inicio mail me! sindicaci;ón

آرشیو برای تیر, ۱۳۸۶

 

من به این احمدی نژاد رای ندادم …

آقای احمدی نژاد ! ببخشید که این قدر صریح صحبت می کنم ، اما می خواهم اعتراض رسمی خودم را از طریق این رسانه به اطلاع شما و دیگر طرفداران و دشمنان شما برسانم و بگویم که : شما آن رئیس جمهوری نیستید که من و بسیاری از دیگران به او رای دادیم .

 

من مطمئنم در این باره که قصد اعتراض به شما را دارم ، متاسفانه خود شما هم یک بار با خودتان خلوت نکرده اید تا درباره آن فکر کنید و ببینید آیا اصلا این تفاوت و تغییر در شما اتفاق افتاده است یا نه .

 

آقای رئیس جمهور ! راستش را بگویید ؛ روزی که هنوز به این مسئولیت انتخاب نشده بودید و همان دکتر احمدی نژاد استاد دانشگاه علم و صنعت بودید ، روزی چند ساعت می خوابیدید؟ روزی که شهردار کلانشهر تهران شدید روزی چند ساعت استراحت می کردید ؟ شنیدم در آن موقع ساعات خواب و استراحتتان کم شده بود ، اما حالا چی ؟ شما فکر می کنید با روزی سه تا چهار ساعت خوابیدن به خودتان ظلم نمی کنید ؟ به مردمی که شما را انتخاب کرده اند جفا نمی کنید ؟ نه نه ، اجازه بدهید . بگذارید دقیقتر توضیح بدهم : سفر اصفهان که یادتان هست ؟ خبرنگاری گفت : احمدی نژاد تا ساعت سه بعد از نیمه شب در خیابان پای صحبت مردم نشسته بود و فردا ساعت پنج صبح وقتی پس از گذشتن از یک خان !!! محافظان ، توانسته بود برای پرسیدن یک سوال اختصاصی به اتاق خواب [!]  شما راه پیدا کند ، چشمانش از تعجب گرد شده بود ، زیرا رئیس جمهور را دیده بود که به او سرم وصل کرده اند و دو پایش را هم به دیوار حائل کرده است تا کمی از شدت فشار کار کم شود ! همین خبرنگار دو ساعت بعد ، چشمانش گردتر شده بود چرا که احمدی نژاد را درست راس ساعت هفت صبح ( نه یک دقیقه زودتر و نه یک دقیقه دیرتر) بر سر قرار یک دیدار مردمی دیگر مشاهده کرده بود. آیا من به چنین رئیس جمهوری رای داده بودم ؟!

 

آقای احمدی نژاد ! رئیس جمهوری که من و دیگران به او رای داده بودیم ، نه به این لاغری بود و نه محاسنش این اندازه سپید ! خدا وکیلی این تفاوت را حتی خانواده ات هم به رخت نکشیده اند ؟ این را که نمی توانی انکار کنی ! تازه انکار هم که بکنی عکسهای پیش از ریاست جمهوریت که هست !

 

