inicio mail me! sindicaci;ón

آرشیو برای شهریور, ۱۳۸۷

 

وبلاگ نویسان ؛ رویشها و ریزشها

وبلاگ نویسی هم مثل هر پدیده دیگری دچار “ریزش” ها و “رویش” ها می شود ؛ درست مثل انقلاب ها ، درست مثل دولت احمدی نژاد ، درست مثل حال و روز تک تک ما ها .

هر روز که می گذرد می بینیم وبلاگهای جدیدی متولد می شوند ، وبلاگهایی می میرند ، وبلاگهایی تنگی نفس می گیرند ، وبلاگهایی منتظر یک تلنگرند تا از خواب پا شوند و وبلاگهایی که با پس گردنی هم بیدار نمی شوند.

چند روز پیش که  سید مسعود شجاعی طباطبایی پیامک زد که وبلاگم را ببین و نظرت را بده ، با بچه ها زیر درختای جهان کودک نشسته بودیم . به مسعود گفتم فردا می بینم و دیدم . انصافا برای کسی که سالهای سال سایت داری کرده باشد و چه خوب سایت داری که با تمام کاریکاتوریستهای جهان ارتباط گرفته باشد ، چه چیزی وادارش کرده که یک وبلاگ شخصی هم داشته باشد ؟

توصیه می کنم “وصیت نامه “ مسعود  را حتما ببینید و حتما این خاطره تکان دهنده اش را بخوانید . اگر نخوانید مطمئن باشید که چیز زیادی را از دست داده اید .

زایش دیگر در این ماجرا مربوط می شود به رضا امیرخانی عزیز : دو روز پیش دخترم  راحیل گفت : آقای امیرخانی بالاخره وبلاگش را – که ماهها بود فقط آرم و عنوان داشت ! – راه اندازی کرده است . امروز که به وبلاگ “ارمیا” سر زدم واقعا غافلگیر شدم .

می دانید که رمان “بی وطن” (با کسب اجازه از رضا من می خواهم بیو تن را این طوری بنویسم !) در چهارمین یا پنجمین روز نمایشگاه کتاب امسال عرضه شد و در آخر همان ایام به چاپ دوم رسید . رضا امیرخانی در وبلاگش خبر داده است که الان چاپ چهارم کتابش هم تمام شده است و چاپ پنجم آن بزودی عرضه می شود. وی همچنین از تیراژ ۲۲۳ هزارتایی کتابهایش  و فروش ۵ میلیارد ریالی آنها خبر داده است که این اتفاق در تاریخ ادبیات ایران – قبل و بعد از انقلاب اسلامی – اگر بی نظیر نباشد کم نظیر است .

در زمانه ای که تیراژ کتابها به زحمت به ۵ هزار و ۱۰ هزار می رسد و تنها با توسل به داستانهای عشقی مبتذل ( به معنی پیش پا افتاده  و عوامگرایانه ) می توان دکانی برای خود باز کرد ، مشاهده استقبال فوق تصور کتابخوانان کشورمان از رمان یک بچه مسلمان خوش قلم و رئیس دوره قبل انجمن قلم ایران که تشکل نویسندگان مسلمان کشورمان است بی اندازه شوق برانگیز و افتخار آمیز است . امروز به دوستان کیهان و ایرنا گفتم که مصاحبه ای با او در این زمینه داشته باشند که امیدوارم او پذیرفته باشد .این موفقیت بزرگ را به امیرخانی و از آن مهمتر  به ادبیات انقلاب اسلامی و کسانی که زمینه ساز چنین توفیقی شدند شادباش می گویم .

البته در کنار این رویشها ، ریزشهایی هم در محیط وبلاگ نویسی به چشم می خورد که خوب است دوستان به ریشه یابی و آسیب شناسی آن همت بگمارند و در صدد رفع آن بر آیند.

نویسندگان بسیاری از وبلاگها را دختران یا پسران جوانی تشکیل می دهند که به محض ازدواج ، نویسندگی و وبلاگ نویسی را رها می کنند! نمی دانم این موضوع از مخالفتهای همسرانشان حکایت می کند یا از شلوغی سرشان یا از بی فایده تلقی کردن این فعالیت . نمونه های زیادی الان مد نظرم هست اما فقط به وبلاگ “نازنین یار” از همکار خوب اهوازی مان خانم معین زاده اشاره می کنم که با استعداد خیلی خوبی که دارد و حتی اخیرا کتاب مجموعه اشعارش را هم منتشر کرده است ، از وبلاگ نویسی عقب افتاده است و دیگر از آن نوشته های تاثیر گذارش خبری نیست !

