inicio mail me! sindicaci;ón

آرشیو برای آذر, ۱۳۸۶

 

خاطره مردی که مدرس را در تاریخ جاودانه کرد

محمد رضا کائینی زنگ زد و گفت : شماره جدید ماهنامه «یاد یاران» ویژه آیت الله سید حسن مدرس است . ما می خواهیم مصاحبه مفصلی را که تو در سال ۷۵ با مرحوم دکتر سید حسین مکی کرده ای چاپ کنیم ، اگر موافقی مقدمه ای از حال و هوای آن مصاحبه برای ما بنویس . و من به یاد سالهایی افتادم که با دکتر مکی این قهرمان بزرگ نهضت ملی شدن نفت بسر بردم . برای من نام مدرس و مکی عجیب به هم آمیخته است و با هر کدام به یاد دیگری می افتم . و این ماجرا به خاطره اولین دیدارم با وی در دوران دانشجویی بر می گردد.

  

سالروز درگذشت دکتر مکی درست ده روز پس از سالروز شهادت مظلومانه مجاهد شهید آیت الله مدرس است و من در مقدمه ای که  برای این ماهنامه وزین نوشته ام به هر دو پرداخته ام . به مناسبت فرا رسیدن هر دو مناسبت ، آن مقاله مقدمه گونه را در اینجا می آورم و علاقه مندان را ارجاع می دهم به شماره جدید این نشریه تا متن کامل مصاحبه مفصل مرا با دکتر مکی درباره شهید مدرس را هم بخوانند.

***

چند خاطره پیوسته

یکی از روزهای پاییز سال ۱۳۶۹ بود که به همراه جمعی از دوستان جهاد دانشگاهی و انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به اصفهان رفتیم . قرار بود در سمینار بزرگداشت چهل و نهمین یا پنجاهمین سالگشت شهادت مجاهد بزرگ آیت الله “سید حسن مدرس” شرکت کنیم .

 

همان روز اول پس از سخنان یکی از شخصیتهای اجرایی وقت ، پیرمردی عصا زنان به روی سن و پشت میکروفن آمد که فهمیدیم دکتر “سید حسین مکی” مورخ برجسته و از نقش آفرینان اصلی نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران است . با آنکه آنروز حدود هشتاد سال از سن او می گذشت ،‌اما پیرمرد چیزی بیش از یک ساعت در فضایل و مناقب اسطوره مبارزه با استبداد رضا خانی سخن گفت و با آنکه معلوم بود هنوز نکات ناگفته بسیاری دارد ، اما ضیق وقت موجب شد تریبون را به دیگران بسپارد .

 

سخنان شیرین دکتر مکی موجب شد در وقت ناهار در کنار وی قرار گیریم و نکات بیشتری از زندگی شهید آیت الله مدرس و خاطرات ناگفته وی از حوادث سیاسی سالهای دهه ۲۰ بپرسیم و او با خوشرویی فراوان به درخواستهای ما پاسخ داد .

 

این سمینار باعث شد تا از آن پس طی چندین مرحله با این مرد بزرگ تماس داشته باشم . گاهی به مناسبت عید و گاهی به مناسبتهای دیگر از او احوالپرسی می کردم تا اینکه شیرین ترین فصل آشنایی با مرحوم مکی فرا رسید.

 

آذر ماه سال ۷۵ به مناسبت سالگرد شهادت آیت الله مدرس تلفنی با استاد تماس گرفتم و از او خواستم فرصتی برای یک مصاحبه مفصل در این باره در اختیار کیهان بگذارد. خیلی راحت موافقت کرد اما گفت : می دانید که چشمهای من دیگر نمی بینند و من فرصت مراجعه مجدد به کتابخانه خود را برای یادآوری حوادث آن سالها ندارم ، با این حال از آنچه در حافظه دارم دریغ نخواهم کرد و برای شما خواهم گفت .