آقای رئیس جمهور ! شاید هر دو این تغییرات و تفاوتها که در این دو سال حادث شده تا اندازه ای جنبه شوخی داشته باشد ، آخر ما تو را می شناختیم و می دانستیم که شبانه روزت را وقف مردم و خدمت خواهی کرد ، اما انصافا این تفاوت را نمی توانیم بپذیریم که ما احمدی نژادی را می شناختیم که هیچ حرفی را بی جواب نمی گذاشت . یادت هست ؟ وقتی آقای خاتمی در دوران تبلیغات انتخاباتی ، به طعنه به تو گفت : این آقای شهردار که سه روز برای تبلیغ به شهرها سفر کرد ، مگر کار ندارد که از وقت کاری خود اینچنین می زند ؟ آیا نگران آن نیست که کارهای ملت عقب بیفتد؟ و تو فورا جواب دادی : اگر قرار باشد کاری  زمین بماند ، باید کار رئیس جمهوری زمین بماند که ۱۲ روز به سفر نیمه تفریحی آفریقا می رود و ظاهرا آب هم از آب تکان نمی خورد ! اما حالا چی ؟  حالا که جنگ تبلیغاتی رسانه ای با دهها روزنامه ( آری ، دهها روزنامه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ) و رسانه ملی ( بخصوص چندین شبکه رادیویی ) و تمامی شبکه های ماهواره ای فراریان و خارج نشینان و ضد انقلاب از رژیم صهیونیستی گرفته تا بنگاه سخن پراکنی روباه پیر و دو رادیوی فارسی زبانی که رسما اعلام می کنند بودجه شان را سازمان جاسوسی سیای آمریکا تامین می کند و نیز اکثر قریب به اتفاق سایتهای اینترنتی ، تو را و دولت تو را بمباران می کنند ، چرا ساکت هستی ؟ چرا جواب آنها را نمی دهی ؟ آنها که دشمنند آن سایتهایی که منسوب به رقبای دوران انتخابات توست اما با ادبیاتی با تو برخورد می کنند که شبکه های رژیم صهیونیستی چنین برخوردی ندارند … چی ؟ وقتت مختص کار کردن و خدمت کردن به این مردم است نه پاسخ به اراجیف و عقده گشاییها ؟ ببخشید ! روشنگری برای مردمی که این جفاها را به تو می بینند و جوابی از تو نمی شنوند ، کار و خدمت نیست ؟ رئیس جمهور فقط باید برود پروژه ها و طرحهایی را افتتاح کند که ۱۴ سال پیش کلنگ خوردند تا کلنگ به دستش را به عنوان ” سردار سازندگی ” توی اذهان جا بیندازند ؟! شعار جوانگراییش را آنها بدهند و تو بروی در هر شهر دو ورزشگاه یکی برای زنان و دختران و یکی برای مردان بسازی ؟ رئیس جمهور فقط باید فحش بشنود که پول نفتی که قرار بود سر سفره های مردم بیاید چه شد و تو همان پول نفت را برداری و کشوری را که سالهای سال با آبادانی واقعی و سازندگی حقیقی بیگانه بود از ایلام و کردستان و همدان و چهار محال و کهگیلویه و خراسان جنوبی گرفته تا شهرهای دیگر را بسازی و بودجه اختصاص بدهی ؟ آقای رئیس جمهور ! می دانی الان در کشور مشکل پیمانکار داریم که طرحها را اجرا کند ، زیرا تمام پیمانکاران مشغول کارند ؟! و با این همه باز هم در برابر گزافه گوییهای آنها سکوت می کنی ؟ باور کن که من به چنین رئیس جمهوری رای ندادم .

 

آقای احمدی نژاد ! روزی از زبان یکی از وزیرانت شنیدم که در پاسخ به سوالی درباره اینکه آیا ماجرای خواب حضرت آیت الله بهجت درباره تو که می گفتند یک سال پیش از ریاست جمهوریت دیده بودند ، صحت دارد یا نه ، آن را تایید نکرده بودی و در جواب اینکه پس چگونه با اطمینان می گفتید که من رئیس جمهور خواهم شد  ، پاسخ داده بودی که : من فقط به سخنان خداوند متعال و وعده های قرآن یقین داشتم . گفته بودی که : وقتی در قرآن کریم می خواندم که ” والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا ” ، ” و من یتق الله یجعل له مخرجا” ، ” ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم ” ، ” و من یتوکل علی الله فهو حسبه ” و آیاتی که من الان فراموش کرده ام و اضافه کرده بودی که من برای خدا و خدمت به مردم گام دراین راه گذاشته بودم و فقط یک یقین داشتم و آن اینکه هر چه خداوند فرموده ، برو برگرد ندارد و چون با اخلاص وارد شده بودم پس حتما خداوند کمکم می کرد و چنین شد .

