<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>آب و آتش</title>
	<atom:link href="http://dejakam.ruhollah.org/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://dejakam.ruhollah.org</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Wed, 16 Dec 2009 10:40:53 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.6</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>از نوه امام تا فرزندان خمینی</title>
		<link>http://dejakam.ruhollah.org/1388/09/25/%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d9%88%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c/</link>
		<comments>http://dejakam.ruhollah.org/1388/09/25/%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d9%88%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 Dec 2009 10:40:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>dejakam</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dejakam.ruhollah.org/?p=300</guid>
		<description><![CDATA[           
 
اشاره : مهم نیست که آقای سید حسن خمینی از ایران خارج شدند یا نه ، مهم نیست که به پاکستان رفته بودند یا به امارات ، مهم نیست که قبل از تاریخ ٢٠ آذر رفته بودند یا بعد آن ، &#8230; ، و حتی  مهم نیست که ایشان نوه امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">           <img src="http://www.uast24.ir/wp-content/uploads/2009/10/emam_khomeini.jpg" alt="" width="356" height="456" /></span></p>
<p style="text-align: justify"> </p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong>اشاره :</strong> مهم نیست که آقای سید حسن خمینی از ایران خارج شدند یا نه ، مهم نیست که به پاکستان رفته بودند یا به امارات ، مهم نیست که قبل از تاریخ ٢٠ آذر رفته بودند یا بعد آن ، &#8230; ، و حتی  مهم نیست که ایشان نوه امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران هستند یا نه ! چرا ؟ عرض می کنم :</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">خدا رحمت کند شهید سید مرتضی آوینی را که از آفت ِ &#8220;<strong>سیطره مشهورات</strong>&#8221; سخن گفته بود ؛ آفتی که اجازه نمی دهد تو براحتی بگویی مثلا چرا در دانشگاههای کشورمان الزاما باید غلبه با داوطلبان مؤنث باشد تا مذکر . اگر تو به دلایل مختلف جامعه شناختی و فرهنگی و توجه به نیروی کار آینده و مشکلات خانوادگی و کاهش ازدواج و بالا رفتن سطح توقع دخترها در هنگام ازدواج و دهها دلیل علمی و حسابشده دیگر به این رسیده باشی که این وضعیت نیاز به یک اصلاح اساسی دارد و باید در این شیوه تجدید نظر کرد و تنها یک مانع بزرگ پیش رویت باشد و آن هم اینکه به مجرد طرح این موضوع ، به نفهمی و کج فهمی و اُمّلی و عقب افتادگی از شرایط روز و جهانی و &#8230; متهم می شوی و این همان &#8220;سیطره مشهورات&#8221; است و تو باید ساکت باشی و دم فرو بندی . </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">یکی از بزرگترین مشهوراتی که پیش از انقلاب وجود داشت و به مدد امام خمینی &#8220;رضوان الله تعالی علیه&#8221; و بعد از ایشان با هوشیاری رهبر عزیزمان ، روز به روز کاهش یافت ، روحیه و نگاه ِ ولیعهد پروری و شهبانو گرایی در بین بسیاری از ما بود ( توجه کنید می گویم &#8220;روحیه&#8221; و &#8220;نگاه&#8221; و نه خود ِ ولیعهد و شهبانو !). این موضوع اصلا اختصاصی به خاندان شاهنشاهی نداشت ، حتی در بسیاری از روحانیان ما نیز این روحیه وجود داشته و دارد : مرد بزرگ و دانشمندی مدتی روحانی مسجدی بوده و پس از مرگش حتما باید فرزندش امامت مسجد را ادامه دهد ! بر اساس احراز کدام صلاحیتها ؟! (فتنه چند سال پیش &#8220;کاظمینی بروجردی&#8221; نمونه ای از همین روحیه ولیعهد پروری بود).</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">یادتان بیاید که در زمان امام ، چه تلاشهایی شد که حاج سید احمد آقا رئیس جمهور بشود و پس از درگذشت امام ، برخی او را شایسته کسوت رهبری می دانستند ؟ خوشبختانه حاج سید احمد آقا با هوشیاری و فراست امام در زمان حیاتشان با توطئه اولی ( که جالب است از سوی رئیس جمهور مخلوع &#8220;<strong>سید ابوالحسن بنی صدر</strong>&#8221; تبلیغ می شد !) ایستادند و پس از درگذشت امام هم ، خود حاج سید احمد آقا در مقابل این شایعه توطئه آمیز ایستادند و محکم از رهبری آیت الله خامنه ای دفاع جانانه کردند و حتی این موضوع را جزو تاکیدات اصلی و مهم  وصیتنامه خودشان به فرزندشان &#8220;سید حسن خمینی&#8221; آوردند: </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">- <strong>به حسن و برادرانش این توصیه را می‌نمایم که همیشه سعی کنند در خط رهبری حرکت کنند و از آن منحرف نشوند که خیر دنیا و آخرت در آن است و بدانند که ایشان موفقیت اسلام و نظام و کشور را می‌خواهند.هرگز گرفتار تحلیل‌های گوناگون نشوند که دشمن در کمین است! </strong></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">         <img src="http://www.aryayac.com/Uploads/2008303020205010.jpg_145031.jpg" alt="" width="343" height="478" /></span></p>
<p>- <strong>امروز باید در کنار نظاممان پشت سر رهبری قرار بگیریم. رهبر ما شاگرد امام است. رهبر ما از چهره‌های شناخته شدۀانقلاب است که سالیان سال در زندان‌های رژیم سفّاک پهلوی به سر برده.</strong></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">- <strong>هیچ کس حق شکستن حریم رهبری را ندارد. حرمت رهبری نظام اسلامی، از اصول خدشه ناپذیر انقلاب اسلامی ماست. همه باید به دستورات رهبری عمل کنند.<br />
</strong><br />
- ما امروز موظف هستیم پشت سر مقام رهبری حضرت آیت الله خامنه‌ای حرکت کنیم. هر چه ایشان گفت گوش کنیم، <strong>اگر روزی حرکت ما با حرکت ولی نخواند، بدانید که نقص از ماست.</strong></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><br />
- قاطع‌تر پشت سر رهبری باشیم و <strong>نگذاریم رهبرمان احساس تنهایی کنند</strong>. همان طور که نگذاشتید امام احساس تنهایی کند. اطاعت از خامنه‌ای، اطاعت از امام است. هر کس منکر این معنا شود، مطمئن باشید در خط امام نیست و <strong>هر کس بگوید که اطاعت از امام غیر از اطاعت از حضرت آیت الله خامنه‌ای است در خط آمریکاست</strong>! من بعد از رحلت امام، با خدا و امام عهد کرده‌ام که کوچکترین قدمی را علیه رهبری و برخلاف رهبری و حتی برخلاف میل رهبری برندارم و <strong>اگر شما مردم هم چنین پیمانی را تجدید کنید، مطمئن باشید که ما در تمام زمینه‌ها بر آمریکا پیروز می شویم.</strong>&#8220;<strong><br />
</strong></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">همچنین به یاد بیاورید تاکیدات مکرر امام را که فرزندانم در هیچ مسئولیت رسمی کشوری نباید باشند و تا آخر عمرشان اجازه ندادند هیچ کدام از فرزندانشان حتی با وجود صلاحیتهای فراوان در مسئولیتی سیاسی یا اجرایی یا اقتصادی قرار گیرند. </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">همین روحیه مبارزه با ولیعهد پروری و شهبانو گرایی در رهبر عزیز  انقلاب نیز وجود داشته و دارد و ایشان هم ، از همه فرزندانشان خواسته اند که در هیچ مسئولیت سیاسی و اجرایی و اقتصادی وارد نشوند ، به گونه ای که الان اکثر مردم کشورمان بجز عده ای از خواص حتی نام و تعداد فرزندان ِ رهبرشان را هم نمی دانند . ( برای رفع خستگی ، پانوشت دوم همین مطلب را بخوانید !).</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">این در شرایطی است که فرزندان امام و رهبر ، حائز شرایط لازم برای احراز مسئولیتهای پیش گفته باشند ، چه رسد به کسانی که امام ، به دلیل نداشتن هوش سیاسی و افتادن در دام دشمنان ، حتی دخالت در مسائل سیاسی ( نه پذیرفتن مسئولیتهای سیاسی و اجرایی) را هم بر آنها حرام کرده بودند :</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">&#8220;<span style="font-size: small"><span dir="rtl" lang="AR-SA">پسرم حسین خمینی! جوانی برای همه خطرهایی دارد که پس از گذشت آنها، انسان متوجه می‌شود. من میل دارم کسانی که به من مربوط هستند، در این کوران‌های سیاسی وارد نشوند؛ من امید دارم که شما با مجاهدت در تحصیل علوم اسلامی و با تعهد به اخلاق اسلامی و مهار کردن نفس امّاره بالسّوء، برای آتیه مورد استفاده واقع بشوی؛ من علاوه بر نصیحت پدری پیر، به شما امر شرعی می‌کنم که در این بازی‌های سیاسی وارد نشوی و واجب شرعی است که از این برخوردها احتراز کنی؛ من به شما امر می‌کنم به حوزه علمیه قم برگرد و با کوشش، به تحصیل علوم اسلامی و انسانی بپرداز.&#8221;(صحیفه نور، جلد ۱۴، صفحه ۳۴۵</span>). </span></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">هر چند سید حسین خمینی به این توصیه شگفت  پدر بزرگ و احتمالا رهبر خود گوش نداد و قدم در بازیهای سیاسی گذاشت و سر از همراهی با بنی صدر و صدام و رضا پهلوی در آورد ! </span></p>
<p style="text-align: center"><span style="font-size: small">***</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی ، هم در ادب و اخلاق و هم در هوشیاری و ارادت به نظام و رهبری به هیچ وجه قابل مقایسه با پسر عمویش &#8221; سید حسین خمینی&#8221; نیست . اما نشان داده است که او با حداقلهای انتظارات از او نیز فاصله دارد . </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">حداقل انتظار از او واکنشهایی است که باید به عنوان متولی و میراث دار نام و خاندان امام خمینی ، پاسدار و نگاهبان خوبی برای آن باشد ؛ نام و عنوان کسی که اسلام و دینداری را در عصر جدید زنده کرد و بیداری اسلامی را موجب شد و جهان اسلام و مستضعفان و محرومان جهان را به قیام واداشت و تحولات سیاسی و اجتماعی فراوانی را در سرتاسر کره ارض ایجاد کرد . </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">آن روز که در حاشیه کنفرانس برلین ، آن  پادوی اصلاح طلبان  گفت : &#8220;خمینی را باید در موزه های تاریخ جست و جو کرد&#8221; و چندی بعد در &#8220;مانیفست جمهوریخواهی&#8221; خود صراحتا هر گونه برداشت َآزادیخواهانه و جمهوریخواهانه و دموکراتیک از اندیشه های امام را استفاده ابزاری ! و تنها بر اساس ضرورت سیاسی مجاز دانست ، </span><span style="font-size: small">سید حسن خمینی و موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی سکوت کردند . آن روز که در آن روزنامه دوم خردادی ،  امام خمینی را در کنار نواب صفوی طرفدار استبداد معرفی کردند ، آن روز که کاریکاتور موهن امام امت را در روزنامه حیات نو چاپ کردند ،آن روز که نظریه ولایت فقیه امام  را غیر علمی معرفی کردند ، آن روز که صریحا امام را خشونت گرا و مدل حکومتی او را دیکتاتوری عنوان کردند ، تا &#8230; تا آن روز که تابلوهای افراشته مردم را در راهپیمایی روز قدس دزدیدند و روی عبارت &#8220;مرگ بر اسرائیل&#8221; آن با قلم سبز خط کشیدند ، سید حسن خمینی و موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی دم بر نیاوردند ، و مردم را با این علامت سوال بزرگ مواجه کردند که مگر روز قدس میراث مهم امام خمینی نیست و مگر مرگ بر اسرائیل شعار محوری بنیانگذار جمهوری اسلامی نیست پس چرا میراث دار ِ او ، سکوت کرده و هیچ واکنشی نشان نمی دهد ؟ روزی که &#8220;مرگ بر بسیجی&#8221; گفتند و فحشهای وقیحانه ای که شایسته خودشان بود ،  نثار کسانی کردند که امام فرموده بود &#8220;من دست و بازوی فرزندان بسیجی خود را می بوسم و به این بوسه افتخار می کنم&#8221;، باز هم سکوت و سکوت و سکوت و باز هم سید حسن خمینی دم بر نیاورد و حتی ابرو در هم نکشید و یادش نیامد که نوه امام خمینی است و حالا باز هم عکس امام ورهبری را پاره می کنند و به آتش می کشند و دل ملتی را و بلکه جهانی را می سوزانند و آقای سید حسن خمینی همچنان ، نیست ! در ایران است ؟ چه فرقی می کند &#8220;وقتی در صحنه حق وباطل &#8221; نیست ، در پاکستان و امارات است ؟ چه فرقی می کند وقتی &#8220;شاهد عصر خودش&#8221; نیست ؟ در قم است ؟ هست ؟ نیست ؟ کجاست ؟ وقتی حرف نمی زند ، وقتی واکنش نشان نمی دهد ، وقتی ککش نمی گزد ، وقتی صدایش در نمی آید ، چه فرقی می کند باشد یا نباشد ، فرزند امام خمینی باشد یا نوه امام ؟ روحانی باشد یا نباشد ؟ در قم باشد یا بغداد؟ سید باشد یا عام ؟ او نیست و وقتی نیست &#8220;فرزند امام &#8221; بودن تنها یک نَسَب ِ شناسنامه ای است و &#8220;فرزندان خمینی &#8221; &#8211; همانها که او چند دهه پیش گفت در گهواره ها هستند &#8211; هستند و فریاد می کشند و غیرتی می شوند و خونشان به جوش می آید و می خروشند و خیابانهای شهرها و روستاها را مهمان شعارهای کوبنده خود می کنند . تمام ِ ایران اسلامی ، فرزند خمینی است ، تمام دلدادگان خمینی در همان پاکستان و نجف و بیروت و بقاع و یمن و نوار غزه و قاهره و الجزیره و لندن و نیویورک و پاریس و افغانستان و هند و بنگلادش و &#8230; فرزندان خمینی هستند و میراث داران همیشه او و به آنها که در سکوت ِ امروز ِ &#8221; سید حسن آقا&#8221; با یک توهم بچه گانه تصور کرده اند که می توانند به امامشان و رهبرشان جسارت و توهین کنند ، نشان داده اند و باز هم نشان خواهند داد که : </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><span style="font-size: small"><strong><span style="color: #008000">یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم  و الله متمّ نوره ولو کره الکافرون <span style="font-size: x-small">.</span></span></strong></span></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><span style="font-size: small"> </span></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"> </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong>پانوشت اول :</strong> اگر گفتید سایت آقا زاده چه تیتری برای این نوشته خواهد زد ؟ </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong>پانوشت دوم :</strong> هر گاه در کلاس روزنامه نگاری به مبحث &#8220;که&#8221;ی خبر می رسم و تاکید می کنم که حتما در خبر حداقل یک بار باید نام کوچک افراد دخیل در آن بیاید تا در هنگام جست و جو و تحقیق و پژوهش با کسان دیگری که نام خانوادگیشان مشابه اوست اشتباه نشود ، خاندان هاشمی رفسنجانی را مثال می زنم و همه کلاس از خنده ریسه می روند : خدا وکیلی بشمرید ببینید چند نفر از فرزندان و خاندان هاشمی رفسنجانی در کشور ( و این روزها در خارج کشور) ند ؟ اکبر هاشمی رفسنجانی ، محمد هاشمی رفسنجانی ، مهدی هاشمی رفسنجانی ، فائزه هاشمی رفسنجانی ، فاطمه هاشمی رفسنجانی ، محسن هاشمی رفسنجانی ، یاسر هاشمی رفسنجانی ، علی هاشمی رفسنجانی ، &#8230; معمولا تا اینجا که می رسم نفسم می گیرد و همین جاست که خنده های کلاس اوج می گیرد ( مگر چقدر تفریح دارند این جوانها ؟!).</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong>پانوشت سوم :</strong> </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><span style="color: #ff0000"><strong>در رُخ آینه دیدم به نشیب است این شب </strong></span></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><span style="color: #ff0000"><strong>بی گمان ، حاملۀ صبح قریب است این شب </strong></span></span></p>
