار آنها که از آن پس زنده می مانند دشوار است و سنگین . و زینب مانده است ، کاروان اسیران در پی اش ، و صفهای دشمن ، تا افق، در پیش راهش ، و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش . وارد شهر می شود ، از صحنه بر می گردد ، آن باغهای سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پیراهنش بوی گلهای سرخ به مشام می رسد . وارد شهر جنایت ، پایتخت قدرت ، پایتخت ستم و جلادی شده است . آرام ، پیروز ، سراپا افتخار ، بر سر قدرت و قساوت ، بر سر بردگان مزدور ، و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فریاد می زند :”سپاس خداوند را که این همه کرامت و این همه عزت به خاندان ما عطا کرد : افتخار نبوت ، افتخار شهادت …”
…
هر انقلابی دو چهره دارد : خون و پیام .
و هر کسی اگر مسئولیت پذیرفتن حق را ، انتخاب کرده است ، و هر کسی کهن می داند مسئولیت شیعه بودن یعنی چه ، مسولیت آزاده انسان بودن یعنی چه ، باید بداند که در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین – که همه صحنه ها کربلاست ، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا – باید انتخاب کند : یا خون را ، یا پیام را ، یا حسین بودن را ، یا زینب بودن را ، یا آنچنان مُردن را ، یا اینچنین ماندن را .
اگر نمی خواهد از صحنه غایب باشد .
عذر می خواهم . در هر حال وقت گذشته است و دیگر فرصت نیست ، و حرف بسیار است و چگونه می شود ، با یک جلسه ، از چنین معجزه ای که حسین در تاریخ بشر ساخته است ، و زینب پرداخته است ، سخن گفت ؟
آنچه می خواستم بگویم حدیث مفصلی است که در این مجمل می گویم به عنوان رسالت زینب ، “پس از شهادت” ، که :
“آنها که رفتند ، کاری حسینی کردند ،
و آنها که ماندند ، باید کاری زینبی کنند ،
و گرنه یزیدی اند “!
بخشی از سخنرانی “پس از شهادت ” دکتر علی شریعتی که در شب شام غریبان در اسفند ماه سال ١٣۵٠ در مسجد جامع نارمک تهران ایراد کرده بود .
حتما در پاسخ به این جملات بوده است که شهید سید مرتضی آوینی این سوال را از ما پرسیده است :
” ای دل ! تو چه می کنی ؟ می مانی یا می روی ؟ داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا کند !…”
کتاب “فتح خون” (روایت محرم) ، کانون فرهنگی هنری ایثارگران ، صفحه ۴۶.
