الف ) داخلی – روز – گفت و گوی دو اندیشمند بزرگ سنی و شیعی :
ابن ابی الحدید هنگام نقل گفت و گوی خود با نقیب ابو جعفر العلوی دربارۀ مسئلۀ خلافت و جریان سقیفه و شورا ، می گوید :
” به نقیب گفتم : دلم راضی نمی شود که بگویم اصحاب پیامبر “ص” معصیت کردند و برخلاف گفتۀ او رفتند و نصّ “غدیر” را زیر پا گذاشتند .
نقیب در جواب گفت : دل من نیز راضی نمی شود که بگویم پیامبر “ص” اهمال کار بود و امت را همین گونه رها و ول کرد و رفت و مسلمانان را بی سرپرست و هر که هر که گذاشت . با اینکه او هر گاه از مدینه بیرون می رفت ، برای مدینه امیری معین می کرد و این در حالی بود که هنوز خود زنده بود و از مدینه نیز چندان دور نمی شد .پس چگونه ممکن است برای پس از مرگش کسی را امیر مسلمانان قرار ندهد – پس از مرگ ، که دیگر نمی تواند هیچ حادثه ای را تدارک کند …”
( ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، جلد ٩ ، صفحه ٢۴٨ ،مصر : چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ).

ب ) خارجی – شب – چند سال پس از سقیفه :
١- عبدالله بن عُمَر ( فرزند خلیفه دوم ) خطاب به پدر : مردم می گویند تو نمی خواهی کسی را جانشین خود قرار دهی ؟! اگر تو ساربانی ، یا چوپانی می داشتی و او نزد تو می آمد و شتران یا گوسپندان ِ تو را همین گونه رها می کرد ، تو می گفتی این چوپان مقصر است ، در حالی که اداره و سرپرستی مردم از چراندن گوسپندان و شتران مهمتر است . ای پدر ! چون به نزد خدای – عزّ و جل ّ – رسی ، چه پاسخ دهی ، در صورتی که کسی را برای سرپرستی بندگان ِ او به جای خویش تعیین نکرده باشی ؟.
( این روایت را علامۀ امینی ، از مآخذ معتبر اهل سنت نقل کرده است : سنن بیهقی ، ج ۸/۱۴۹ ( از صحیح مسلم ) ، سیرة عُمَر ، تالیف ابن الجوزی ، ص ۱۹۰ ، الریاض النضرة ، ج ۲/۷۴ ، حلیة الاولیاء ، ج ۱/ ۴۴ ، فتح الباری ( شرح صحیح بخاری) ، ج ۱۳/ ۱۷۵ ( از صحیح مسلم ) – الغدیر ، ج ۷ ، صص ۱۳۲ و ۱۳۳٫
۲- عایشه ام المؤمنین خطاب به عبدالله بن عُمر : پسرم ! سلام مرا به پدرت عمر برسان و بگو : امت محمد را بی سرپرست رها مکن . کسی را در میان آنان جانشین ِ خود ساز و مسلمانان را چون رمۀ بی شبان مَهِل . می ترسم آشوب بر پا شود .
(الامامة و السیاسة ، ج ۱ ، ص ۲۲).
۳- معاویة بن ابی سفیان هنگامی که خواست مثل یزیدی را در میان مسلمانان به خلافت برساند ، با چنگ زدن به همین حکم عقلی مسلّم : من هراسناکم از اینکه امت ِ محمد را پس از خود چون رمه ای بی شبان رها کنم .
( تاریخ طبری ، ج ۶ ، ص ۱۷۰ و الامامة و السیاسة ، ج ۱ ، ص ۱۵۱).
پانوشت : این چند تابلوی تاریخی را از صفحات ۳۹ و ۴۰ کتاب گرانسنگ “حماسۀ غدیر” ِ استاد فرهیخته محمد رضا حکیمی بر گرفته ام .
عید بزرگ غدیر بر همۀ کسانی که اعتقاد دارند جاری ِ امامت و ولایت در تاریخ ، ایستادنی نیست و همین امروز هم ، امت اسلامی باید دست به دامان ولی و رهبر خود شود ، فرخنده و مسرور باد !