<p style="text-align: justify"> </p>
<p style="text-align: justify"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dejakam.ruhollah.org/1388/09/25/%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d9%88%d9%87-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d9%81%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دل من هم راضی نمی شود</title>
		<link>http://dejakam.ruhollah.org/1388/09/13/%d8%af%d9%84-%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c-%d9%86%d9%85%db%8c-%d8%b4%d9%88%d8%af/</link>
		<comments>http://dejakam.ruhollah.org/1388/09/13/%d8%af%d9%84-%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c-%d9%86%d9%85%db%8c-%d8%b4%d9%88%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 Dec 2009 19:13:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>dejakam</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dejakam.ruhollah.org/?p=298</guid>
		<description><![CDATA[الف ) داخلی &#8211; روز &#8211; گفت و گوی دو اندیشمند بزرگ سنی و شیعی :
 ابن ابی الحدید هنگام نقل گفت و گوی خود با نقیب ابو جعفر العلوی دربارۀ مسئلۀ خلافت و جریان سقیفه و شورا ، می گوید :
&#8221; به نقیب گفتم : دلم راضی نمی شود که بگویم اصحاب پیامبر &#8220;ص&#8221; معصیت کردند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify"><strong><span style="font-size: small">الف ) داخلی &#8211; روز &#8211; گفت و گوی دو اندیشمند بزرگ سنی و شیعی :</span></strong></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"> ابن ابی الحدید هنگام نقل گفت و گوی خود با نقیب ابو جعفر العلوی دربارۀ مسئلۀ خلافت و جریان سقیفه و شورا ، می گوید :</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">&#8221; به نقیب گفتم : دلم راضی نمی شود که بگویم اصحاب پیامبر &#8220;ص&#8221; معصیت کردند و برخلاف گفتۀ او رفتند و نصّ &#8220;غدیر&#8221; را زیر پا گذاشتند . </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">نقیب در جواب گفت : دل من نیز راضی نمی شود که بگویم پیامبر &#8220;ص&#8221; اهمال کار بود و امت را همین گونه رها و ول کرد و رفت و مسلمانان را بی سرپرست و هر که هر که گذاشت . با اینکه او هر گاه از مدینه بیرون می رفت ، برای مدینه امیری معین می کرد و این در حالی بود که هنوز خود زنده بود و از مدینه نیز چندان دور نمی شد .پس  چگونه ممکن است برای پس از مرگش کسی را امیر مسلمانان قرار ندهد &#8211; پس از مرگ ، که دیگر نمی تواند هیچ حادثه ای را تدارک کند &#8230;&#8221; </span></p>
<p style="text-align: left"><span style="font-size: small">( ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، جلد ٩ ، صفحه ٢۴٨ ،مصر :  چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ).</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">     <img src="http://images.google.com/url?source=imgres&amp;ct=img&amp;q=http://www.missagh.org/ghadir/ghadir%2520khom.jpg&amp;usg=AFQjCNGx-gC664_WC6uKvP8kFxCAwZiI2w" alt="" width="406" height="365" /></span></p>
<p style="text-align: justify"><strong><span style="font-size: small">ب ) خارجی &#8211; شب &#8211; چند سال پس از سقیفه :</span></strong></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong><em>١- عبدالله بن عُمَر ( فرزند خلیفه دوم ) خطاب به پدر :</em></strong> مردم می گویند تو نمی خواهی کسی را جانشین خود قرار دهی ؟! اگر تو ساربانی ، یا چوپانی می داشتی و او نزد تو می آمد و شتران یا گوسپندان ِ تو را همین گونه رها می کرد ، تو می گفتی این چوپان مقصر است ، در حالی که اداره و سرپرستی مردم از چراندن گوسپندان و شتران مهمتر است . ای پدر ! چون به نزد خدای &#8211; عزّ و جل ّ &#8211; رسی ، چه پاسخ دهی ، در صورتی که کسی را برای سرپرستی بندگان ِ او به جای خویش تعیین نکرده باشی ؟.</span></p>
<p style="text-align: left"><span style="font-size: small">( این روایت را علامۀ امینی ، از مآخذ معتبر اهل سنت نقل کرده است : سنن بیهقی ، ج ۸/۱۴۹ ( از صحیح مسلم ) ، سیرة عُمَر ، تالیف ابن الجوزی ، ص ۱۹۰ ، الریاض النضرة ، ج ۲/۷۴ ، حلیة الاولیاء ، ج ۱/ ۴۴ ، فتح الباری ( شرح صحیح بخاری) ، ج ۱۳/ ۱۷۵ ( از صحیح مسلم ) &#8211; الغدیر ، ج ۷ ، صص ۱۳۲ و ۱۳۳٫</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong><em>۲- عایشه ام المؤمنین خطاب به عبدالله بن عُمر :</em></strong> پسرم ! سلام مرا به پدرت عمر برسان و بگو : امت محمد را بی سرپرست رها مکن . کسی را در میان آنان جانشین ِ خود ساز و مسلمانان را چون رمۀ بی شبان مَهِل . می ترسم آشوب بر پا شود .</span></p>
<p style="text-align: left"><span style="font-size: small">(الامامة و السیاسة ، ج ۱ ، ص ۲۲).</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong><em>۳- معاویة بن ابی سفیان هنگامی که خواست مثل یزیدی را در میان مسلمانان به خلافت برساند ، با چنگ زدن به همین حکم عقلی مسلّم  :</em></strong> من هراسناکم از اینکه امت ِ محمد را پس از خود چون رمه ای بی شبان رها کنم . </span></p>
<p style="text-align: left"><span style="font-size: small">( تاریخ طبری ، ج ۶ ، ص ۱۷۰ و الامامة و السیاسة ، ج ۱ ، ص ۱۵۱).</span></p>
<p style="text-align: justify"> </p>
<p style="text-align: justify"> </p>
<p style="text-align: justify"> </p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong>پانوشت :</strong> این چند تابلوی تاریخی را از صفحات ۳۹ و ۴۰ کتاب گرانسنگ &#8220;حماسۀ غدیر&#8221;  ِ استاد فرهیخته محمد رضا حکیمی بر گرفته ام .</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">عید بزرگ غدیر بر همۀ کسانی که اعتقاد دارند  جاری ِ امامت و ولایت در تاریخ ، ایستادنی نیست و همین امروز هم ، امت اسلامی باید دست به دامان ولی و رهبر خود شود ، فرخنده و مسرور باد !</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dejakam.ruhollah.org/1388/09/13/%d8%af%d9%84-%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%b1%d8%a7%d8%b6%db%8c-%d9%86%d9%85%db%8c-%d8%b4%d9%88%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مرجع تقلیدی که آب حوض می کشید!</title>
		<link>http://dejakam.ruhollah.org/1388/09/10/%d9%85%d8%b1%d8%ac%d8%b9-%d8%aa%d9%82%d9%84%db%8c%d8%af%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a2%d8%a8-%d8%ad%d9%88%d8%b6-%d9%85%db%8c-%da%a9%d8%b4%db%8c%d8%af/</link>
		<comments>http://dejakam.ruhollah.org/1388/09/10/%d9%85%d8%b1%d8%ac%d8%b9-%d8%aa%d9%82%d9%84%db%8c%d8%af%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a2%d8%a8-%d8%ad%d9%88%d8%b6-%d9%85%db%8c-%da%a9%d8%b4%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 Dec 2009 13:05:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>dejakam</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dejakam.ruhollah.org/?p=283</guid>
		<description><![CDATA[ 
١- نطق در جلسه علنی مجلس شورای ملی : ما که آمده ایم اینجا وکیلیم ، ولی نیستیم . وکیل این است که نظر موکلینش را بداند و بنده از تمام موکلین خودم که سی کرور می باشند یکی را نمی دانم که راضی باشد ما حقوقمان را سیصد تومان بکنیم . چرا ؟ برای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> <img src="http://www.ido.ir/%5Cmyhtml%5Carticle%5C1384%5Cm09%5C13840909021.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><strong>١</strong></span><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><strong>- نطق در جلسه علنی مجلس شورای ملی :</strong> ما که آمده ایم اینجا وکیلیم ، ولی نیستیم . وکیل این است که نظر موکلینش را بداند و بنده از تمام موکلین خودم که سی کرور می باشند یکی را نمی دانم که راضی باشد ما حقوقمان را سیصد تومان بکنیم . چرا ؟ برای اینکه ندار هستند ، فقیرند ، بی چیزند . </span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small"><strong>٢- دکتر سید حسین مکی :</strong> به خاطر دارم یکی از زمامداران ، در ١٩ سال قبل به من گفت : &#8221; با مدرس چه می توانم بکنم ؟ نه پول می گیرد که به او پول بدهم ، نه والی و وزیر می شود که او را تطمیع کنم . ناگزیرم با او راه بروم و نظریات او را قبول کنم &#8220;.</span></span></p>
<p style="text-align: center" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small"><span style="color: #ff0000"><strong><span style="text-decoration: underline">اگر رضا شاه در اغتشاشات کشته شده بود خونش هدر بود</span></strong> </span></span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small"><strong>مکی در جای دیگری می نویسد :</strong> رضا خان پس از آنکه به سلطنت رسید ، به تصور اینکه اگر شغل مهمی به مدرس واگذار نماید خواهد توانست از مخالفتش بکاهد و او را موافق خود گرداند از مخالفت وی ایمن گردد ! اما این تصور رضا شاه غلط از آب در آمد ، زیرا مدرس کسی نبود که فریب رنگ و بو را خورده با اشتغال به مشاغل مهم فریفته گردد و دست از انتقاد بردارد . محل درس مدرس ، مرکز تبلیغ علیه کارهای خلاف قانون شده بود و هنگام تدریس به طلاب ، شواهدی می آورد و امثله ای بیان می نمود و بی پرده مطالبی می گفت که پسند خاطر دیکتاتور نبود و کارآگاهان که در پای درس مدرس بودند گفته های او را آب و تاب بیشتر کرده ، گزارش می دادند . یک روز مدرس در &#8220;باب مزدحم در فقه &#8221; تدریس می نموده و چنین گفته بود : &#8221; در ازدحام اگر کسی کشته شد خونش هدر است و باید دیه او را حاکم شرع بدهد . مثلا روز دوم حَمَل ١٣٠٣ که سردار سپه به مجلس آمد و زد و خورد بود اگر سردار سپه کشته می شد ، خونش هدر بوده است &#8220;.</span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="font-size: small"> </span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small"><strong>٣- دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی :</strong> معروف است که در جنگ بین الملل اول و تشکیل حکومت موقت در غرب ایران که بالاخره منجر به مهاجرت بعضی از اعضای کابینه حکومت موقت به اسلامبول گردید ، موقع حرکت از داخل ترکیه چون تصمیم ناگهانی بود جای کافی در قطار نداشتند . دولت عثمانی از جهت رعایت حال مهاجران و احترام به شخص جناب مدرس دستور داد یک واگن اختصاصی به قطار ببندند و چند مامور محافظ خاص ( ضابط ) از این گروه حفاظت کنند . مرحوم مدرس به عادت طلبگی ، آدم منظم و با سلیقه ای بود و خودش وسایل زندگی خود را فراهم می کرد . در بین راه یک جا خواستند استراحت کنند . مدرس بلند شد و قلیان تمیزی چاق کرد و چای خوش عطری دم کرد. ( &#8221; امیر خیزی&#8221; ناقل این داستان ، هم در این سفر سمت مترجمی داشت ) . چند چای و یک قلیان برد و به ضابطان ( نگهبانان) داد. رئیس ضابطان از چای خیلی خوشش آمد و از قیافه ساده و نحوه خدمتگزاری مرحوم مدرس ، تصور کرد که او قهوه چی هیئت است . با اشاره دستور داد که چای دیگری هم بدهد . مرحوم مدرس با کمال خوشرویی چای دوم را برد . وقتی به اسلامبول نزدیک شدند ، رئیس ضابطان پیش آمد و به امیر خیزی گفت می خواهد پول چای را بپردازد. امیر خیزی پاسخ داد لازم نیست . آن افسر اصرار داشت که مایل نیست ضرری متوجه این پیرمرد قهوه چی بشود . در همین موقع قطار از حرکت ایستاد . جمعی به استقبال هیئت آمده بودند و مدرس را با سلام و صلوات و احترام پیشاپیش بردند. افسر ضابط که با تعجب و حیرت می نگریست ا ز امیر خیزی جریان واقع را پرسید . او به افسر ضابط گفت که اصولا این واگن به احترام همین پیرمرد محترم &#8211; جناب مدرس &#8211; به قطار اضافه شده است . رئیس افسران پس از شنیدن این مطالب و دیدن آن استقبال با شکوه شرمنده شد و با کمال تعجب رو به دوستان خود کرد و به زبان ترکی گفت : <strong>به خدا قسم که بعد از حضرت عُمَر ، افندی به این بزرگواری ندیده ام .</strong></span></span></p>
<p> </p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small">   <img src="http://m.farafan.googlepages.com/modarres.jpg" alt="" width="441" height="372" /></span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small"><strong>۴- دکتر علی شریعتی :</strong> می گویند در یکی از جلسات مجلس شورای ملی ، دولت لایحه ای آورده بود و هنگام اخذ رای ، شماره نمایندگان مخالف و موافق با آن برابر بود . جلسه در انتظار ورود یک نماینده بود تا نتیجۀ رای گیری مشخص شود ، سرنوشت لایحه تنها به رای مثبت یا منفی همین یک تن بستگی داشت . لحظاتی در انتظار گذشت و همه چشمها به در ورودی دوخته بود و کسی نیامد .</span></span></p>