            

 

آقای دکتر احمدی نژاد ! حتما می دانی که نه تنها در ایران میلیونها نفری که در شهرهای بزرگ و صدها هزار نفری که در شهرهای دیگر به سوی تو می شتابند و عکس تو را بالا می گیرند ، که در لبنان و سوریه و مصر و ترکیه و کشورهای عربی و اسلامی دیگر اکنون نام تو و نام سید حسن نصر الله در بورس محبوبیتهای اول است . برای خدا ، امید آنان را نا امید نکن و باز هم در همان راهی که خداوند تو را یاری کرد گام بگذار و بدان که ما و همه کسانی که راه و خط امام خمینی و آیت الله خامنه ای و اسلام ناب را با تاکید بر ” اشداء علی الکفار و رحماء بینهم ” می پسندند ، برای تو و برای اینکه دولت اسلامی تو ، تمام اسناد و مدارک کارها را به دست دولت کریمه مهدی موعود “عج” بدهد دعا می کنند ؛

 

آقای رئیس جمهور ! هر تغییری می کنی بکن ، اما با شیطان دست نده و جز بر سر پیمان با خدا و مردم باقی نمان .

 

آقای احمدی نژاد ! برای رئیس جمهور ما هم دعا کن …  

 

 
 

باور کنید : اینها را شریعتی گفته است !

این مقاله را حتما تا آخر بخوانید !

 

بار دیگر به سالگشت درگذشت بزرگمرد عرصه روشنفکری دینی مرحوم دکتر علی شریعتی رسیدیم . مردی که چه در زمان حیاتش و چه پس از مرگش دشمنیها و دوستیهای شدیدی را بر انگیخت . مناسبتهای غم انگیز این روزها اعم از ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا “س” ، درگذشت مرحوم آیت الله  فاضل لنکرانی و نیز سیلی زدن پلیس حافظ امنیت ! شهر تهران  بر گونه های یک دختر محجبه و کتک زدن شمار دیگری از خواهران دانشجو  که سلاحی جز شعار علیه روباه پیر انگلیس نداشتند ،  حال و حوصله ای برایم باقی نگذاشت که امسال بر خلاف همه ساله چیزی درباره دکتر بنویسم ؛ هر چند که آقای صفار هرندی آن موقعها  مرا به لقب ” مسئول دفتر حافظ منافع دکتر شریعتی در روزنامه کیهان” مفتخر کرده بود !

 

با این حال با توجه به ذوق زدگی برخی از اصلاح طلبان از مذاکرات اخیر ایران و آمریکا ، به نظرم رسید مقاله پنج سال پیشم را که درباره ” جهان پس از آمریکا در نگاه دکتر شریعتی” نوشته بودم ، در وبلاگ قرار دهم . تا ببینیم که نظر دوستان در این باره چیست …

 

***

 

“هر گاه روشنفکر انسان دوست و آزادیخواهی را می دیدم که از آمریکا می آید و آن همه شیفتگی برای آزادی فردی و لیبرالیسم و حقوق بشر نشان می دهد ، با خود می اندیشیدم که چرا چنین روح لطیف و انسان خواهی ، از نفرت نسبت به سرمایه داری و آن همه تبعیض و فریب و ددمنشی و پَستی که در آن نهفته و همه ارزشهای انسانی را به لجن می کشد و حرص “تکاثر” ، همه را بیمار کرده و فضا را بر تجلی خدا ، صلح و دوست داشتن و شکوفایی ابعاد معنوی روح و به تعبیر علی (ع)”به دور ریختن دفائن عقول” تنگ می کند ، خالی است ” !

 

اینها اظهارات یک عنصر فعال در احزاب سیاسی چپ و راست فعلی کشور نیست ، حتی اظهارات کسی نیست که سعادت داشته است برقراری نظام جمهوری اسلامی را در ایران درک کند ، بلکه حرف کسی است که به گفته خودش عمده زمان تحصیلات و تحقیقات و تلاشهای علمی خود را در غرب گذرانده و با استادان و دانشمندان آنجا حشر و نشر داشته است ؛ زنده یاد ” دکتر علی شریعتی”؛ هم او که امروز سالگرد وفاتش را برگزار می کنیم .