نویسندگان دیگری هم بعد از مدتی به نوعی سر خوردگی می رسند که البته برای من هنوز پیش نیامده اما احساس می کنم می توانم علت آن را تا حدودی درک کنم . از این نمونه ها وبلاگ خوب “پیچک سر به هوا” بود که ظاهرا موقتا تعطیل شده است .

البته برخی هم به علت گرفتاریهای کاری و تنوع شغلی و … فرصت به روز کردن وبلاگهای خود را پیدا نمی کنند که این موضوع بخصوص برای کسانی که در شهرهای بزرگی چون تهران زندگی می کنند بیشتر اتفاق می افتد و ظاهرا چاره ای هم ندارند.

با این حال خواندن نوشته های شخصی شخصیتهای سیاسی بخصوص اگر رئیس جمهور باشد ،  نماینده مجلس باشد یا  فعال سابق سیاسی ، انقلابی باشد یا ضد انقلاب ، اصولگرای اصلاح طلب  باشد یا اصلاح طلب غیر اصولگرا ، رئیس بسیج دانشجویی دانشگاههای تهران و تصادفا فرزند وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد یا یک دانشجوی عدالتخواه دیگر ، یک طلبه پر انرژی باشد یا یک جوان ایرانی لذت خاصی دارد .

پیشنهاد می کنم دوستان مختلف با هر دیدگاهی ، وبلاگ نویسی را جدی تر بگیرند و از این ظرفیت برای ارائه نظریات و اندیشه ها بخصوص با نگاه قرآنی : برای انتشار فضیلت ها و آگاهیهای سازنده بهره برداری کنند و در این راه استقامت داشته باشند و از هر بادی نلرزند و سر خم نکنند و حرف حق خود را تا آخر به بانگ بلند از این رسانه بسیار تاثیر گذار به گوش همه برسانند.

 
 

کی می رسد باران ؟(در بزرگداشت یک ترانه )

١- گاهی می خندیم ، گریه می کنیم ، داد می زنیم ، به سر شوق می آییم ، حتی شاید خشمگین می شویم و فکر می کنیم علت آن را نمی دانیم اما بعد که خوب دلمان را و حال و روزمان را کاوش می کنیم در می یابیم علت آن اشکها و لبخندها و شادیها و غمها را . ممکن است گاهی دلیلی که برای این حالات خود تصور می کنیم همانی نباشد که هست و بعد ها با اشاره ای و تلنگری و قرینه ای و حادثه ای و خاطره ای همه چیز را  بفهمیم .

٢- دیده ایم که لحظاتی از یک فیلم که در آن دو یار به هم می رسند چگونه ما را تکان داده است ( به عنوان نمونه “بوی پیراهن یوسف” را به یاد بیاورید) ، تجربه کرده ایم که غزل ، بیتی و قطعه ای از یک شعر که حالتهایی از فراق یار را به توصیف گرفته است چگونه با دل ما بازی کرده است (به عنوان نمونه به این ابیات توجه کنید: “پرده اگر بر افکنی ، وه که چه فتنه ها رود – چون پس پرده می رود اینهمه دلرباییت !” یا ” هر شکن از سر گیسوی تو زندان دلی است – تا نگویی که اسیران کمند تو کمند!”و …) ، دلتنگیهای غروبهای جمعه را شنیده ایم که گفته اند برای این است که زمان احتمالی دیگری از دیدار یار را از دست داده ایم و کلافه شده ایم و نمونه های فراوان دیگری که گاه نمی دانیم ماجرا از کجا آب می خورد.

٣- من سالهاست در ترنم هر ترانه ، در هر بیتی که شاعر ، آن را برای یار خودش و در فراق و وصال او سروده است ، در هر تصویری از سینما و عکاسی و نقاشی که چنین مفهومی را در خود داشته باشد ، امام عزیزمان حضرت مهدی موعود “عج” را می خوانم و او را اراده می کنم .

فراموش نمی کنم وقتی ترانه ” گل همیشه بهار” را از گروه آرین به زهرای کوچکم یاد می دادم ، ناگهان ماندم و گفتم : زهرا جان ! این شعر برای امام زمانه ( و کاری ندارم که شاعر ، آن را در تلقی خودش به چه نیتی سروده است ) و زهرا هم آن را به همین نیت حفظ کرد :