<p> </p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small">مرحوم مدرس رهبر جناح مخالف دولت بود ، ناگهان چشمش به یکی از نمایندگان حاضر در جلسه افتاد که سر در گریبان برده چرت می زد ( خر مقدسی از همان نوع نمایندگانی که عین الدوله در پاسخ به مشروطه خواهان که خواهان &#8220;عدالتخانه&#8221; و انتخاب نمایندگان ملت بودند ، گفت : دربار با درخواست شما در تشکیل عدالتخانه و انتخاب وکلایی از طرف ملت برای تشکیل مجلس شورای ملی موافقت دارد مشروط به یک شرط و آن اینکه وکلا در امور سیاسی مملکتی به هیچ وجه دخالت نکنند !) البته که وکیل مزبور از موافقان دولت بود و بی شک رایش با لایحه ! ولی اتفاقا به خاطر مقدس مآبی زیادی که داشت ، به مدرس هم شخصا ارادتی می ورزید ( البته به علت سیادت و لباس روحانی او ) . مدرس ِ هوشیار ، بی درنگ کنارش نشست و گفت : این کار معلوم نیست تا کی به طول بکشد ، ظهر شده است . بهتر نیست برویم توی حوضخانۀ مجلس ، نمازمان را بخوانیم و برگردیم ؟ با هم جلسه را ترک کردند و در حوضخانه وضو گرفتند و همین که خر مقدس به نماز ایستاد ، مدرس از حوضخانه بیرون آمد و در را از پشت بست و بسرعت خود را به جلسه رساند و اعلام رای کرد و لایحه دولت ، با یک رای کمتر رد شد ! </span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small">پس از ختم کار ، مدرس برگشت و در را گشود و با لهجه اصفهانی شیرین خود به زندانی ابله خویش گفت : <strong>آخر مومن ! حالا چه وقت نماز بود ؟!</strong></span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small"><strong>۵-</strong> وی در موقع انتخابات دوره ششم مجلس ، تولیت مدرسه سپهسالار را عهده دار بود . مطابق مقرراتی که خود ِ آن مرحوم وضع کرده بود ، حقوق و جیرۀ طلاب در چهار قسط ِ هفتگی پرداخت می شد و هر یک از طلاب که در امتحان درسی هفتگی موفق نمی شد حق دریافت حقوق آن هفته را نداشت . </span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small">به گواهی ِ سه نفر از اشخاص معروف به صحت ِ قول ، یکی از طلاب که به نفع مرحوم مدرس و رفقای آن مرحوم در انتخابات تهران کوشش ِ فراوان کرده و به همین جهت از درس و امتحان ، یک هفته بازمانده بود اصرار داشت که حقوق آن هفته را به رایگان بگیرد . مرحوم مدرس با تذکر اینکه حاضر است سه مقابل ( سه برابر ) ِ جیرۀ مدرسه را از محل دیگر بدهد ، از حوالۀ جیره خودداری و حتی در پاسخ یکی از حاضران که اظهار کرده بود بدون این تذکر ، ممکن است از محل دیگر بدهید ، فرمود : نخیر ، <strong>این عمل نوعی تزویر است </strong>. او باید بداند که مزد ِ کار ِ دیگر را از محل خودش می گیرد ، اما پرداخت جیرۀ مدرسه منوط است به خواندن درس و بس !</span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small"><strong>۶-</strong> یک بار که شهریه طلاب ، دیر رسیده بود ، وضع طلاب خوب نبود و عده ای گرسنه بودند . طلبه ای به نزد مدرس آمد . مدرس به او یک پول داد و گفت برو نان بخر . طلبۀ دیگری آمد و مدرس پولی دیگر برای خریدن نان به او داد . من تعجب کردم و گفتم : مدرس ! هنوز که شهریه نرسیده ، پس تو پول از کجا آورده ای ؟ مدرس جواب داد : مگر &#8220;مرد&#8221; هم بی پول می شود ؟ امشب بیا منزل تا به تو نشان دهم که پول از کجا می آورم . شب رفتم منزل مدرس . صبح زود از خواب بلند شدیم . پس از خواندن نماز ، مدرس طناب و سطلی برداشت و در کوچه راه افتادیم . مدرس فریاد می زد : آب [ حوض ] می کشیم ، آب می کشیم. خلاصه در خانه ای مشغول کار شدیم . پس از اتمام کار ، مدرس سه پول ، مزد گرفت . آنگاه رو به من کرد و گفت : با این سه پول ، هم می توانم خودم نان بخورم و هم به دو طلبه کمک کنم .</span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small"><strong>٧-</strong> در جریان استیضاح مدرس ، سردار سپه مثلا برای جواب دادن به مجلس آمد و پیش از تشکیل جلسه در ایوان ایستاد تا صدای زنده باد و مرده باد ِ مزدوران خود را بشنود و در واقع آنها را سان ببیند . در همین اثنا ، مدرس سر رسید . ماموران فریاد زدند : زنده باد سردار سپه . مدرس با بی اعتنایی عصای خود را به زمین زد و گردنش را کج کرد که مثلا باشد ، چه می شود ! بعد ماموران صدا در آوردند که مرده باد مدرس . در اینجا مدرس قدی علم کرده متوجه جمعیت تماشاچیان شد و عصا را رو به آنها کرده گفت : <strong>مردم ! بگویید زنده باد مدرس</strong> . اثر حرف و جاذبه سید ، طوری جماعت را منقلب ساخت که همه فریاد زدند : زنده باد مدرس . بعد برای اینکه مدرس اظهار قدرت بیشتری کند مجددا رو به جمعیت آورد و گفت : مردم ! بگویید مرده باد سردار سپه . مردم این بار بیش از بار اول مجذوب و مرعوب سید شدند و فریاد کشیدند : مرده باد سردار سپه . مدرس پس از این پیروزی ، از پله ها بالا رفت و در بالکن ، یقه سردار سپه را گرفت و رو به مردم کرد که <strong>بگویید :</strong> <strong>صد بار مرده باد سر دار سپه ، صد بار زنده باد مدرس</strong> . </span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small">جمعیت که از رشادت و دلیری سید به هیجان آمده بودند ، همان طور فریاد زدند: صد بار مرده باد سردار سپه ، صد بار زنده باد مدرس . سردار سپه از این اهانت سخت بر آشفت و با مدرس چنان گلاویز شد که می خواست سید را از بالکن به زیر بیندازد که قائم الملک و سردار معظّم خراسانی مانع شدند و سردار سپه با حال خشم از مجلس رفت . </span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small"><strong>٨-</strong> در انتخابات دوره پنجم مجلس ، برای اینکه به آرای مرحوم مدرس لطمه ای بزنند ، سندی جعل می کنند که <strong>&#8221; مبلغ یک هزار و دویست لیره توسط حضرت والا شاهزاده نصرت الدوله دامت شوکتها برای بعضی مخارج لازمه به اینجانب واصل گردید. سید حسن مدرس&#8221;</strong> . </span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small">مرحوم مدرس با اینکه موقع انتخابات و رای گیری بود و ممکن بود در آرای او خیلی تاثیر داشته باشد و حق داشت که از خودش دفاع کرده و آن را در روزنامه ها و منابر تکذیب کند ، سکوت کرد و گذاشت تا انتخابات تمام شود . وقتی انتخابات تمام شد ، آن وقت به مدیر روزنامه طوفان ، این متن را نوشت : </span></span></p>
<p> </p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small">        <img src="http://www.irdiplomacy.ir/Images/Article/modares.jpg" alt="" width="355" height="344" /></span></span></p>
<p> </p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small">&#8221; بسم الله الرحمن الرحیم . همسفر محترم آقای برمکی در شماره ٧٢ جریده طوفان ، نسبت به دریافت ١٢٠٠ لیره از شاهزاده نصرت الدوله به من داده بودید . می دانم مقصود ، مشوش نمودن ذهن مردم است در انتخابات ، لذا من امساک کرده بعد از گذشتن موقع آرا مصدّع شدم . اولا این مسئله محال عادی است و قویا نسبت به حقیر ، بحول الله و قوّته نسبت به گذشته و آینده تکذیب می کنم . <strong>علاوه بر اینها سازنده [ ! ] نمی دانسته که در امور غیر شرعیه ، امضای من فقط &#8220;مدرس&#8221; است .</strong> فی لیله ٩ شوال  ١٣۴١ &#8211; مدرس &#8221; </span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small"><strong>٩-</strong> در موقع تولد دخترشان فاطمه بیگم ، ضمن ثبت تاریخ تولد او ، این مطلب را نوشته اند :</span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small"><strong>&#8221; بسم الله الرحمن الرحیم . ای نور چشم فاطمه بیگم . شما را به خداوند سپردم . به شما نصیحت می کنم سه مطلب را : اول نماز را با قرآن خواندن ترک نکن . دویم پدر و مادر را دعا کن . سیم در زندگانی خود قناعت کن &#8220;.</strong></span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small"><strong>١٠-</strong> در پاسخ به نامه خواهر زاده شان دکتر محمد حسین مدرسی درباره مسائل تحصیلی ایشان آورده اند : </span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small"><strong>&#8221; &#8230; لکن شما دانسته باشید کتاب جمع نمودن ، غیر از علم فرا گرفتن است . شما تحصیل کنید ، کتاب خودش پیدا می شود.</strong></span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small">آب کم جو تشنگی آور به دست </span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small">تا بجوشد آبت از بالا و پست &#8220;.</span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"> </p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: small"> </span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small"><strong>پانوشت اول :</strong> این خاطرات بر گرفته از پژوهش مفصلی است که در سال ١٣۶٩ با همکاری دوست عزیزم &#8221; سید مصطفی سادات &#8221; که الان از دیپلماتهای خوب وزارت امور خارجه است ، در ٩ فصل و هر فصل چندین خاطره و حکایت تاریخی از مجاهد شهید آیت الله سید حسن مدرس انجام دادیم و در صفحه &#8220;اندیشه ها&#8221;ی روزنامه کیهان در تاریخ ١١/٩/١٣۶٩ به چاپ رساندیم .</span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small"><strong>پانوشت دوم :</strong> پس از  خواندن این حکایات ، به یاد جملات و تاکیدات مکرر امام خمینی بیفتید که به نمایندگان مجلس شورای اسلامی یاد آور می شد که مثل مدرس باشید هر چند که نمی توانید مثل او بشوید!</span></span></p>
<p style="text-align: justify" dir="rtl"><span style="color: black;font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span style="font-size: small"><strong>پانوشت سوم :</strong> شاید تصادف جالبی باشد دو روزنوشت قبلی و فعلی من که هر دو درباره آخوندها و روحانیان زیرک و زرنگ شده است . می توانید از خاطره مندرج در روزنوشت قبلی هم بهره ببرید !</span></span></p>
<p style="text-align: justify"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dejakam.ruhollah.org/1388/09/10/%d9%85%d8%b1%d8%ac%d8%b9-%d8%aa%d9%82%d9%84%db%8c%d8%af%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a2%d8%a8-%d8%ad%d9%88%d8%b6-%d9%85%db%8c-%da%a9%d8%b4%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چنین کنند آخوند ها !</title>
		<link>http://dejakam.ruhollah.org/1388/09/08/%da%86%d9%86%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af-%d8%a2%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%87%d8%a7/</link>
		<comments>http://dejakam.ruhollah.org/1388/09/08/%da%86%d9%86%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af-%d8%a2%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%87%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Nov 2009 06:38:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>dejakam</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dejakam.ruhollah.org/?p=280</guid>
		<description><![CDATA[آقای خدابنده لو از آن راننده هایی است که هر وقت ، تصادفا نوبتش به من می رسد سر از پا نمی شناسم ؛ از بس که در طول مسیر مطالب حکمت آمیز فراوان می گوید ؛ از آنها که وقتی با او خداحافظی می کنی تا به خانه برسی و حتی مدتها بعد ، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">آقای خدابنده لو از آن راننده هایی است که هر وقت ، تصادفا نوبتش به من می رسد سر از پا نمی شناسم ؛ از بس که در طول مسیر مطالب حکمت آمیز فراوان می گوید ؛ از آنها که وقتی با او خداحافظی می کنی تا به خانه برسی و حتی مدتها بعد ، به آن فکر می کنی و دوست داری حرفهایش را برای دیگران هم نقل کنی . </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">دوست دارم یک بار بخشی از چیزهایی که از او یاد گرفته ام در اینجا بیاورم ، اما چون این روزها ، روزهای شادی و نشاط و عید و این جور چیزهاست ، می خواهم یکی از خاطرات او را ذکر کنم که وقتی گفت ، همۀ کسانی که در پراید صمیمی او نشسته بودیم از خنده روده بر شدیم .</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">*</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><img src="http://www.jozeph.ir/jozeph/85/khordad/DSC06500.jpg" alt="" width="471" height="342" /></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">می گفت : مدتی رانندۀ دانشکدۀ خبر بودم و هر روز چهارشنبه استادی را که دیگر سنش از دورۀ جوانی گذشته بود از خانه تا دانشکده و از دانشکده تا خانه می آوردم و می بردم . روزی این استاد گفت : دیروز اتفاق جالبی برایم افتاد و آن این بود که وقتی از متروی میرداماد ( حقانی فعلی) خارج شدم و از پله های پارکینگ پایین آمدم تا به سمت ماشینم بروم ، ناگهان یک پژو ۴۰۵ جلوی من توقف کرد  و برایم بوق زد . اول فکر کردم اشتباه می کند . باز هم بوق زد که سوار شو . نگاه کردم دیدم رانندۀ آن عبا و عمامه دارد . باز هم امتناع کردم . شیشه را پایین کشید و گفت : آقا ! بفرمایید سوار شوید . گفتم : نه ، متشکرم . باز هم اصرار کرد و گفت : آقا ! من در خدمتتان هستم ، سوار شوید . بالاخره سوار شدم و وقتی به ماشین خودم رسیدم ، گفتم : من پیاده می شوم . در حالی که از ماشین خارج می شدم ، به من گفت : آقا ! شما از من نپرسیدید که برای چی من شما را سوار کردم ؟ با کمی خجالت گفتم : آقا ! شما با آن عبا و عمامه و آن همه اصرار ، جوری برخورد کردید که من ترسیدم سوار ماشین شما نشوم ! خندید و گفت : پس بگذار برایت بگویم . من تا ساعت چند باید در این پارکینگ منتظر می شدم که ببینم کجا جای پارک پیدا می کنم و وقتی پیدا کردم کسی زودتر از من به آنجا نرسیده باشد ! گفتم هم شما را به ماشینتان می رسانم و هم من خیلی راحت یک جای پارک بی دردسر پیدا می کنم ! </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dejakam.ruhollah.org/1388/09/08/%da%86%d9%86%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%86%d9%86%d8%af-%d8%a2%d8%ae%d9%88%d9%86%d8%af-%d9%87%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دروغ فتوشاپی کیهان درباره استقبال از احمدی نژاد</title>
		<link>http://dejakam.ruhollah.org/1388/09/01/274/</link>
		<comments>http://dejakam.ruhollah.org/1388/09/01/274/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 09:10:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>dejakam</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dejakam.ruhollah.org/?p=274</guid>
		<description><![CDATA[سلام آقای دژاکام.