 

 

           

 

 

شریعتی – بر خلاف آنچه برخی رندان و مغرضان تبلیغ می کنند تا بتوانند بر ذهن و روح جوان پرسشگر ایران امروز سیطره یابند – نگاهی به غایت تحقیر آمیز به غرب و بویژه به آمریکا داشت تا جایی که نمونه برخی تعابیر و الفاظ او را به سختی می توان در میان دیگر منتقدان و مخالفان آمریکا و غرب یافت . او در کتاب ” با مخاطبهای آشنا” ، آمریکا را صریحا ” بلاهت عظیم و توحش متمدن و بدویت مدرن و خشونت با اتیکت و غارت قانونمند و خوشبختی زشت و آزادی لش و دموکراسی احمق و اندیویدوالیسم قالب ریزی شده و استانداردیزه و بالاخره همان جاهلیت عرب “ می داند و در جای دیگر می گوید: ” از آمریکا ستایش کردن ، به دلیل پیشرفتش در پول و زور ، آدم را شبیه به آدمکهای ذلیلی می کند که خرپول ها و درجه دارها را قلبا احترام می کنند و انسانهای برتر می شمارند و در آنها نیروی مرموز متافیزیکی ، عنایت الهی و یا نبوغ خدادادی می جویند!”

 

او آمریکا را تمدن جعلی بی ریشه ای می داند که درست مانند تیپهایی است که ” نه جرقه نبوغی دارند و نه درخشش وجودی و نه ارزش انسانی نمایانی و با این همه ، در این بازار ، بازار اقتصاد یا سیاست ، گنجهای قارونی گرد  آورده اند و یا بر تختهای فرعونی تکیه زده اند و به مقامات منیع و آلاف و الوف  عجیب رسیده اند و به هر حال هر کسی به سادگی می تواند تشخیص دهد که موفقیتهای چنین تیپی ، معلول استعداد انسانی برتری نیست .”

 

دکتر ، این برتری را در رسیدن به آلاف و علوف و تمدن جعلی ، نتیجه عواملی چون شرایط مساعد ، پشتکار و نظم می داند و به تلخی اما به همراه طنزی گزنده ، می گوید : ” این عوامل ، بیش از نبوغ ، عظمت ، خلاقیت ، زیبایی روح و تکامل وجودی آدمها موثرند . هندی ، گرسنه باشد و روس ِ خرس و آمریکایی ِ  خوک و سوئیسی ِ خر ، آقاهای جهان باشند ، خود نشانه آن است که گویا یکی از شرایط اصلی پیشرفت ، از نظر شعوری و ارزش معنوی ، “متوسط بودن” است “!

 

این نکته ، هر چند بدیهی است اما تذکر آن بی فایده نیست که این نگاه شریعتی به آمریکای دهه های ۳۰، ۴۰و حداکثر تا نیمه دهه ۵۰ هجری شمسی است ؛ یعنی آمریکای حقوق بشر ، آمریکای دکترین مونروئه و آمریکایی که طشت رسوایی دموکراسی و آزادی آن مانند امروز از بام جهان به پایین نیفتاده بود . تعابیری که نمونه های بسیار اندکی از آنها آمد و در جای جای مجموعه آثار وی به چشم می خورند ، تعابیر کسی است که ماجراهای سالهای اخیر دفاع دموکراسی آمریکایی ار رژیم جلاد صهیونیستی ، ماجراهای دخالت آشکار نظامی در پاناما و عراق و افغانستان و نیز ایران را ندیده بود ، از  ماجرای ریختن بمبهای  ده هزار کیلویی  دولت آزادیخواه و حقوق بشری آمریکا بر سر شیعیان عراق و مسلمانان افغانستان و سکوتهای همین دولت در دریده شدن شکم جوانان سنگ به دست فلسطینی خبر نداشت ، شریعتی نشنیده بود که آمریکا از روی کار آمدن دولت کودتایی در الجزایر حمایت کرد آن هم در شرایطی که ۸۰ تا ۹۰ درصد مردم آن کشور در یک انتخابات آزاد و دموکراتیک با همان مدل غرب پسندش  به اسلامگرایان رای داده بودند و او از ماجراهای اخیر ونزوئلا خبر نداشت . با این همه و در شرایطی که  همه دنیا ، آمریکا را آقای فعلی و آینده جهان می دانستند و تصور جهان پس از آمریکا در مخیله شان هم خطور نمی کرد ، او برای جهان سوم و مشرق زمین ، نسخه های زندگی در دوران “بدون آمریکا” را می پیچید . در این نسخه ها ، او بر “تعصب” ، ” ارزشهای انسانی” ، “سنت ها” و از همه مهمتر ، بر ” مذهب” تکیه کرده است ، اما شرط شفا بخش بودن و تاثیر این نسخه را در یک چیز می داند که  آن ” با عقده حقارت به آمریکا نگاه نکردن و خود را و تمدن و مذهب و فرهنگ خود را برتر از او دیدن” است .