 

با عکاس روزنامه به خانه اش رفتیم . در حیاط که باز شد ، در حالی که دستش را به در گرفته بود ، تا دم ایوان به استقبال ما آمده بود. قبل از شروع موضوع اصلی مصاحبه ، بیش از دو ساعت به گفت و گو پیرامون خاطرات وی از حوادث و جریانات ملی شدن صنعت نفت و دزدیهای دربار بویژه خانواده رضا خان و محمد رضا گذشت . وی بخصوص از تلاش خود در بازگرداندن دو سه گردنبند و نیمتاج تاریخی از مادر فرح دیبا به خزانه جواهرات ملی یاد کرد.

 

  

 

جالبترین بخش این گفت و گو هنگامی بو د که وی به عنوان مخبر کمیسیون هیئت مختلط نفت و نماینده هیئت مختلط در کمیته خلع ید از انگلیسیها و نماینده تام الاختیار دولت دکتر مصدق ، از بالا رفتن بر فراز ساختمان تاسیسات شرکت نفت آبادان  در ۲۹ اسفند ماه سال ۱۳۲۹ یاد کرد که طی آن پرچم استعمار انگلستان را پایین کشید و با افتخار هر چه تمامتر ، پرچم ایران را بالا برد.

 

هنگامی که سخن به شهید مدرس رسید، وی در حالی که به این کار خود مباهات می کرد گفت : من “مکتب مدرس شناسی” را در ایران باب کردم و دو جلد کتاب ” مدرس ؛ قهرمان آزادی“ام ، نخستین و از کاملترین کتابهایی است که در باره آن سید بزرگوار به رشته تحریر در آمده است .

 

مکی تمایل بسیاری به تجدید چاپ این کتاب داشت بخصوص از این جهت که بتازگی شعری از عارف قزوینی  یافته بود که علی رغم تمایلاتش به سردار سپه ، نتوانسته بود فضایل مرحوم مدرس را انکار کند و این حدیث یا ضرب المثل عربی را یاد آور شد که : “الفضل ما شَهِدَ به الاعداء “. وی همچنین با حسی توام با غیرت و افتخار ، به  نقش تحسین بر انگیز آن مجاهد شهید در مخالفت با اولتیماتوم ۱۹۱۱ روسیه پرداخت .

 

نکته تازه ای که مکی درباره شهید مدرس گفت و اصرار داشت که جوانان ایرانی از این ماجرا حتما باخبر باشند این بود که کسی که در برابر  تخریب ابنیه و آثار تاریخی و باستانی صفویه در شهر اصفهان ایستاد و موفق شد مانع تخریب آنها شود ، آیت الله مدرس بود و تاکید می کرد : هیچ کس جز مرحوم مدرس ، اعتراضی  به این تصمیم عجیب ظل السلطان نکرد و اگر این مرد بزرگ نبود ، الان اصفهان هیچ کدام از این بناهای تاریخی اطراف میدان نقش جهان را نداشت .

 

***

 

بخشی از خاطرات من از مرحوم دکتر مکی نیز به ماجراهای پس از چاپ مصاحبه مفصل کیهان با او بر می گردد. نخست این که یکی از دانشجویان آن موقع دانشگاه امام صادق “ع” همیشه خدمتش می رسید و برایش مطالب را می خواند و او هم با دقت و ریز بینی و وسواسی که جز از یک مورخ صادق و وفادار به حقیقت انتظار نمی رفت ، نکاتی را یاد آور می شد و از جمله همان مصاحبه من بود که برخی از اسامی را در هنگام پیاده کردن نوار به اشتباه ذکر کرده بودم . مکی  در اولین تماس من با وی پس از چاپ روزنامه اولا از دقت زیاد در تنظیم مصاحبه تقدیر کرد و سپس حدود هفت – هشت اشکال در اسامی و وقایع را یاد آور شد . مثلا گفت : نام “اسماعیل آقا سیمیتکو” را درست ننوشته بودی یا به جای “مرحوم حاج آقا نور الله اصفهانی” نوشته بودی:”حاج آقا ملای اصفهانی”. همچنین جواب سوال انحلال مجلس دوم را اشتباه ذکر کرده بودی و باید می نوشتی :”بین مجلس سوم و چهارم حدود شش سال پارلمان نداشتیم”.