خیلی وقته که دیگه کیهان نمی‌خونم. موقعی که جلوی دکّه‌ی روزنامه فروشی هم ایستادم و نیم صفحه‌ی اوّل روزنامه‌ها رو می‌خونم، با این که به کیهان هم نگاه می‌کنم، امّا بی‌تفاوتم. امروز امّا نتونستم بی‌تفاوت باشم. وقتی که عکس‌ دروغ و فتوشاپی سخنرانی احمدی‌نژاد توی تبریز رو دیدم، عصبانی شدم. خیلی عصبانی شدم. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">سلام آقای دژاکام.<br />
خیلی وقته که دیگه کیهان نمی‌خونم. موقعی که جلوی دکّه‌ی روزنامه فروشی هم ایستادم و نیم صفحه‌ی اوّل روزنامه‌ها رو می‌خونم، با این که به کیهان هم نگاه می‌کنم، امّا بی‌تفاوتم. امروز امّا نتونستم بی‌تفاوت باشم. وقتی که عکس‌ دروغ و فتوشاپی سخنرانی احمدی‌نژاد توی تبریز رو دیدم، عصبانی شدم. خیلی عصبانی شدم. با این دروغ هزاران دروغ وقیحانه‌ی کیهان جلوی نظرم اومد. تو عکساتون هر جا آدم کم آوردین، بارها با فتوشاپ ساختین!<br />
واقعاً شما و دوستانتون چه فکری می‌کنید آقای دژاکام؟ ابله فرض کردن مردم بزرگ‌ترین اشتباه استراتژیک شما و همکاراتونه و البته جریانی که شما بهش تعلّق دارید که من مسبّب همه‌ی اتّفاقات رو همین جریان به ظاهر پیروز می‌دونم. من یکی روی علاقه‌ای که به شما دارم لااقل، خیلی دوست دارم بتونم شما رو از بقیه‌ی کیهانی‌ها جدا کنم. کیهان داره با بیت‌المال اداره می‌شه. اگر از این بیت‌المال، سهم من یک هزارم ریال در کیهان هم باشه، هیچ رضایتی از مصرف این سهم در این روزنامه‌ی دروغ‌پرداز و هوچی‌گر و اغتشاش‌گر (به معنای واقعی) ندارم.</span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">***</span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">وقتی ببینی دوستی گرامی برایت نظری خصوصی گذاشته و با این شدت ، از تو و روزنامه ناراحت است چاره ای نیست که به دست و پا بیفتی و ببینی ماجرا چیست . </span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">سری به سایت بالاترین هم می زنم و می بینم بله ، دروغ بزرگ کیهان در دستکاری کردن عکس استقبال مردم تبریز از رئیس جمهور در آنجا جزو پر بیننده ترین و پر نظرترین خبرهاست . </span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">سایت آقا زاده هم که طبق معمول ، دنباله رو همین سایتهای ضد انقلابی خارج نشینان است به این موضوع پرداخته و جالبتر از آن کامنتهایی است که طبق معمول و معمولا هم با یک ادبیات در این سایت تایید و منتشر شده است .</span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">&#8220;داریوش&#8221; هنوز به کیهان نیامده ، حتما از خجالت این گافی که داده رویش نشده پایش را در تحریریه بگذارد ، اما بالاخره نزدیکیهای ظهر ، سر و کله اش پیدا می شود . خیلی آرام به سمت میزش می رود و من تعجب می کنم که چطور می تواند با این آرامش و بی خیالی راه برود . </span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">- بد جوری آبرو ریزی کردید ها ! الان همه سایتهای ضد انقلابی آتو گرفته اند و دارند کیهان را می کوبند .</span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">- برای چی ؟</span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">خوب ، به خاطر همین فتوشاپی که روی عکس احمدی نژاد کرده اید دیگر !</span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">- عکس ِ چی ؟</span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">- خوب خودت را به اون راه می زنی ها ! بابا <a href="http://kayhannews.ir/880830/index.htm">همین عکس</a> استقبال پر شور ! در ورزشگاه شهر تبریز را می گویم که با <a title="عکس : کیهان به کمک فتوشاپ به داد احمدی نژاد رسید " href="http://baloch-news.blogsky.com/1388/08/30/post-840/">فتو شاپ</a>  نیمکتهای خالی را پر کرده ای !</span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small"><img src="http://64.130.220.65/Multimedia/pics/1388/8/photo/3131.jpg" alt="" width="483" height="313" /></span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">داریوش تعجب و با همان آرامش ، این موضوع را انکار می کند و می گوید : این که عکس ما نبود ؛ عکس را از یکی از خبرگزاریها فکر کنم فارس یا ایسنا گرفته ایم . بعد می گوید : همین الان عکس را توی پوشه  سرویس شما می گذارم . </span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">دو عکس از چهره رئیس جمهور و دیگری از ورزشگاه را در پوشه گروه ما می گذارد . راست می گوید . هر دو عکس <a href="http://www.isna.ir/ISNA/PicView.aspx?Pic=Pic-1442348-7&amp;Lang=P">+</a> و <a href="http://www.isna.ir/ISNA/PicView.aspx?Pic=Pic-1442348-8&amp;Lang=P">+</a> از ایسناست که خوب ، به خبرگزاری اصلاح طلبان و کسانی که به میر حسین رای داده اند معروف است و حتی کار فارس هم نیست که بگوییم طرفدار احمدی نژاد بوده اند تا بخواهند در آنجا کار فتوشاپی انجام بدهند .</span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small"><img src="http://i45.tinypic.com/2qk2ryo.jpg" alt="" width="472" height="305" /></span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">روزنامه اطلاعات امروز ( یعنی دیروز) را هم که نگاه می کنم می بینم همان عکسی را گذاشته است که در بالاترین و برخی سایتها به عنوان مدرکی  در رد پر بودن ورزشگاه از جمعیت به آن استناد شده است ، اما وقتی با بچه های سرویس ، هر دو عکس را در کنار هم بررسی می کنیم می بینیم هر دو عکس از یک زمان گرفته شده است ، اما در عکس روزنامه اطلاعات که از خبرگزاری مهر گرفته شده و البته او هم مثل کیهان به منبع عکس اشاره نکرده است ، عکاس از زاویه سمت چپ احمدی نژاد ، قسمت خالی ورزشگاه را هدف گرفته است ، اما عکاس ایسنا ، درست از کنار صورت رئیس جمهور ، جمعیت رو به رو را گرفته است که تمام نیمکتها را هم پر کرده اند . برای دقت بیشتر ، می توان ساختمانی که سقفی نیمدایره ای دارد به عنوان شاخص ِ نگاه ، انتخاب کرد و جمعیت آنطرف و اینطرف آن را با هم مقایسه کرد .</span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">اینکه دیشب در شبکه های ماهواره ای ضد انقلاب در باره این عکس چه بحث و تحلیلهایی شد و مهره های شاخص صهیونیستی چه دروغ و درم هایی سر هم کردند اصلا اهمیت ندارد چرا که &#8221; نیش عقرب هم از ره کین است &#8220;! اما عجیبتر از همه این است که کسی چون  <a href="http://babakdad.blogspot.com/2009/11/blog-post_21.html">بابک داد</a> هم مقاله ای با عنوان &#8221; <a href="http://balatarin.com/permlink/2009/11/21/1847507">حکومت فتوشاپی اسلامی ، ناچار از سقوط است </a>&#8221; ! نوشته و با استناد به این دروغ و تهمت بزرگی که به کیهان زده اند و ساخته و پرداخته خودشان است ، نتیجه گیریهای مضحک و خنده داری کرده است .</span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">حالا تقصیر کیهان چیست که برای عکس صفحه اول خود ، تصویر خبرگزاری اصلاح طلب ِ ایسنا را انتخاب کرده است تا شور مردم را در استقبال از رئیس جمهورشان آن هم در زیر باران شدید و در عین حال هوای بسیار سرد تبریز نشان بدهد و روزنامه اطلاعات سلیقه اش این بوده که به نیمه ( یا کمتر از نیمه ) خالی لیوان اشاره کرده بوده است و دوست نداشته به نیمه ( یا بیش از نیمه ) پُر لیوان اشاره کند ؟!</span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">***</span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">بر می گردم به کامنت خصوصی و بسیار تند و ناراحت ِ دوست خوبم &#8220;محمد مهدی&#8221; خان ِ عزیز ، که بدون ذره ای دقت و تیزبینی و حتی مراجعه به عکسهای دو سه خبرگزاری و منبع خبری و تصویری دیگر ، خیلی شتابزده فریب سایتهای ضد انقلابی مزبور بخصوص بالاترین را خورده و زود هم واکنش نشان داده و کیهان را به جعل عکس و دروغگویی و فریب و تاثیر منفی داشتن در اغتشاشات اخیر و &#8230; متهم کرده است . </span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">راستی ! در همین ماجرای ما نحن فیه ، کیهان دست به تحریف و جعل و دروغگویی و کار فتوشاپی و &#8230; دست زده و اعتماد عمومی را خدشه دار کرده است یا سایتهای مزبور ؟!</span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">آیا به همین قیاس ، نمی توان تهمتهای دیگری که به کیهان و رسانه های اصولگرا زده می شود را تهمتهایی برای فریب و رد گم کردن و &#8230; تلقی کرد ؟ </span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small"><strong>تا که رد ِ سُمّ ِ اسبت گم کنند </strong></span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small"><strong>ساربانا ! نعل را وارونه زن !</strong></span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">و سخن آخر هم خطاب به این دوست عزیزم و دیگر عزیزانی که نظری مشابه او دارند اینکه : </span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small"><strong>در کف ِ هر کس اگر شمعی بُدی </strong></span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small"><strong>اختلاف از جمعشان بیرون شدی </strong></span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small"><strong></strong></span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small"><strong></strong></span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small"><strong>پ . ن اول :</strong> البته این بی انصافی دوستان خبرگزاری مهر (که وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی و جناب خاموشی است و از سوی شهردار محترم تهران هم حمایت جدی می شوند) که همیشه و بخصوص در سفرهای استانی تاکید دارند جمعیت استقبال کننده را بسیار کم نشان بدهند باید جایی مطرح شود . به <a href="http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=986496">این عکسها</a> نگاه  و آنها را با عکسهای <a href="http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1442338&amp;Lang=P">+</a> ،<a href="http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1442344&amp;Lang=P"> +</a> و بخصوص <a href="http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1442348&amp;Lang=P">+</a> خبرگزاری اصلاح طلب ایسنا مقایسه کنید . جالب اینجاست که روزنامه اعتماد در ضمیمه لایی امروزش ، به عکسهای استقبال سه چهار نفره مهر استناد کرده است آن هم با وصفی که بهتر است خودتان ببینید . ( آن وقت با غوغاسالاری ، کیهان دروغگو و متقلب معرفی می شود !)</span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small"><strong>پ . ن دوم :</strong> این مطلب را قرار بود دیروز بگذارم اما به علت اینکه پرشین بلاگ بازی در آورده بود ، نتوانستم این مطلب را دیروز بنویسم و البته امروز دیدم که بچه های سرویس سیاسی هم این <a title="عصبانیت منوشه امیر هم قابل درک است، هم قابل ترحم" href="http://kayhannews.ir/880901/2.htm#other206">خبر ویژه</a> را در همین رابطه نوشته اند .</span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small"><strong>پ . ن سوم :</strong> در این ماجرا کیهان هم البته اشتباه کرده است و اگر این اشتباه را نمی کرد ، بهانه و راه برای سوء استفاده دشمنان باز نمی شد و آن این بود که عنوان ایسنا را از پای عکسها حذف کرده بود . اگر این اتفاق نمی افتاد هر کس خیلی راحت به سایت ایسنا مراجعه می کرد و همه تصاویر و از جمله این دو تصویر را می دید و کسی هم تا این اندازه حماقت نمی کرد که با وجود امضای عکسها ، به کیهان چنین تهمتی بزند .</span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"><span style="font-size: small">  </span></div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right">