 

او در باب “مذهب” بر یک نکته مهم انگشت می گذارد و تاکید می کند  مذهبی می تواند در مقابل آمریکا و نظام سلطه جهانی (به تعبیر او “قدرت حاکم بر جهان”)مقاومت کند و پیروز شود که “جامعه گرا” باشد ، نه ” فردگرا”. او آفت غرب را در ترویج مسیحیت خصوصی و دین شخصی می داند و بارها تاکید می کند منجلاب امروزی که آمریکا و غرب در آن دست و پا می زند ، نتیجه “ذهن گرایی ،  تجرد ، خودگرایی ، فردگرایی ، درون گرایی ، اندیویدوآلیسم ” و در یک عبارت ، گریز از واقعیت و عصیان علیه عینیت است و در همین رابطه ، از ترویج و گسترش “مواد مخدر” و ” فرویدیسم و شهوات جنسی ” به عنوان دو بال فریب غرب ، هم برای جوانان مشرق زمین و جهان سوم و هم برای خود جوانان اروپایی یاد می کند و می گوید این دام فریب برای آن است که کسی نفهمد “متجدد” همان وحشی است که مصرفش تغییر کرده است ” و کسی نفهمد” آمریکاییهای امروز ، همان اروپاییهای دیروز و مجرمانی هستند که اگر در آنجا می ماندند ، باید در زندانها می پوسیدند یا به دار کشیده می شدند ” که حالا به قول خود شریعتی آن مجرمان اروپایی ،  امروز به جایی رسیده باشند که ” بر اساس آمار سازمان جهانی خوار و بار ، خوراکی که آمریکاییها برای سگها و گربه های خانواده های خود مصرف می کنند ، برای سیر کردن تمام گرسنگان جهان کافی است و مواد غذایی ای که هر روز در زباله دان می ریزند ، تمام آسیا و آفریقا را از کمبود غذایی نجات می دهد” !

 

جوان شرقی باید با سکس و افیون سرگرم باشد تا به این واقعیات نیندیشد و “در این باغ وحش پیشرفته _ غرب _ فیلش یاد هندوستانش نکند” . و گرنه کمی هوشیاری و اندکی بیداری به جوان مسلمان ، جوان شرقی و خواص جوامع مستضعف که عوامانه خیره آمریکا نشده است کافی است تا  مثل “فرانتس فانون ” هشدار بدهد که :” ما نمی خواهیم از دنیای اسلام ، یک اروپای دیگر بسازیم ؛ تجربه آمریکا برای هفت جد بشریت کافی است ! ما می خواهیم  با اسلام ، یک ” انسان نو” خلق کنیم و بکوشیم تا اسلام ، از ما انسانی بسازد که بر روی پای خویش بایستد و برای این کار باید قرآن را به جای وقف بر ارواح مردگان ، وقف زندگی مردم کنیم …”

 

این انسان نو ، تنها زمانی می تواند جهان پس از آمریکا و بدون آمریکا را شاهد باشد که دین از طاقچه های حیرت ، به عرصه های اجتماع و درگیری های زندگی وارد شود و فردیت ها را حذف کند و مستقیما با ظلم در افتد ؛ کاری که امام خمینی “ره ” کرد و در انقلاب اسلامی دنبال شده  و می شود.

 

 

 

 

 

 

 
نوشته بعدی »