 

وی با اینکه مصاحبه را برایش خوانده بودند ، اشکالات املایی اسامی را هم یاد آور شد و گفت :” کلنل فضل الله خان آق اِولی”درست است نه “عاقدلی”!

 

اشکالات محتوایی دیگری هم بود که مکی توضیح داد: مرحوم ملک الشعرای بهار جزو یاران وفادار و فراکسیون اقلیت مدرس در مجالس پنجم و ششم بوده و ستایش مدرس به صفات عالی را “نوبخت” نماینده دوره ششم مجلس که مدرس با اعتبار نامه اش مخالفت کرده بود اظهار داشته بود.

 

در مورد دکتر مصدق هم گفت : بر خلاف آنچه آورده ای مرحوم دکتر مصدق جزو فراکسیون مدرس نبود ، بلکه جزو نه نفر نامزدی بود که مدرس اعلام کرده بود به این لیست رای می دهدو در حقیقت مرحوم دکتر مصدق با حمایت آیت الله مدرس توانست آرای مردم را کسب کند.

 

گاهی توضیحاتش دیگر خیلی ریز می شد و من لذت می بردم که چه خوب یک نسل می تواند به  مورخ برجسته ای چون او اعتماد کند. می گفت : پس از سوء قصد به مدرس ، وکلا به مستوفی الممالک فشار نمی آورند که استعفا دهد ، بلکه فشار می آورند که ضاربان شناسایی و تعقیب قانونی شوند . نکته دیگر اینکه : خود “تدین” به مدرس سیلی نزده بود بلکه “دکتر احیاء السلطنه بهرامی ” که در فراکسیون “تجدد” که در راس آن “تدین” قرار داشت ، این جسارت را کرده بود.

 

تذکراین چند نکته املایی یا خلاصه سازی وقایع تاریخی ، بخشی از حواشی این مصاحبه بود ؛ اما این مصاحبه حاشیه های اصلی دیگری هم داشت . فراموش نمی کنم وقتی پاسخهای مرحوم مکی به سوالی پیرامون شباهتها و تفاوتهای سیاستهای دکتر مصدق و آیت الله مدرس به چاپ رسید ،‌خشم شدید لیبرالها و برخی مورخان وابسته به جریانات فرقان و جنبش مسلمانان مبارز و … را برانگیخت . وقتی برای مکی از تلفنهای مکرر و فحش آلود طرفداران آنها به کیهان گفتم ، خندید و گفت : چند برابرش را به خودم گفته اند ! بعد افزود: من چه در زمانی که در عرصه سیاست نقش مستقیم داشتم و چه بعدها که به نوشتن کتاب پرداختم تا حال که بیش از ۴۰عنوان کتاب از من به چاپ رسیده است ، هیچ گاه از مسیر صداقت و درست نویسی و راست گویی خارج نشده ام و تا آخر عمر هم خارج نخواهم شد .

 

وی گفت : نمی گویم در هیچ کاری و هیچ کتابی اشتباه نکرده ام ، اما این اشتباهات احتمالی ، عمدی نبوده است و به برداشت من بر می گشته است .

 

دکترمکی سپس گفت : آقای ” محمد ترکمان” پیش من آمد و یک جلد از آخرین کتابش را به من هدیه کرد و گفت :”مصاحبه ات را با کیهان تکذیب کن ” . اما من به ایشان گفتم : طی این سالها هیچ کدامتان سراغی از من نگرفتید ، حالاکه کیهان آمده و مصاحبه کرده است می گویید تکذیب کن ؟!”