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: justify" dir="rtl"><span style="font-size: small"><strong>بعد التحریر مهم :</strong> دوستان حتما به <span style="color: #ff0000"><a title="کیهان:فوتوشاپ نکردیم +عکس " href="http://www.ayandenews.com/news/15551/"><span style="color: #ff0000">این مطلب </span></a></span>سایت آینده هم مراجعه بفرمایند و ببینند که چگونه از مطلب استدلالی و مستند و لینک دار من ، دو خط بدون قبل و بعدش آورده  و حتی نکرده اند لینک مطلب را بگذارند تا خواننده کل متن را خودش بخواند و قضاوت کنند . در این دو مطلب چه کسی شیادی و شارلاتانیسم رسانه ای دارد ؛ کیهان یا آینده ؟ </span></div>
</div>
<div style="padding-bottom: 5px;padding-top: 5px;font-family: Tahoma;text-align: right"></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dejakam.ruhollah.org/1388/09/01/274/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سفر</title>
		<link>http://dejakam.ruhollah.org/1388/08/29/%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84-%da%a9%db%8c%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b7%d8%a7%d9%82%d8%b4-%d8%b5%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%d8%af/</link>
		<comments>http://dejakam.ruhollah.org/1388/08/29/%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84-%da%a9%db%8c%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b7%d8%a7%d9%82%d8%b4-%d8%b5%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Nov 2009 10:40:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>dejakam</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dejakam.ruhollah.org/1388/08/29/%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84-%da%a9%db%8c%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b7%d8%a7%d9%82%d8%b4-%d8%b5%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[مدیر مسئول کیهان مرا به اطاقش صدا می کند و در را می بندد . پس از کمی حال و احوال ، می رود سر اصل مطلب : گذرنامه داری ؟ 
- بله . اتفاقا سال پیش که با بچه های دفتر تحکیم به آفریقا رفتیم گرفتم و حالا حالاها اعتبار دارد . چطور مگه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">مدیر مسئول کیهان مرا به اطاقش صدا می کند و در را می بندد . پس از کمی حال و احوال ، می رود سر اصل مطلب : گذرنامه داری ؟ </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">- بله . اتفاقا سال پیش که با بچه های دفتر تحکیم به آفریقا رفتیم گرفتم و حالا حالاها اعتبار دارد . چطور مگه ؟ </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">- اگر بتوانی تا ساعت ٢ بعدازظهر این مدارکی که می گویم آماده کنی ، می روی حج .</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">- حج ؟ شوخی می کنید آقای نصیری . من و حج ؟ </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">- نه ، شوخی نمی کنم . فقط این کاغذ را بردار و سریع مدارک را آماده کن . تا ساعت ٢ بیشتر وقت نداری . </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">با گرمی به مدیر مسئول جوان کیهان دست می دهم و سوار دوچرخه کورسی ام می شوم . از خیابان فردوسی تا پل امیر بهادر را شاید ۵- ۶ دقیقه ای پا می زنم . کوچه شریعت ، زنگ در خانه قدیمی عمه خانوم  و پشت بندش هفت هشت بار در زدنهای محکم . مریم در را باز می کند . </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">- چرا نفس نفس می زنی تقی ؟ </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">- یک خبر خوب . اگر بگویم باور نمی کنی .</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">- می دانم . می خواهی بروی حج !</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">خشکم می زند . تو از کجا می دانی ؟ من خودم چند دقیقه پیش باخبر شدم .</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">- دیشب خواب حج رفتن تو را دیدم . صبح خیلی زود رفته بودی و من فرصت نشد خوابم را برایت تعریف کنم .</span></p>
<p style="text-align: center"><span style="font-size: small">***</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">ما خبرنگاران بر خلاف دیگر کاروانها روحانی نداریم و حل مشکلات فقهی و اطلاعات تاریخی این ایام و این جاهای مقدس را مجبوریم که به طور تصادفی از روحانیانی که در غذاخوری یا در راه می بینیم بپرسیم . البته بعدها با روحانی بزرگواری رفیق می شویم که تا آخرین لحظات این سفر ، حاضر نیستیم دمی از او دور شویم و او کسی نیست جز آیت الله &#8220;علی دوانی&#8221; که با مهربانی و سعه صدر فوق العاده اش به همه سوالات شرعی و تاریخی ما پاسخهای مکفی و دقیق می دهد . اما تا آن روز و البته بعد از آن ، روزی یکی دو بار به بچه های نشریه زائر سر می زنم . محل اقامت خبرنگاران مطبوعات و خبرگزاری ، یک ساختمان با بعثه فاصله دارد . اما نشستن و همصحبتی با بچه های &#8220;زائر&#8221; حال و هوای دیگری به من می دهد بخصوص با &#8220;مجید قادری&#8221; ( همان پدر عروسکهای دارا و سارای کانون ) که جزو حلقه ای است که در تهران ، مرا و همسرم را با روحانی عارفی در منطقه چیذر تهران آشنا کرده است و هر هفته به همراه مجید مجیدی ، سید مرتضی آوینی ، سید حسام الدین سراج ، محسن نفر ، محسن چینی فروشان ، سید مهدی شجاعی و چند نفر دیگر خدمتشان می رسیم و از سخنانش من لذت و دیگران بهره می برند . </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"> مجید هر بار نکته و نکاتی را یاد آور می شود تا از این سفر معنوی و تاریخی بیشترین توشه را بردارم . نکاتی درباره طواف ، نمازهایی که خاص این زمان و این مکان است ، ختم های قرآن و &#8230; اما نکته ای که همواره تذکر می دهد این است که &#8220;آقا&#8221; هر سال در این مراسم حضور دارند و به هر کس می بینی با مهربانی نگاه کن شاید او همان &#8220;آقا&#8221;ی ما باشد . او تاکید می کند که همه ما ، &#8220;حضرت&#8221; را در روز &#8220;عرفه&#8221; می بینیم اما ایشان را به جا نمی آوریم و نمی شناسیم .</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">کار من شده است دقیق شدن در چهره ها و رفتارهای حاجیان . اما می دانم این کار  همچو منی نیست که سعادت داشته باشم امامم را درک کنم . با این حال در روز عرفه دقیقتر می شوم . حاج محمود آقا مرتضایی فر مجری مراسم عرفه است و اعلام می کند دعای عرفه امسال را حضرت آیت الله مشکینی قرائت می کنند . دلم هُری می ریزد . </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">          <img src="http://media.farsnews.com/Media/8605/ImageReports/8605080590/22_8605080590_L600.jpg" alt="" width="350" height="541" /></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">آیت الله مشکینی از کسانی است که این سالها عجیب با روح و جان من بازی می کند . آیت الله مشکینی برای من بیش از آنکه روحانی و فقیه وارسته و عضو مجلس خبرگان و مناصب رسمی دیگر باشد ، عالم عارفی است که فقط حرف زدنش دل مرا از دنیا می کَنَد و سرشار از معنویات می کند . کافی است که در ابتدای دعای عرفه ، چند کلمه ای با ما حاجیان صحبت کند تا خیلی راحت اشک همه در این موقعیتی که دلها هم آمادگی دارد جاری شود چه رسد به آنجا که او با آن گفتار آرام و دلنشینش با حجت خدا امام زمان &#8220;عج&#8221; هم سخن بگوید تا ما که سخنان او را می شنویم تصور کنیم که عاشقی با معشوقش عشقبازی می کند . </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">شاید معنی بسیاری از فرازهای دعای عرفه را متوجه نشوم اما مهم نیست زیرا این عبارات وقتی از زبان آیت الله مشکینی این معلم بزرگ اخلاق بیرون می آید ، گویی ما را به ژرفای معانی بلند این دعا می برد . اواسط دعا بلند می شوم و خودم را به جایی می رسانم که آیت الله مشکینی مشغول خواندن دعاست . مردی نحیف که حوله سفیدی ، تَنَش را پوشانده است و اشک می ریزد و دعا می خواند . در کنارش آقای محمدی ری شهری و دیگر روحانیانی نشسته اند که بعثه رهبر انقلاب را مدیریت می کنند . </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">   <img src="http://www.fararu.com/images/docs/000005/n00005888-r-b-010.jpg" alt="" width="464" height="308" /></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">به مجرد اینکه دعا تمام می شود ، ناگهان تمام حاجیان از جای برمی خیزند تا به سرعت خود را به مشعر الحرام برسانند تا شب را در آن بیتوته کنند. فضا عوض می شود . تمام توصیفاتی که از روز قیامت می کنند که انسانها از قبرها بر می خیزند و با کفنهای سفید وحشت زده هستند ، در این غروب مجسم می شود . انسانهایی که با نوعی هول و ولا با لباسهای سفید احرام این سو و آنسو می روند و من در این میان به چشمهای حاجیان خیره شده ام . در اوج وحشت و هول ، در این سفر و این  قیامت مثالی ، همگی دنبال کسی می گردند &#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"> </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"> </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong>پانوشت</strong> : این مطلب برای &#8220;<strong><a title="بیست و هفت سبو از او" href="http://nafsaniat.blogfa.com/post-74.aspx">هیئت وبلاگی سبو</a></strong>&#8221; و با دعوت &#8220;<strong><a title="یک جرعه آسمان" href="http://atashshekan.persianblog.ir/">عطش شکن</a></strong>&#8221; نوشته شده است . این هم <strong><a title="جدول زمان بندی/هفتمین مراسم هیأت وبلاگی سبو" href="http://atashshekan.persianblog.ir/page/jadval">جدول</a></strong> برنامه هیئت .</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong>توضیح ضروری</strong> : برای این جور برنامه ها و دعوتها و بازیهای وبلاگی پیشاپیش ، من یکی پایه ام ، حتی اگر بضاعتم در نوشتن مطلب مثل همینی باشد که خواندید. </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dejakam.ruhollah.org/1388/08/29/%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1-%d9%85%d8%b3%d8%a6%d9%88%d9%84-%da%a9%db%8c%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b7%d8%a7%d9%82%d8%b4-%d8%b5%d8%af%d8%a7-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عروس !</title>
		<link>http://dejakam.ruhollah.org/1388/08/25/%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3/</link>
		<comments>http://dejakam.ruhollah.org/1388/08/25/%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 10:40:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>dejakam</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dejakam.ruhollah.org/?p=269</guid>
		<description><![CDATA[ساعت ١١ شب بود . تلفن زنگ زد . مریم سریع گوشی را برداشت .
- نه خانوم ! اشتباه گرفتید .
می پرسم : کی بود ؟ 
- یک پیرزن که حتما مادر شوهر بود .  چون پس از سلام فوری گفت : گوشی رو بده به محمد !
