inicio mail me! sindicaci;ón

آرشیو برای دی, ۱۳۸۶

 

حسینیه دهم – تو چه می کنی : می مانی یا می روی ؟

حسین «ع» برای احقاق حق و عدل بپا خاست . حرکت او از مدینه به مکه ، حرکتی نفیی بود و از مکه به مدینه ، حرکتی نهیی . کسی که می خواهد در راه احقاق حق ، گام بردارد باید این روند را طی کند:

۱- شناسایی حق

۲- شناسایی راه رسیدن به حق

۳- حرکت در راه

۴- پایداری در حرکت

آیا می شود انسان صد در صد ، حقی را باطل ببیند و صد در صد باطلی را حق ؟ و شبهه هم نکند؟ نخیر ، امکان ندارد. احادیث فراوانی از معصومان رسیده است که حتی کافر مخالف هم صد در صد حق را باطل نمی بیند و بر عکس . در حقیقت هواهای نفسانی باعث می شوند که :

۱- انسان به حق ، اعتراف کند

۲- یا اگر اعتراف کرد ، به آن عمل کند

این از حجت درونی . و اما از نظر حجت بیرونی نیز انبیا و اولیا راه شناسایی حق و رسیدن به آن را برای انسانها مشخص کرده اند. در کتابهای معتبر اهل سنت ، از جمله کنز العمال و ابن ابی الحدید و … بارها آمده است که : علی مع الحق و الحق مع العلی .

در نتیجه در آن دنیا هیچ کس معذور نیست که حق را نشناخته است . در حقیقت خدا برای شناساندن حق به بندگان ، کم نگذاشته است . البته چون باطل صد در صد با فطرت انسانها همسو نیست ،آگاهانه  به گونه ای باحق خود را ممزوج می کند تا زمام آنها را به دست گیرد.

از نظر سر شماری اهل حق هم باید گفت :

- کسانی که از نظر درونی حق را شناسایی کرده اند بسیارند و از همه بیشترند.

- کسانی که از نظر قلبی حق را یافته اند کمتر از گروه اول و بیشتر از دیگرانند.

- کسانی که از نظر زبانی به حق اعتراف می کنند از دو گروه اول کمتر و از بقیه بیشترند.

- کسانی که به حق ، عمل هم می کنند از همه کمتر و کم شمارترند.

مطلب بسیار مهم این است که گاهی این روند برای حقی فردی و شخصی است ولی گاهی این روند برای احقاق حقی اجتماعی است و جامعه را در بر می گیرد که بسیار بسیار مهمتر می شود. این همان چیزی است که حسین «ع» روی آن تکیه کرده است : من وظیفه دارم حق را در جامعه ، اقامه کنم . این همان اصلاح در جامعه است .

- الا ترون ان الحق لا یعمل به ، و ان الباطل لا یتناهی عنه ؟

در رابطه با این امر بسیار مهم دو نکته حتما باید مورد توجه قرار گیرد:

۱- تک تک افراد جامعه باید برای اقامه حق و عدل ، یاری و همکاری کنند. مفاهیمی چون التعاون علی الحق و نصر الحق ، بارها در روایات و آیات ما تاکید شده است . از جمله اینکه : دینداری و امانتداری مردم با تعاون و همکاری در اقامه حق شناخته می شود . و در حدیث دیگر : اگر دست به دست هم بدهید و حق را یاری کنید ، رستگار می شوید.

۲- از طرف دیگر ، کسانی هم که می خواهند حق را اقامه کنند ، وظیفه دارند که طلب یاری و نصرت کنند. این مسیری نیست که تنهایی بتوان آن را پیمود و حتما باید با یاری و تعاون مردم به سرانجام برسد. اگر دقت کنید حسین «ع» از مکه  تا لحظه شهادت ، بارها ندای هل من ناصر ینصرنی یا ندای هل من معین سر داد . در راه ، هم به سراغ زهیر بن قین رفت که رستگار شد و هم به سراغ عبیدالله بن حر جعفی که گفت اسب و شمشیر خوب دارم می دهم اما خودم نمی آیم و تا آخر عمر حسرت خورد و گریه کرد که چرا ولی زمانش را یاری و نصرت نکرد.

حسین در لحظه ای هم که راس ۷۲ شهید را در میدان کربلا دید و دیگر کسی دیگر نداشت هم فریاد زد : هل من ناصر ینصرنی ….

***

آنچه آمد خلاصه بحث دهه اول محرم امسال حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی بود که فهرست وار برای استفاده دوستان آوردم . اما انگار این جمله ناتمام ایشان را باید با عباراتی از دکتر علی شریعتی به پایان برسانم آنجا که گفت : 

« اینکه حسین فریاد می زند – پس از اینکه همه عزیزانش را در خون می بیند و جز دشمن و کینه توز و غارتگر در برابرش نمی بیند – فریاد می زند که « آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟»، « هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سوال ، سوال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست . و این سوال ، انتظار حسین را از عاشقانش بیان می کند، و دعوت شهادت او را به همه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائلند اعلام می نماید…

هر انقلابی دو چهره دارد : چهره اول :«خون» ، چهره دوم : «پیام».

و شهید یعنی حاضر ! کسانی که مرگ سرخ را به دست خویش – به ع

 
 

حسینیه نهم – ستون آسمون بی ستون

دو بیتی های زیر را دیروز « امیر علی مصدق» عزیز ، برایم یادداشت کرد و البته گفت آنها را پیشترها سروده است . چه زیبا ! درست در شبی که متعلق به حضرت ابوالفضل «ع» است نوبت آوردنشان در این حسینیه شد !

دو دریای نگاهش ، غرق خونه

شمار ِ زخم ِ او ، از حد برونه

دو دستی که قلم در کربلا شد

ستون ِآسمون ِ بی ستونه

***

هر گل خوشبو که گل یاس نیست

هر چه تلالو کند ، الماس نیست

ماه زیاد است و برادر بسی

هیچ یکی حضرت عباس نیست

 
نوشته بعدی »