 

محمد ترکمان البته پس از ناامید شدن از تحریک دکتر مکی به تکذیب وقایع تاریخی دوران مصدق و مدرس ، به کیهان آمد و یکی دو ساعت با من صحبت کرد . جوابیه ای نوشته بود از جمله اینکه : اصلا مدرس نطقی علیه اولتیماتوم نکرده است . خوشبختانه رشته تحصیلی من علوم سیاسی بود و حداقل هشت واحد درس “تاریخ روابط سیاسی ایران ” را گذرانده بودم و نمونه هایی از اعتراف مورخان آمریکایی ، اروپایی و ایرانی ِ (موافق و مخالف) مدرس را که صراحتا این ماجرای تاثیر گذار را ذکر کرده بودند ، یاد آور شدم .

 

 

 

***

 

روابط من و دکتر مکی روز به روز نزدیکتر می شد . وی نامه ای به انتشارات علمی نوشت و یک دوره کتاب هشت جلدی “تاریخ بیست ساله ایران” را برای من درخواست کرد و در اول آن هم چیزی به لطف یادداشت کرد هر چند آنچه را که می نوشت نمی توانست بخواند !

 

روزی هم مرا  خواست و خواهشی را مطرح کرد . گفت : چیزی به پایان عمر من باقی نمانده است و من فرصت نکردم بسیاری از وقایع تاریخی را بنویسم . بیا و من مطالب را به تو می گویم و تو اسنادشان را از میان اسناد من پیدا کن و به اسم خودت چاپ کن و حق التالیف  آن را هم خودت بگیر .

 

روزی دیگر هم گنجه ای پر از عکسهای تاریخی را نشانم داد و گفت : این عکسها از بین می رود و به دست اهلش نمی رسد . بیا این عکسها را برای کیهان ببر و یک نسخه از روی آن برای من نگه دار .

 

علاوه بر بیماری آن دکتر مکی ، به علت برخی مسائل و گرفتاریها ، چند ماهی در اجابت به این درخواست آن مرد بزرگ تاخیر کردم غافل از اینکه مرگ ، بی رحمتر از آن است که تصور شود.

 

مصاحبه من با مکی درباره مدرس چند روز پس از سالروز شهادت آن مجاهد بزرگ در تاریخ ۲۰/۹/۱۳۷۵ به چاپ رسید و عجیب اینکه فقدان آن مورخ برجسته نیز چند روز پس از سالروز مدرس اتفاق افتاد و خبر آن درست در همان تاریخ چاپ مصاحبه اما سه سال بعد درشماره ۲۰/۹/۱۳۷۹ کیهان – و تا آنجا که یادم می آید فقط در کیهان – به چاپ رسید و دنیایی از حسرت و آتش درونی را بر دلم آوار کرد.

 

هر روز که از بزرگراه مدرس به کیهان می آیم ، تابلوی بزرگراه آفریقا(که منزل او در آنجا واقع است )، مرا به یاد آن مرد فهیم ، مهربان ، دقیق ، نکته سنج ، صادق ، آزاده ، استوار  و تاثیر گذار در حفظ و حراست از منابع نفت و انرژی ملت ایران و خارج کردن آن از چنگال غربیها می اندازد و حسرتم را تازه می کند ؛ حسرتی که داغ آن حتما تا لحظه مرگ با من خواهد بود…

 

* پا نوشت ِ تقریبا بی ربط به موضوع و با ربط ِ به امروز : آقا حذفش کردیم هم خیال خودمونو راحت کردیم و هم خیال خوانندگانمونو. آخیش !

 

 

 
 

دستاویز

 وَ بکُم یُنَزِلُ الغَیث 

فقیر و خسته به درگاهت آمدم ، رحمی !

که جز وِلای تو ام نیست هیچ دستاویز… 

                                                         شمس الدین محمد حافظ

***

میلاد آقای ِ ایران مبارک است .

 
نوشته بعدی »