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">ساعت ١١ شب بود . تلفن زنگ زد . <a title="خاکستر گلها " href="http://tomrase.blogfa.com/"><span style="color: #ff0000">مریم</span></a> سریع گوشی را برداشت .</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">- نه خانوم ! اشتباه گرفتید .</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">می پرسم : کی بود ؟ </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">- یک پیرزن که حتما مادر شوهر بود .  چون پس از سلام فوری گفت : گوشی رو بده به محمد !</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dejakam.ruhollah.org/1388/08/25/%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جامعه باز و دشمنانش !</title>
		<link>http://dejakam.ruhollah.org/1388/08/25/%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d8%af%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%86%d8%b4/</link>
		<comments>http://dejakam.ruhollah.org/1388/08/25/%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d8%af%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%86%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 10:38:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>dejakam</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dejakam.ruhollah.org/?p=267</guid>
		<description><![CDATA[از پله های متروی امام خمینی که پایین می رویم ، یک دستم در دست یاسر است که دارم با او خداحافظی می کنم و یک دستم به کیفم . گوشی زنگ می خورد . خداحافظی را تمام می کنم و جواب می دهم . محمد رضا خان عادلی یا همان  مشتری پر و پا قرص [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">از پله های متروی امام خمینی که پایین می رویم ، یک دستم در دست یاسر است که دارم با او خداحافظی می کنم و یک دستم به کیفم . گوشی زنگ می خورد . خداحافظی را تمام می کنم و جواب می دهم . محمد رضا خان عادلی یا همان  مشتری پر و پا قرص آب و آتش است که صدایش می لرزد. می پرسم چی شده رفیق ؟ می گوید : وبلاگت را دیده ای؟ می گویم : یکی دو ساعت پیش تو روزنامه چک کردم . چطور مگه ؟ می گوید : نمی شود برگردی یک نگاهی به آن بیندازی ؟ می گویم : چیزی شده ؟ چیز بدی نوشته اند ؟ می گوید : بله . خیلی عبارات زشتی نوشته اند . می گویم : چی ؟ می گوید : نمی توانم بگویم . خودت ببین و حذفش کن .می گویم : به آقا که چیزی نگفته اند ؟ می گوید : خواهش می کنم سریع به وبلاگت برس .</span></p>
<p style="text-align: center"><span style="font-size: small">***</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">به اولین کافی نتی که سر راه می بینم وارد می شوم و وبلاگم را چک می کنم . بله . بسیار جملات زشتی را نوشته اند . حذفش می کنم در حالی که بسیار ناراحتم . ناراحتی من تنها به خاطر توهینهای وقیحانه و بیشرمانه فحاش مربوطه نیست بلکه افسوس من به خاطر تلاشی است که طی این سالها کرده ام تا نه زبان من ، حتی در انتقادات صریح و تند ، به بی ادبی و توهین کشیده شود و نه در پاسخ توهینهای معمولی و عرفی ! مخالفانم زمام ادب را از دست داده ام و مانند خودشان برخورد کرده ام ؛ ناراحت این هستم که فضای سالم و صمیمی بین من و مخاطبانم &#8211; حتی آنها که دیدگاههای این وبلاگ را قبول ندارند &#8211; فضای دوست داشتنیی بود که آنها در آن همه حرفها و انتقادات و اعتراضات خود را گفته و نوشته اند و من یا خوانندگان همفکرم هم پاسخهایمان را و استدلالهایمان را در نقد دیدگاه مقابل نوشته ایم و این تضارب فکری و نظری ، گاه مانند مطالب قبلی به بیش از ٨٠ کامنت هم کشید به طوری که کامنتدونی من به یک اطاق چت و تالار گفت و گوی سیاسی جدی تبدیل شد و برخی مخالفان حتی کار را به نقد رهبری هم کشیدند اما به فحاشی آشکار و بی ادبی وقیحانه دست نزدند و حالا من برای حفظ حرمت رهبران عزیز انقلاب چه امام خمینی که ما را از فضای تاریک و لجنزار شاهنشاهی به نورانیت امروز کشاند و چه آیت الله خامنه ای که اسوه مدیریت و فرهیختگی و کیاست است و نیز برای حفظ حرمت خانوادگی خودم مجبورم &#8211; بله ، متاسفانه مجبورم &#8211; که این بار برای همیشه ، بخش نظرات را منوط به تایید کنم تا این کس یا کسان محدود ، به  محیطهای دیگری  برای انتشار هواهای عفن و آلوده خود روی بیاورند و در حقیقت ، با این بازی ، آزادی و فضای باز گفت و گو محدود شده و چاره ای هم نیست . </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">یاد عنوان کتاب پوپر می افتم و به این فکر می کنم که راستی &#8220;دشمنان جامعه باز&#8221; فی الواقع چه کسانی هستند ؟ چه کسانی از طرح آزادانه دیدگاهها و انتقادات وحشت دارند ؟ و این طرح آزادانه دیدگاهها و پاسخهای مستدل چه کسانی را آزار می دهد ؟ شما چه فکر می کنید ؟  </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dejakam.ruhollah.org/1388/08/25/%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%88-%d8%af%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%86%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ !</title>
		<link>http://dejakam.ruhollah.org/1388/08/18/%d8%b9%d8%a7%d9%84%d9%85-%d9%87%d9%85%d9%87-%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b2-%da%86%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b1%d9%86%da%af/</link>
		<comments>http://dejakam.ruhollah.org/1388/08/18/%d8%b9%d8%a7%d9%84%d9%85-%d9%87%d9%85%d9%87-%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b2-%da%86%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b1%d9%86%da%af/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 11:41:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>dejakam</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dejakam.ruhollah.org/?p=263</guid>
		<description><![CDATA[از کسانی که در دهه منتهی به انقلاب اسلامی و دهه  اول آن  ، در مطبوعات و رسانه ها و سخنرانی ها حضوری جدی و بحث انگیز داشت ، مرحوم اقبال لاهوری شاعر و متفکر اسلامی و انقلابی پاکستان بود . 
             
شاید بخش مهمی از مطرح بودن اقبال در ایران را باید مدیون بیدارگرانی چون [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">از کسانی که در دهه منتهی به انقلاب اسلامی و دهه  اول آن  ، در مطبوعات و رسانه ها و سخنرانی ها حضوری جدی و بحث انگیز داشت ، مرحوم اقبال لاهوری شاعر و متفکر اسلامی و انقلابی پاکستان بود . </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">             <img src="http://www.pakistanpage.net/gallery/main/leaders/leader2.jpg" alt="" width="339" height="386" /></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">شاید بخش مهمی از مطرح بودن اقبال در ایران را باید مدیون بیدارگرانی چون دکتر شریعتی و استاد شهید مرتضی مطهری دانست که با تجلیل از اقبال در نوشته ها و سخنان خود ، نسل جوان آن روز کشورمان را با این اندیشمند بزرگ جهان اسلام مانوس کردند ؛ انسی که شاید بیش از یک دهه عمر نداشت و اکنون بسیاری از جوانان و دانشجویان ما حتی نامی هم از اقبال نشنیده اند چه رسد به اینکه با شعر و اندیشه ها و مبارزات او هم آشنا باشند . </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">امروز سالروز تولد این مرد بزرگ است و به همین مناسبت ، یکی از معروفترین اشعار فارسی او را که در سالهای پیش گفته در مطبوعات و صدا و سیمای ما جای خاصی داشت ، زینت بخش این وبلاگ می کنم. </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">روح تمامی اندیشمندان مومنی که قدمی و قلمی در راه آگاهی و بیداری و بصیرت ِ مسلمین و مستضعفان و به قول فرانتس فانون &#8220;دوزخیان زمین &#8221; زدند شاد .</span></p>
<p style="text-align: center"><span style="font-size: small">***</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">١ &#8211; ای غنچه خوابیده ، چو نرگس نگران خیز !</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">کاشانه ما رفت به تاراج ، غمان خیز !</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">از ناله مرغ سحر از بانگ اذان خیز !</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">از گرمی هنگامه آتش نَفَسان خیز ! </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">                             <strong>از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز ! </strong></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong>                                                                  از خواب گران خیز !</strong></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">٢ &#8211; خورشید که پیرایه به سیماب سحر بست </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">آویزه به گوش سحر از خون جگر بست </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">از دشت و جبل ، قافله ها رخت سفر بست </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">ای چشم جهان بین ! به تماشای جهان خیز !</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">                            <strong> از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز !</strong></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong>                                                                  از خواب گران خیز !</strong></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">٣- خاور ، همه مانند غبار ِ سر ِ راهی است </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">یک ناله خاموش و اثر باخته آهی است </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">هر ذره این خاک ، گره خورده نگاهی است </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">از هند و سمرقند و عراق و همدان خیز ! </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">                            <strong> از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز !</strong></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong>                                                                  از خواب گران خیز !</strong></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">۴ &#8211; دریای تو دریاست که آسوده چو صحراست ؟</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">دریای تو دریاست که افزون نشد و کاست ؟</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">بیگانه آشوب و نهنگ است ، چه دریاست ؟</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">از سینه چاکش ، صفت ِ موج ِ روان خیز ! </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">                             <strong>از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز !</strong></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong>                                                                  از خواب گران خیز !</strong></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">۵ &#8211; این نکته ، گشاینده اسرار نهان است </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">مُلک است تن ِ خاکی و دین ، روح ِ روان است </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">تن زنده و جان زنده ، ز ربط تن و جان است </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">با خرقه و سجاده و شمشیر و سنان خیز ! </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">                            <strong> از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز !</strong></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong>                                                                  از خواب گران خیز !</strong></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">۶ &#8211; ناموس ازل را تو امانی ، تو امینی </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">دارای جهان را ، تو یساری تو یمینی </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">ای بنده خاکی ! تو زمانی ، تو زمینی </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">صهبای یقین در کش و از دیر گُمان خیز !</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">                             <strong>از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز !</strong></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong>                                                                  از خواب گران خیز !</strong></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">٧ &#8211; فریاد ز افرنگ و دلاویزی افرنگ</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">فریاد ز شیرینی و پرویزی افرنگ</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">عالَم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">معمار حرم ! باز به تعمیر جهان خیز !</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">                            <strong>از خواب گران ، خواب گران ، خواب گران خیز !</strong></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong>                                                                  از خواب گران خیز ! </strong></span></p>
<p style="text-align: justify"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dejakam.ruhollah.org/1388/08/18/%d8%b9%d8%a7%d9%84%d9%85-%d9%87%d9%85%d9%87-%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b2-%da%86%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d9%81%d8%b1%d9%86%da%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یوم الله ۱۳ آبان و ثبت چهارمین حادثه در تاریخ</title>