دونه دونه دونه دونه دونه

دونه های برف ، روی گونه هات ، لونه می کنن دوباره

باز زمستونه و دل نگرونه ، طاقت دوریتو نداره

ابرای سیا بین خونه ها ، دیوار سفید می ذارن

از دل تنگم و گل قشنگم ، انگاری خبر ندارن

برفارو آب کن بیا ، سرما رو خواب کن بیا

دیوار انتظارو ، بزن خراب کن بیا

خودت خبر نداری ، ماه شبای تاری

تو صد تا فصل سرما ، گل همیشه بهاری …

این حرف من خیلی با این گلایه های سید عزیز ” حسام الدین سراج” متفاوت نیست که می گوید برخی شاعران ، سروده هایی که برای دوست دخترشان گفته اند برای پخش از صدا و سیما ، آن را برای فلان امام معصوم “ع” جا می زنند . من می گویم گاهی شاعر ، شعری را برای دلتنگی خود گفته است اما خود نمی داند که شعرش برای حس و حال دلتنگیهای بزرگتر هم جواب می دهد و یا بالاتر ، خود نمی دانسته که آن را برای دوری از یار اصلی و واقعی سروده است .

۴- سالهاست هر گاه که ترانه “داروگ” شجریان را که بر اساس شعر معروف نیما یوشیج خوانده است می شنوم ، حس و حال عجیبی که در آن است مرا یاد امام زمان “عج” می اندازد. شجریان در این ترانه ، با هوشمندی فوق العاده ، فاصله وضع موجود تا وضع مطلوب را با حس تحسین بر انگیز خود نشان داده است . در حقیقت هم شعر نیما و هم آواز شجریان و هم موسیقی محکمی که با مفاهیم عمیق کار چفت و همراه شده است ، از این ترانه یک اثر ماندگار و فاخر ساخته است که حالا هم وقتی بعد از سالها از اجرای آن ، آن را می شنوی و دهها سال دیگر هم – اگر خدای ناکرده این فراق به پایان نرسیده باشد – آن را بشنوی ، هیچ از تاثیر گذاری آن کم نشده و نخواهد شد. دقت کنید در پایان ترانه ، شجریان عبارت “کی می رسد باراااااااان” را چگونه می کشد و چگونه این فاصله دور را نشان می دهد و اشکها را در چشمهای منتظران می نشاند.

۵- خواهر بزرگوارم “فاطمه ابوترابیان” که این روزها تازه از سفر معنوی حج هم برگشته است ، زحمت کشیده و این ترانه را به درخواست من ، زمینه وبلاگم کرده است . البته زمینه یک سال اخیر وبلاگم تصنیف مهدوی دیگری بود که آن را آقای علیرضا افتخاری بر اساس شعر زنده یاد “قیصر امین پور” در مجموعه “نیلوفرانه ٢” اجرا کرده بود . ظاهرا به علت طولانی بودن ترانه ( ۶ دقیقه ) و حجم بالای فایل ، بالا آمدن آن برای اولین بار دقایقی طول می کشد اما امیدوارم این تاخیر باعث نشود که شنیدن این ترانه زیبا را از دست بدهید.

۶- قبل از آنکه متن کامل این شعر نیمای بزرگ را بیاورم ، به دوستان علاقه مندی که به دنبال آثار فاخر موسیقایی در زمینه امام زمان “عج” می گردند ، پیشنهاد می کنم علاوه بر دو مجموعه “نیلوفرانه” یک و دو ، از آقای افتخاری که اکثر اشعار آن از شاعر کم نظیر عصر ما زنده یاد ” قیصر امین پور ” است ، اثر فوق العاده ” نازنین یار ” را که سید حسام الدین سراج عزیز آن را بر اساس شعرهایی از ساعد باقری اجرا کرده و بی اغراق ، فرهنگ شریف یکی از بهترین تکنوازیهای تار خود را با زخمه هایش رقم زده است ، از دست ندهند.

همچنین پیشنهاد می کنم اگر ترانه ای ، بیتی ، غزلی ، داستانی ، رمانی یا هر اثر هنری دیگری چنین حس و حالی برایشان به ارمغان آورده است آن را برای بهره مندی دیگران در بخش نظرات ذکر کنند یا نشانی بدهند .چه بسا همین کار یک مجموعه خوب دلی از آب در آمد !

٧- و اما متن شعر “داروگ”:

خشک آمد کشتگاه من

در جوار (کنار) ِ کشت همسایه

گر چه می گویند: ” می گریند روی ساحل نزدیک

سوگواران در میان سوگواران.”

قاصد روزان ابری ، داروگ !

کی می رسد باران ؟

***

بر بساطی که بساطی نیست

در درون کومه تاریک من

که ذره ای با آن نشاطی نیست

و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم

دارد از خشکیش می ترکد

- چون دل یاران که در هجران یاران -

قاصد روزان ابری ، داروگ !

کی می رسد باراااااااان؟

——————–

داروگ موجودی است که هر گاه آمدن باران نزدیک می شود با بالا رفتن از نی های رودخانه ، عملا  آمدن “باران” را خبر می دهد.

 
نوشته بعدی »