		<link>http://dejakam.ruhollah.org/1388/08/15/%db%8c%d9%88%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-13-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ab%d8%a8%d8%aa-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ad%d8%a7%d8%af%d8%ab%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7/</link>
		<comments>http://dejakam.ruhollah.org/1388/08/15/%db%8c%d9%88%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-13-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ab%d8%a8%d8%aa-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ad%d8%a7%d8%af%d8%ab%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 15:01:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>dejakam</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://dejakam.ruhollah.org/?p=255</guid>
		<description><![CDATA[ 
١٣ آبان امسال را باید یکی از مقاطع مهم پس از انتخابات دهم تلقی کرد ، نه از آن جهت که مثلا مردم بیشتری از روز قدس به میدان آمدند (که نیامدند)  و نه تنها از این جهت که اوباش کمتری از آن روز و روزهای دیگر در پایتخت خودی نشان دادند ( که دادند ) . [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> </p>
<p><span style="font-size: small">١٣ آبان امسال را باید یکی از مقاطع مهم پس از انتخابات دهم تلقی کرد ، نه از آن جهت که مثلا مردم بیشتری از روز قدس به میدان آمدند (که نیامدند)  و نه تنها از این جهت که اوباش کمتری از آن روز و روزهای دیگر در پایتخت خودی نشان دادند ( که دادند ) . </span></p>
<p><span style="font-size: small"><img class="image" src="http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009/11/4/img633929418632343750.jpg" alt="" width="470" height="410" align="absMiddle" /></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">این روز حاصل دو سه ماه رجز خواندن تمام مخالفان و معاندان ضد انقلاب به همراه هواداران جنبش سبز اموی بود . سایت منتشر کننده اخبار لحظه به لحظه آنان از مدتها قبل به شهرستانها فراخوان داده بود که بیایید و آنها پاسخ داده بودند که می آییم . در برخی روزها کسانی گفته بودند که از خارج به ایران می آییم و اگر مثل همیشه دروغ نگفته باشند لابد آمده بودند . شبکه های ماهواره ای فارسی زبان به همراه رادیو آمریکا و بی بی سی ( هم شبکه های تلویزیونی و هم رادیویی آنها) تبلیغات گسترده و مصاحبه ها و میزگردهای متعدد گذاشته بودند . حتی گروهک تروریستی مجاهدین خلق و جامعه بهاییان نیز برای چندمین بار حمایت خودشان را از جنبش سبز کذایی اعلام کردند و گفتند : ما هستیم ( شعار معروف فرقه ضاله که در این ماهها به شعار &#8221; ما هستیم ، ما هستیم ، ما همه با هم هستیم &#8221; تبدیل شد ). استفاده بسیار بسیار گسترده از ایمیل و سایت و وبلاگ در این ایام و ماهها تشدید شد و تقریبا کسی نبود که ایمیلی داشته باشد و هر روز و هر ساعت ایمیلهای تبلیغاتی با شعارها و تبلیغات متنوع در حمایت از این حرکت و قیام ! در این روز دریافت نکند . حتی وبلاگهای بچه های مسلمان و انقلابی و میهن دوست و ولایی نیز از تیررس تبلیغات آنان در امان نماند  و با کامنتها و فحشهای ناموسی یا درخواستهای حضور در ١٣ آبان که بیشتر برای مخاطبان این وبلاگها نوشته می شد ، فضا سازی رسانه ای خود را تکمیل می کردند . بگذریم از کامنتهایی که در برخی سایتهای بی در و پیکر مثل تابناک و آینده و &#8230; که هر اراجیفی را به عنوان کامنت منتشر و تایید می کردند و هنوز هم به این شیوه ضد ملی خود ادامه می دهند و خواسته ( و نه ناخواسته !) تریبون تبلیغاتی همه کسانی می شوند که ذکرشان رفت .</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">       <img src="http://i36.tinypic.com/23mkd2x.jpg" alt="" width="414" height="578" /></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">با این همه ، دیروز چه اتفاقی افتاد ؟ برنامه ای که راس ساعت ١٠ در مقابل لانه سابق جاسوسی آمریکا قرار بود برگزار  شود و دانش آموزان و دانشجویان و جوانان از ساعت ٣٠/٨ دقیقه در آن حضور سبز پیدا کرده بودند  و تا ساعتی بعد از پایان آن هم حضور داشتند ، شاهد ِحتی یک شعار سبز اموی در آن محدوده ( تاکید می کنم در آن محدوده ) نبود . هم از لحاظ تعداد کسانی که امسال در مقابل لانه حاضر شدند و هم کسانی که شعارهای انقلابی و ملی و ولایی سر می دادند امسال سالی منحصر به فرد بود . اما کسانی که به فراخوان بسیار گسترده همه ضد انقلاب و ضد دین و ضد ملت و بیگانگان موصوف پاسخ دادند چند نفر بود ؟ به قول کیهان ١٠٠ تا ١۵٠ نفر ؟ به قول رجا نیوز ٢٠٠ نفر که به طور پراکنده خیابانها را بالا و پایین می رفتند و می آمدند ، به قول برخی سایتهای خارجی &#8220;چند صد &#8221; نفر؟ و در بدبینانه ترین نقل قول صورت گرفته &#8220;حداکثر یک هزار نفر&#8221;؟ آیا تمام بضاعت همه مردان و زنان ضد انقلاب و بهایی و بی دین و متمرد و مرتد و پشیمان و گوش به فرمان رادیو و تلویزیونهای خارجی و پس از این همه ماهها تبلیغات و رسانه و ایمیل و وبلاگ و پیامک و &#8230; هزار نفر است ؟ !</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify"> </p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">من دیروز در خیابان مرحوم طالقانی در مصاحبه با یکی از شبکه های سیما نکته ای را گفتم که نمی دانم پخش شد یا نه . اما دوست دارم در این وبلاگ هم یک بار دیگر تشکرات صمیمانه خودم را از تمامی اشخاص و گروههای پیش گفته ابراز کنم و در این تشکر نه قصد طعنه دارم و نه قصد مسخره ، این تشکر ، سپاسی از صمیم قلب است چرا که اگر آنها نبودند تمام مراسم ما مثل همه این سالهای اخیر به نوعی عادت و تکرار ملال آور تبدیل شده بود . مقایسه کنید میزان و نحوه حضور و شعارهای تظاهرات روز قدس امسال را با سالهای پیش . آیا سالهای پیش هم مردم با این میزان انگیزه در تظاهرات شرکت می کردند ؟ روز ١٣ آبان امسال را با مراسم مشابه در سالهای قبل . آیا دانش آموزان و دانشجویان و جوانان ما ، مانند سالهای پیش در آن حضور یافته بودند ؟ آنها که در زیر زمین و پستوهای مترو میدان هفتم تیر قایم شده بودند کاش در خیابان طالقانی ، &#8220;قائم&#8221; ! می شدند تا می دیدند چهره های بی استثنا بشاش و سرزنده و پر انرژی بچه ها را و مقایسه می کردند آن روحیه را با کسانی که وقتی از سوراخ مترو وارد میدان هفتم تیر می شدند و خیل جمعیت را می دیدند ، مضطرب و ترسان چگونه آهسته و پنهانی دستبندهای سبز را باز می کردند و آن را در کیف و جیبشان می چپاندند ! </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">١٣ آبان امسال یک &#8220;نشانه&#8221; است برای کسانی که می بینند و به قول رهبر انقلاب &#8220;بصیرت&#8221; دارند ؛ نشانه یک پایان برای آنها که انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی را هدف گرفته بودند و البته عده ای نا آگاهانه فکر می کردند زیر عَلَم &#8220;نخست وزیر امام &#8221; سینه می زنند و چشمشان را به روی این همه دروغ و تبلیغات از همه سوی جبهه کفر و نفاق داخلی و خارجی بستند . </span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><span style="font-size: small"><img class="image" src="http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009/11/4/img633929514927343750.JPG" alt="" width="468" height="327" align="absMiddle" /></span></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">آن &#8220;نخست وزیر امام&#8221; امروز چشمش را باز کند ( اگر چشمی دارد و رویی !) و ببیند که  از آن ١٣ میلیون رای ، ١٠٠ تا حداکثر ١٠٠٠ نفر برایش باقی مانده است که تازه بخشی از آن هم شعار می دهد : &#8220;<strong> نه موسوی ، نه احمدی ؛ فقط رژیم پهلوی&#8221;</strong> ! بله آقای موسوی ! آنها نه تو را می خواهند و نه احمدی نژاد را ، آنها تفاله ها و پسمانده های رژیم منفوری هستند که امامی که تو نخست وزیرش بودی علیه او قیام و انقلاب کرد و جوانانی در تثبیت و تحکیم آن به جنگی رفتند که تو امروز به نخست وزیر آن &#8220;دوران&#8221; بودن ، خود را مفتخر نشان می دهی . کلاهت را بالا بگیر اگر آن را باد نبرده است . آنها چیزی نگذشته چهار نفر چهار نفر ، پارچه سبز مستطیل شکلی را به صورت تابوت حمل می کنند و می گویند این تشییع جنازه جنبش سبز است ؛ همان کسانی که شعار می دادند : نه موسوی ، نه احمدی ؛ فقط رژیم پهلوی !</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">تو گوش نکردی اما مردم ما شنیدند که رهبر عزیزمان چند روز پیش در جمع نخبگان چه فرمودند :</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">-  &#8220;<strong>من روز اول این را پیغام دادم به همین حضراتى که صحنه‌گردان این قضایا هستند؛ آن ساعات اول من به آنها پیغام خصوصى دادم. من اگر یک وقتى توى نماز جمعه یک حرفى میزنم، این ابتدا به ساکن نیست؛ حرف خصوصى، پیغام خصوصى، نصیحتِ لازم انجام میگیرد، وقتى انسان ناچار میشود، یک حرفى را مى‌آورد در علن بیان میکند. من پیغام دادم، گفتم این را شما دارید شروع میکنید، اما نمیتوانید تا آخر کنترل کنید؛ مى‌آیند دیگران سوءاستفاده میکنند. حالا دیدید آمدند سوءاستفاده کردند. مرگ بر اسرائیل را خط زدند! مرگ بر آمریکا را خط زدند! معناى این کار چیست؟ آنى که وارد عرصه‌ى سیاست میشود، باید مثل یک شطرنج‌باز ماهر هر حرکتى را که میکند، تا سه تا چهار تا حرکت بعد از او را هم پیش‌بینى کند. شما این حرکت را میکنى، رقیبت در مقابل او آن حرکت دیگر را خواهد کرد؛ باید فکرش باشى که تو چه حرکتى خواهى کرد. اگر دیدى در آن حرکت دوم، تو درمیمانى، امروز این حرکت را نکن؛ اگر کردى، ناشى هستى &#8211; حالا تعبیر بهترش این است &#8211; توى این کار، توى این بازى، توى این حرکت، ناشى هستى، ناواردى. اینها نمیفهمند چه کار میکنند؛ یک حرکتى را شروع میکنند، ملتفت نیستند که در حرکات بعد و بعد و بعد، چطور در خواهند ماند؛ مات خواهند شد. اینها را باید محاسبه میکردند. مطلب اصلى این بود.&#8221;</strong></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">یعنی شروع با &#8220;نخست وزیر امام&#8221; و پایان با &#8221; رژیم پهلوی&#8221; ! این هشدار چند ماه پیش آقا به تو و صحنه گردانان دیگر بود و ما البته امروز می فهمیم راز ِ حمایت رضا پهلوی و مسعود رجوی و عبدالمالک ریگی و حقیرهایی چون گوگوش و گنجی ( که گفته بود خمینی را باید در موزه تاریخ جست و جو کرد) از نخست وزیر امام و نخست وزیر دوران جنگ چیست .</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">این درخواست سایت لحظه به لحظه کذایی <a href="http://balatarin.com/permlink/2009/11/4/1826403">+</a> و <a title="سبز ها باید 2 ساعت دیگر دوام بیاورند!" href="http://dorj3.blogfa.com/post-81.aspx">+</a> در ساعت ١۴ روز سیزدهم آبان بسیار با معناست که : &#8220;از کمی تعداد ناراحت نباشید .  از مردم درخواست می کنیم که فقط دو ساعت دیگر تحمل کنند و در خیابانها باشند . ما اشتباه استراتژیک بزرگی مرتکب شدیم که در روز ِ کاری ، برنامه تظاهرات گذاشتیم . مردم الان سر کارهای خودشان هستند و اگر دو ساعت دیگر بتوانید تحمل کنید و در خیابانها بمانید ، ادارات که تعطیل شود مردم به ما ملحق می شوند ( به بیان دیگر از این قلت و کمی تعداد بیرون می آییم !)&#8221;</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">جالب اینجاست که ساعت ١٧ دیروز ، که هم ادارات و هم مدارس و هم دانشگاهها تعطیل شده بود ،  سرتاسر خیابان ولی عصر &#8220;عج&#8221; ساکت و آرام و خلوت بود و حتی خبری از آن ١٠٠ تا ١۵٠ نفر دو ساعت پیش هم نبود !</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">آری این گزارش و این درخواست عاجزانه و ملتمسانه بسیار با معناست . و معنی و مفهوم آن این است که جنبش سبز به وضعیت قرمز رسیده و مُهر پایان بر آن خورده و تمام شده است . خلاص !</span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small">در حقیقت یوم الله ١٣ آبان امسال ، ویژگی جدیدی دارد و آن ثبت چهارمین حادثه تاریخی در این روز پس از سه حادثه قبلی یعنی تبعید امام خمینی ، کشتار دانش آموزان و دانشجویان به دست رژیم پهلوی در سال ١٣۵٧ و تسخیر لانه جاسوسی ایالات متحده آمریکا در سال ١٣۵٩ و اینک زدن مُهر پایان بر جنبش سبز اموی در سال ١٣٨٨ است . </span></p>
<p style="text-align: left"><span style="font-size: small"><strong>این پیروزی خجسته باد !</strong></span></p>
<p> </p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong>پ . ن : روزنامه کیهان از این روز </strong><a title="به آمریکا بگویید ؛ ایران خریدنی نیست سازش نمی پذیرد" href="http://kayhannews.ir/880814/3.HTM#other302"><strong>حاشیه هایی</strong></a><strong> منتشر کرد که به علت طولانی بودن ، همه آن امکان چاپ پیدا نکرد و حالا همه آن حاشیه ها را می توانید در ادامه مطلب ملاحظه کنید.</strong></span></p>
<p style="text-align: justify"><span style="font-size: small"><strong></strong></span></p>
<p style="text-align: center"><span style="font-size: small"><strong>نه موسوی ، نه احمدی ؛ فقط رژیم پهلوی !</strong></span> </p>
<div><span style="font-size: small"><span style="font-size: small">* با اینکه آغاز برنامه ساعت ١٠ صبح اعلام شده است ، اما سیل دانش آموزان و جوانان ، تقریبا در ساعت ٣٠/٨ دقیقه ، محدوده خیابان طالقانی حد فاصل خیابان مفتح تا سپهبد قره نی را پر کرده است .</span></span></div>
<p><span style="font-size: small">* پخش سرودهای حماسی مرگ بر آمریکا و سرودهای مشابه از بلندگوهای یکی دو خودروی مستقر در خیابان طالقانی ، شور و نشاط خاصی به مراسم داده است .</span></p>
<p><span style="font-size: small">* پوسترهای بزرگ و البته سبز رنگی از شهید آیت الله دکتر بهشتی در دستان دانش آموزان و دانشجویان تابلو شده است که جمله معروف ِ این قربانی ترور را خطاب به رئیس جمهور وقت آمریکا بر آن ثبت کرده اند : &#8221; بشنو این فریاد خشمگینانه ملت ما را ، ببین ! ببین که چگونه این ملت فریاد می زند که : مرگ بر آمریکا و مرگ بر سازشکار.&#8221;</span></p>
<p><span style="font-size: small">* رنگ سبز اتفاقا در این روز ، جلوه خاصی دارد : پوسترهای شهید بهشتی با شعارهای ضد آمریکایی ِ موصوف ، سر بند های سبز رنگ &#8221; لبیک یا خامنه ای &#8221; بر پیشانی دختران و پسران دانش آموز و سبزی پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران !</span></p>
<p><span style="font-size: small">* مسابقه ای در حاشیه مراسم تعبیه شده است که در آن از دانش آموزان پرسیده اند : با توجه به شرایط امروز جهانی ، بهترین شعار هماهنگی کهک می توان سر داد چیست ؟ معلوم است که دانش آموزان خوب کشورمان همگی بدون استثنا به این سوال چه پاسخی داده اند .</span></p>
<p><span style="font-size: small">* چهره های بی استثنا خندان و بشاش و پر نشاط دختران و پسران دانش آموز که دسته دسته از گوشه و کنار و از کوچه ها و خیابانها مثل جویهایی که به سیل خروشانی می پیوندند ، روح امید و سر زندگی و انرژی مثبت را به دیگران می دمند .</span></p>
<p><span style="font-size: small">* ساعت ٣٠/٩ صبح شده است اما هنوز حتی یک نفر از سبزهای اموی در هیچ مسیری دیده نمی شود . یک دختر دانش آموز که به همراه دوستانش از تقاطع مفتح به خیابان طالقانی وارد می شود به دوستش می گوید : اینها که همه از خودمانند ، پس اونها چرا نیستند ؟!</span></p>
<p><span style="font-size: small">* تصاویری که در پوسترها در دست مردم تابلو شده است محدود به همین چند نفر است : امام خمینی ، آیت الله خامنه ای ، شهید آیت الله دکتر بهشتی ، و پوسترهایی که جملاتی از دکتر احمدی نژاد و شهید همت بر آن نقش بسته است .</span></p>
<p><span style="font-size: small">* در پوستری که تصویر شهید همت زینت بخش آن است ، این جمله از وصیتنامه او نقش بسته است : روشنفکران به این انقلاب بسیار لطمه زدند ، زیرا نه آن را می شناختند و نه برایش زحمت و رنجی متحمل شده اند .</span></p>
<p><span style="font-size: small">* پسران دبیرستانی دیرتر از دختران به لانه جاسوسی رسیده اند ( ساعت ۴۵/٩)، اما داوری این موضوع سخت است که آیا آنها کوبنده تر و پر صلابت تر شعار می دادند یا دخترها !</span></p>
<p><span style="font-size: small">* برخی از شعارهای جمعیت بجز شعارهای همیشگی &#8220;مرگ بر آمریکا&#8221; و &#8220;مرگ بر اسرائیل&#8221; عبارت بود از : این همه لشکر آمده &#8211; به عشق رهبر آمده ، یکرنگ مانده ملت &#8211; آقا سرت سلامت &#8211; آقا غمت نباشد و : به آمریکا بگویید : ایران خریدنی نیست ؛ سازش نمی پذیرد .</span></p>
<p><span style="font-size: small">*از ابتدای صبح تا یکی دو ساعت پس از پایان مراسم ، مشکلی در ارتباط گیری پیامکی و تماسها با تلفن همراه وجود نداشت . این یعنی اینکه اوضاع از لحاظ امنیتی بسیار عالی است !</span></p>
<p><span style="font-size: small">* یکم گروه بزرگ از پسران دبیرستانی به همراه معلم یا مربی تربیتی خود ، به چهارراه طالقانی رسیده اند . معلم مزبور در پایان راهپیمایی آنها که معلوم نیست از کجا شروع شده بوده ، چند دعا می کند . از آخرین دعاهایش یکی هم این است که : خدایا ! مشکلات و موانع ازدواج جوانان ما را برطرف بفرما . شاید &#8220;الهی آمین&#8221; این دعای زیرکانه ، خیلی قویتر از موارد قبلی و بعدی بود !</span></p>
<p><span style="font-size: small">* مجری برنامه اعلام کرد که مراسم امروز مستقیما از سوی رسانه ملی و برخی رسانه های جهانی پخش می شود . این ابتکار جالب ، نشانه اعتماد به نفس گردانندگان مراسم است .</span></p>
<p><span style="font-size: small">* برنامه دقیقا راس ساعت ١٠ صبح بدون ثانیه ای کم و زیاد ، آغاز می شود و با تلاوت آیاتی از کتاب خدا و سپس سرود جمهوری اسلامی ایران ادامه پیدا می کند . سرود توسط گروه موزیک نظامی و بدون کلام اجرا می شود اما کلام آن ، صدای هماهنگ خیل جمعیت جوانی است که حضور یافته اند .</span></p>
<p><span style="font-size: small">*  خبرنگار عکاس یکی از خبرگزاریها  دوربین به دست ، دقایقی بعد از ساعت ١٠ صبح به خیابان طالقانی رسیده  است . می گوید از میدان هفتم تیر پیاده آمده ام . می پرسم : آنجا خبری نبود ؟ می گوید : برخی افراد در حال بالا آمدن از پله های مترو شعارهایی می دادند ولی وقتی وارد میدان می شدند و هیچ کسی را همراه خود نمی دیدند و از طرفی با شعارهای کوبنده مردم مواجه می شدند ساکت می شدند و برخی به آرامی دستبندهای سبز خود را باز می کردند !</span></p>
<p><span style="font-size: small">* یک گروه دانش آموزی ، سرود &#8220;وطن من &#8221; را اجرا می کنند که با تشویق جمعیت آن را به پایان می رسانند .</span></p>
<p><span style="font-size: small">* خانم رسولی از دانش آموزان و آقای مهدوی از دانشجویان ، بیانیه های کمیته های دانش آموزی و دانشجویی مراسم ١٣ آبان را قرائت می کنند.</span></p>
<p><span style="font-size: small">* دکتر غلامعلی حداد عادل سخنران مراسم است که مثل همیشه با آرامش به بیان مطالب خود می پردازد . در وسط سخنان او دو بار جمعیت با فریادهای الله اکبر و شعارهای مرگ بر آمریکا سخنان  او را تایید می کنند . یکی آنجا که به سه اتفاق روی داده در این روز می پردازد و در بیان حادثه سوم یعنی تسخیر لانه جاسوسی آمریکا به فرمایش امام خمینی اشاره می کند که این حادثه انقلاب دوم و انقلابی بزرگتر از انقلاب اول است و دوم آنجا که حداد عادل به کسانی انتقاد می کند که به مناسبت ١٣‌آبان بیانیه صادر می کنند اما به مهمترین حادثه تاریخی در این روز یعنی تسخیر سفارت آمریکا کوچکترین اشاره ای ندارند .</span></p>
<p><span style="font-size: small">* جمعیت در اواسط سخنرانی حداد عادل ، دیگر انتهایش پیدا نیست . از این طرف تا چهارراه بعدی در طالقانی پیداست ، از پایین تا سمیه دیده می شود و از بالا احتمالا تا میدان هفتم تیر .</span></p>
<p><span style="font-size: small">* حضور مردم از بخشهای دیگر حتما خیلی زیادتر است که بالگردی در آسمان پیدا می شود و یکی دو دوری بر فراز جمعیت مانور می دهد .</span></p>
<p><span style="font-size: small">* ناگهان دوربین تلویزیون را جلوی خود می بینم و ازمن درباره احساسم در این فضا و جمعیت می پرسم . به او می گویم اجازه بده حرف دل خودم را در تشکر از سبزها بزنم . بعد می گویم : من از دوران دانش آموزی و بعدها دانشجویی تا الان که یک خبرنگار هستم در مراسم ١٣ آبان شرکت کرده ام اما می خواهم امروز از آن عده نادان یا ساده لوح یا عوامل تشکیلاتی سازمان دهندگان اغتشاش تشکر کنم که با کارهای خود ، روح و انگیزه دیگری به فضای تظاهرات مردم در این ماهها بخشیده اند ، چرا که پیشتر این مراسم و شرکت در آنها به نوعی عادت و اسقاط تکلیف تبدیل شده بود و در بسیاری موارد از شور و هیجان لازم بهره نداشت ، اما اکنون در روز قدس و ١٣ آبان و نماز جمعه می بینیم که مردم با انگیزه و هیجان و نشاط و انرژی مضاعفی در دفاع از انقلاب و کشور و رهبر عزیز خود به میدان می آیند و زیر علم آنها شعار می دهند . این اتفلاق یعنی تزریق خون تازه ای به پیکر انقلاب که حیات آن را تا مدتهای مدید دیگر تمدید می کند . و من به سهم خودم بابت این هدیه ای که جنبش سبز به ملت ایران داده است وظیفه خودم می دانم که از آنها تشکر کنم !</span></p>
<p><span style="font-size: small">*با یکی از همکاران کیهان تا انتهای برنامه نمی مانیم و برمی گردیم ، اما عکاس کیهان تا انتها می ماند .</span></p>
<p><span style="font-size: small">* مسئولان متروی تهران در اقدامی عجیب ، راهبران قطارها را مجبور کرده اند که در ایستگاههای طالقانی ، مفتح و فردوسی که خیل جمعیت برای شرکت در مراسم اصلی امیدشان به این ایستگاههای مترو بوده است ، توقف نکنند اما در ایستگاه هفتم تیر که ضد انقلاب قرار تجمع کذایی خودشان را در آنجا گذاشته بودند توقف کند ! جا دارد جایزه هوشمندی و برنامه ریزی در این مورد را به آقای محسن هاشمی رفسنجانی بدهند !</span></p>
<p><span style="font-size: small">* عکاس کیهان در بازگشت از مراسم می گوید : مردم پس از قرائت قطعنامه به طور خودجوش به سمت میدان هفتم تیر حرکت کردند و درم مقابل شعار عده ای که می گفتند : یا حسین ! فریاد می کشیدند : کربلااااااا ! یا می گفتند : آمریکای فریبکار ! نماد سبزو بردار  ، مرگ بر دیکتاتور مخملی ، سبز فقط سبز علی &#8211; لعنت به سبز اموی &#8230;</span></p>
<p><span style="font-size: small">* در روزنامه ، به سایتها مراجعه می کنیم . سایتهای ضد انقلاب در سر در گمی عجیبی هستند . بی بی سی بدون داشتن خبر دندانگیر و باب طبعی ، تنها اشاره کرده است که تظاهرات ١٣ آبان با حضور عده ای در تهران برگزار  شد !</span></p>
<p><span style="font-size: small">* ظاهرا یکی دو ساعت پس از اینکه مردم خیابانها را ترک کرده اند ، عده ای حدود ١٠٠ تا ١۵٠ نفر در نبود مردم فرصت جولان پیدا کرده اند . دوستی که از میدان انقلاب آمده می گوید : یکی از اغتشاشگران در میدان به یک مامور انتظامی فحش بسیار رکیکی داد . مامور ، با اینکه کاملا سرخ شده بود گفت : اگر علاوه بر مادرم ، به خواهرم هم فحش بدهی ، این آرزو را به گور خواهی برد که واکنشی نشان  بدهم . این دوست ما در این لحظه مشاهده کرده شخصی که همراه این فرد اغتشاش جو بوده ، در کمال ناکامی از شکار صحنه دلخواه ، دوربین تلفن همراه خود را خاموش کرده است ! بر اساس آنچه رجا نیوز نوشته است مشابه این اتفاق در میدان هفتم تیر هم روی داده است و سرباز مزبور تنها لبخندی حواله فرد فحاش و دریده ، نثار کرده است .</span></p>
<p><span style="font-size: small">* بین ساعات ١۴ تا ١۵ نیز عده ای بین ۵٠ تا ٢٠٠ نفر به طور پراکنده در محدوده خیابان ولی عصر &#8220;عج&#8221; &#8211; بین چهارراه ولی عصر تا میدان و ابتدای فاطمی &#8211; بالا و پایین می رفتند و می آمدند و شعار می  دادند . از نکات جالب اینکه عده ای از این افراد که حدود ١٠ تا ١٢ نفر بودند می گفتند : نه موسوی ، نه احمدی ؛ فقط رژیم پهلوی . و مردم هم با شعار &#8220;مرگ بر مزدور آمریکایی&#8221; آنها را به فرار وا می داشتند .</span></p>
<p><span style="font-size: small">* چند پسر موتور سوار با قیافه های کذایی هم از این لحظات کمال استفاده را می کردند و در هنگام فرار دخترها ، از آنها می خواستند تا ترک موتور آنها سوار شوند و با هم فرار کنند !</span></p>
<p><span style="font-size: small">* نکته جالب اینکه برخی از این افراد در هنگام فرار ، ماسکهای سبز رنگ خود را در آورده و از آن روی آن که سفید رنگ بود استفاده می کردند !</span></p>
<p><span style="font-size: small">* تنی چند از جوانان اغتشاشگر هم که علیه موسوی شعار می دادند و لابد انتظار داشتند که او هم در جمعشان ظاهر شود ، پارچه سبز مستطیل شکلی را به شکل تابوت و به صورت چهار نفره حمل می کردند و می گفتند این تشییع جنازه نمادین جنبش سبز است ! آنها همچنین بدون اسم بردن از کسی شعار می دادند : مرگ بر تو ، مرگ بر تو ، مرگ بر تو !</span></p>
<p><span style="font-size: small">* برخی از آنها هم شعار می دادند : سفارت روسیه ، لانه جاسوسی است . البته آنها از مدتها قبل به صورت ایمیل و پیامک درخواست کرده بودند که در ١٣ آبان امسال سفارت روسیه را فتح کنند . ظاهرا  فکر نمی کردند شمار طرفداران آنها اینچنین به شماره بیفتد !</span></p>
<p><span style="font-size: small">* عده ای هم در مقابل خبرگزاری جمهوری اسلامی با شعارهای &#8221; ننگ ما ، ننگ ما ، صدا و سیمای ما &#8221; ، نشان دادند که مثل روز قدس ، فرق صدا و سیمای جمهوری اسلامی را با خبرگزاری جمهوری اسلامی نمی دانند !</span></p>
<p><span style="font-size: small">* اما جالبترین حاشیه دیروز هم احتمالا این درخواست اغتشاشگران از طریق سایت بالاترین بود که اخبار لحظه به لحظه سبزهای اموی را پوشش می داد . آنها که از کمی تعداد خود و بی توجهی و عدم همراهی مردم  بشدت احساس وحشت کرده بودند ، نوشته بودند : فوری ! از کمی تعداد ناراحت نباشید ، اشتباه استراتژیک ما این بودکه یک روز غیر تعطیل را برای تظاهرات انتخاب کردیم . خواهش می کنیم تا یکی دو ساعت دیگر هم تحمل کنید و در خیابان بمانید ، مطمئنا ادارات که تعطیل شود مردم به ما ملحق می شوند !!</span></p>
<p><span style="font-size: small">* بدین ترتیب اغتشاشگران در تحریک مردم پس از ماهها برنامه ریزی و تبلیغات شکست سختی خوردند و ١٣ آبان امسال نقطه پایان امیدها و آرزوهای رویایی آنها بوده و از حالا به بعد باید فکری اساسی برای حال خود و توجیه این شکست سنگین بکنند.</span></p>
<p><span style="font-size: small">* باران حسابی روز قبل ، هوای تهران را بشدت دلپذیر کرده است . از افق کوههای رشته کوه البرز با برفی که بر ستیغ آن نشسته است ، در میان آسمان آبی کمیاب تهران ، روز ١٣ آبان امسال را به روزی ماندگار و خاطره انگیز در تاریخ ایران تبدیل کرده است &#8230;</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://dejakam.ruhollah.org/1388/08/15/%db%8c%d9%88%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-13-%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%ab%d8%a8%d8%aa-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ad%d8%a7%d8%af%d8%ab%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%aa%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
